ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
امشب نمیدونم چی شده حس نوشتنم گل کرده .یک دفعه یاد یک خاطره از دوران نامزدیم افتادم بزار براتون بگم
من و همسر چون عقد نبودیم خوب نمیتونستیم مسافرتی با هم بریم.
یک بار یک پیشنهادی بهش دادم که همیشه جزو بهترین پیشنهادها ازش نام میبره هر چند که عملی نشد
چون من یک شهر دیگه درس میخوندم پیشنهاد دادم به همسر که بیا تو هم بیا اون شهر و به همه بگو ماموریت رفتی مثلا تهران بعد باهم بریم شمال
تمام فکرها رو هم کرده بودیم قرار بود خودش با روش های مهندسیش اسم من رو توی شناسنامش بیاره و مهر ثبت رو هم بزنه تا بتونیم هتل بگیریم بعد از اینکه برگشتیم بگه شناسنامم گم شده و درخواست المثنی بده.حتی یک کپی امتحانی از صفحه دوم شناسنامه خودش پرینت کرد که اسم من توش جعل شده بود که هنوز هم دارمش.
خلاصه که هیچ وقت عملی نشد اما اگر میرفتیم مطمین بودم بهترین سفر عمرم میشد
شوهر شیطون بلا
خیلی عاشقت بوده ها
اره زیاد