ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
تعطیلاتی که گذشت میزبان خانواده ام بودم خیلی خوب بود اصلا گذر زمان رو حس نکردم ولی جای خالیش به شدت در خونه احساس میشد اگه بود چقدر از اومدن مامانیش خوشحال میشد چقدر از اومدن خاله هاش خوشحال میشد اما افسوس
چیزی که این روزا مهمان منه حسرت هست حسرت این که چرا این کارو نکردم چرا اون کار رو نکردم براش.که شنیدم این ها حسرت هایی هست که تموم مادران داغ دیده دارن.خدا بهمون کمک کنه
من درس میخوندم درسم رو نیمه کاره رها کردم حتی فرصت انصراف هم نشد.کارم رو هم به خاطر فرشتم گذاشتم کنار.به مدت یک سال ونیم لب به موادی که دارای گندم و اردش بود هم نزدم(این غذاها شامل انواع کیک .بیسکوییت.نان.اش.شیرینی.پیتزا. ساندویچ وغیره)به علت شیردهی و این که بیماری کودکم رو تشدید میکرد اما میدونم همه اینها وظایف مادرانه کوچکی بود که از دستم برمیومد کاش کارهایی بزرگتری از دستم برمیومد کاش خدا جواب اون همه دعاهای من حقیر رو میداد.کاش پیش خدا و ائمش ابرویی داشتم...
امروز بر خلاف چندین ماه گذشته پر از احساس خوب وناب بودم
دیشب هم مثل شب های قبل دخترکم رو در خواب دیدم خیلی شاد و خوشحال بود چقدر شیرین زبونی میکرد حتی یک نفر پیشمون بود که ناراحت بود و عصبانی سیب دهنش کرد خلاصه فرشته من کاری کرد که اون نفر داشت میخندید جالبه اصلا اون نفر رو من نمی شناختم
خلاصه از شادی زاید الوصف فرشته ام منم تو آسمونم امروز....خدایا شکرت
به امید خدا اگر دکتر باشه و قسمت بشه بعد از هشت ماه شنبه میریم تهران خدا کنه با خبرهای خوب برگردیم
التماس دعا
پی نوشت: نشد که بریم