| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
حالا که بحث عشق و عاشقی هست بگم یک مینی سریال دیدیم به اسمthe one
موضوعش از این قرار بود که شرکتی تاسیس شده بود که دیتابیس تمام DNA ادم ها رو داشت و با یک ازمایش بهت میگفت بهترین مَچ برای شما چه شخصی هست.یعنی شبیه ترین ادم دنیا به خودت رو برات پیدا می کرد تا بتونی با خیال راحت باهاش ازدواج کنی.
به نظرم ایده باحال و جذابیه.هر چند که ممکنه تو از زندگی با یک ادم شبیه خودت خسته بشی و اون تفاوت ها باشه که برات جذابه. نمیدونم.....
یکی دو هفته پیش یادتونه من تنهایی رفتم ولایت .حالا جناب الف "اسم مستعار همسرجان از این به بعد" رفتن ولایتشون.البته که بیشتر کاری بود.
امروز و امشب کلی کار مفید کردم الان هم داره به خاطره بازی میگذره دیدن عکسهای عروسی و بچگی و دخترک،خوندن نامه های عشقولانه نامزدی و ...
اینم بخشی از دل نوشته جناب الف به تاریخ بهمن ۸۲

بالاخره بعد از کش و قوس های فراوان ماشینمون رو تحویل گرفتیم .ماشینی که با جنگ عملا قیدش رو زده بودیم.البته هنوز پلاک نشده و دو سه هفته ای طول میکشه.احتمالا بفروشیم و یک ماشین ارزون تر بگیریم.فعلا که همچنان دوچرخه سوران معروف پایتختیم
پ.ن:چرا هوا خنک نمیشه
دارم برمیگردم این مسیر رو میشه نهایتا یک ساعت و نیم رسید با قطارهایی که همه کشورها استفاده میکنن. اما اینجا قطار با دو ساعت تاخیر رسید و ۶ ساعت تو راه بودم. چه عمرهایی که از ماتلف نشد تو این مملکت
اومدم شهرمون تنها ،بدون همسر و در حالتی که همسر تهران.
بعد از حدود ۶ سال زندگی در تهران اولین بار این اتفاق میوفته که همسر تهران تنها باشه،زمانی که کرمان بودیم بارها اتفاق افتاده بود اما ایشون میرفت پیش خانوادش و خونه تنها نبود.البته این هفته قرار بود بره ماموریت که فعلا کنسل شده و نرفته .دیگه من هم بلیط داشتم و امدم.خواهر ها و برادر میرن سرکار و من و مامان معمولا خونه ایم.یکم حوصله ام سر رفته ولی استراحتش رو لازم داشتم.
پنج شنبه برمیگردم