parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

مهمون

در این اوضاعی که  حال و حوصله خودم رو هم ندارم مهمون راه دور قراره برام بیاد


روزگار میگذره همراه با ترس خشم اضطراب و تمام احساسات بدی که میشه داشت.

همونطور که شادی حس موندگاری نیست این احساسات هم میگذرن.

کلا بازار گرد غم پاشیده شده اصلا مشخص نیست که ۵۰ روز به عیده.

گرچه خاطرات خوبی از بهمن و اسفند ندارم اما حال و هواش رو همیشه دوست داشتم.



کار

این چند روز شرکت خیلی تق و لق بود مرخصی بدون حقوق دادن.عملا یک شرکت بازرگانی بدون تعامل با خارج هیچ کاری نمیتونه پیش ببره.فعلا پروژه ها متوقف هست.امیدوارم زیاد طول نکشه که دیگه واقعا چرخ به گل نشسته اقتصاد فرونپاشه.

بی شرفان

چیزهایی شنیدم این یکی دو روز که اوج رذالت و بی شرفی شون رو میرسونه.

ما مشکل اقتصادی نداریم درامد کافی و اموال به اندازه کافی برای خانواده دونفره مون.اما از دیشب انقدر گریه کردم به حال مردمی که به حدی دستشون تنگه که به هر کاری دست میزنن.

امیدوارم امید و شادی به زندگی هامون برگرده