parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

روزمرگی

نه که اتفاق خاصی نیوفتاده باشه اما نمیدونم چرا دست و دلم به نوشتن نمیرفت.

هفته پیش ،هفته پر استرسی بود.شنبه که با وقت کاشت مو برادر جان شروع شد به اصرارمن.همسر که راضی نشد بره اما برادر رفت هرچند که بانک خوبی نداشت ولی راضیش کردیم یکبار امتحان کنه.فعلا که چیزی مشخص نیست هنوز ولی به شدت موهای کم و طاسی زیاد داشت تا ببینیم چی میشه.

بعد از اون هم مامان جان برای برداشتن پولیپ کولونوسکوپی شدن و در ادامه اون دایی جان با سکته قبلی بیمارستان بستری شدن.این دایی با قند ۳۰۰ قرص نمیخورد و توی خیابون حالش بد میشه و با گرفتگی دو رگ به بیمارستان میره.انژیو و استنت گذاری  انجام شده و خداروشکر فعلا بهتره.

خلاصه که روزگار با بالا و پایینش در گذره و ما هم نظاره گر.

پ.ن۱: هوای تهران به شدت هر چه تمام تر آلوده شده و من از ماسک فیلتر دار استفاده میکنم وگرنه باید ساعتها سردرد رو تحمل کنم.

پ.ن۲: خیلی وقته که دیگه مثل قبلا مسافرت نمیریم.شاید جور شد وکاری چند روزی رفتیم عمان .ولی هنوز مشخص نیست.

پ.ن۳:باعث شدی دوباره بنویسم.https://tanhataren-pesar.blogsky.com/


بعدا نوشت: عحب بارونی داره میاد،همه اون آلودگی رو داره میشوره،کاش زودتر گله میکردم :)))))



بلاک

برای اولین بار از همه جا بلاکش کردم.بالای ۷ بار زنگ زده بود نه برای منت کشی ،کار داشت.اخرش به خواهرم زنگ زده بود گفته بود بگو بهم زنگ بزنه

تکه هایی از یک کل منسجم

بی نظیر بود از خط به خطش لذت بردم.

باورتون میشه وقتی شکایتی پر کردم برای تامین اجتماعی اون هم به صورت اینترنتی ،از پشتیبانی تامین اجتماعی زنگ بزنن کلی عذر خواهی کنن و مشکل رو دو روزه برطرف کنن؟

هنوز تو شوک هستم اونم از اداره ای که حضوری جوابت رو نمیدن

خریدهای مردونه

این هفته مهمون داریم جمعه با جناب الف رفتیم یکسری خرید کردیم.یکسری هم قرار شد شنبه یک ساعتی مرخصی بگیریم و انجامش بدیم.

ساعت ۳ و نیم تره بار محلمون قرار گذاشتیم ساعت ۳ پیام دادم حرکت کردم ،ساعت ۳ و ربع دیدم جواب نداده و منم در مسیر بود زنگ زدم میگه من کاری برام پیش اومده دیرتر بریم گفتم من ۵ کلاس دارم گفت باشه خودم میرم.

رفتم خونه دیدم خریدها زیاده هنوز هم ماشین نداریم(پلاک نداره)

گفتم برم خودم بخشیش رو بخرم باقیش با همسر.



اومد خونه و خریدها رو انجام داد اما....

نارنگی در بزرگترین حالت ممکن و به تعداد ۱۰ تا(ما یک هفته ۴ نفر مهمون داریم)


بیشتر از ۱۰ ساله که ما روغن کارخونه ای نخریدیم  و منظورم از روغن از روغن گیریهای که مغازه انجام میده بود چیزی که خودش بارها دیده من از کجا و چه روغنی میخرم


و سس در کوچکترین سایز موجود،که دیشب با درست کردن سالاد الویه بخش اعظمش مصرف شد.

میگه من فکر کردم هلثی غذا میخوریم و سس زیادی مصرف نمیکنیم


به جرات و بدون اغراق میگم این شاید سومین یا چهارمین خرید تنهایی همسر در۲۰ سال زندگی مشترک بود.در بهترین حالت ما با هم خرید میکنیم.اگر فکر کردین ذره ای غر در کار بوده اشتباه کردین .فقط با خنده یکی دو تا ایراد ازش گرفتم و بس