parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

تو قطار هستم و دارم برمیگردم

دختر بچه ای کنارم هست که به نظرم استعدادش بی نظیره کلاس چهارم ابتدایی هست و داره کتاب مزرعه حیوانات میخونه حتی زیرنویس کتاب رو هم میخونه


جالب اینجاست که من هم اسم خاله اش هستم خاله ای که عاشقشه  اسم من اسمی نیست که زیاد باشه.هر دو خردادی هستیم و هر دو حسابدار!!!


از وقتی هم سوار شدیم نقاشی میکشه روی کاغذ روی سفال و جالب تر اینکه با کاغذ الومینیوم مجسمه می سازه


وقتی ازش تعریف کردم یکی از مجسمه هاش رو بهم داد.

اومدم خونه پدری و سرزمین مادری

نگم براتون از هواش ،بهشته بهشت 

بهشت به معنای واقعی.

باد سرد و خنک طوری که باید پنجره ها رو بست.اینجا اردیبهشته و خبری از افتاب سوزان تیرماه نیست

وقتی که میخواهند

روز پنج شنبه رفتم برای تعویض گذرنامه تا پروسه مسخره دفترخونه و بقبه کارها انجام شد ساعت ۱۲ و نیم شده بود.روز یکشنبه ساعت ۹ صبح پستچی زنگ زد بسته پستی دارین گذرنامتون رو آوردم!!!!!!!!

یک روزه مدارک ارسال شده گذرنامه صادر شده و به پست تحویل داده شده!!!!!

فکر میکنید چرا؟ بله اربعین نزدیک است

همین کار رو دو هفته پیش همسر انجام داد چهارشنبه درخواست داد چهارشنبه هفته بعد بدستش رسید

ارشد

امروز امتحان ارشد داشتم از خلوتی محل برگزاری امتحان فکر میکردم که اشتباه اومدم کلا یک سالن کوچیک که نهایتا 50 نفر هم نمیشدیم و جالب اینکه توی مدرسه برگزار شد. از نکاتش هم میتونم بگم صلوات مورد نظر رو خواستن ولی حتی یک نفر هم نفرستاد.

به قدری همه بی انگیزه بودن که یکی سرش رو گذاشته بود رو میز یکی بازی بازی میکرد و بعد از حدود یک ساعت و نیم 90 درصد افراد برگه هاشون رو دادن

25 تیر

این روز برام یاداور روزی هست که  برای اولین و اخرین بار به مدت کوتاهی مادر شدم.گرچه جای خالیش بارها و بارها لحظاتمون رو غمگین کرده،اما وقتی مادران داغ دیده دی ماه و مادران کودکان میناب و حالا هم مادران سربازان بی گناه رو میبینم  خوشحالم که مادر نیستم.

از صبح آروم و قرار ندارم  با اینکه از اون روز ۱۴ سال گذشته.با اینکه دیگه صداش یادم نمیاد.چهرش برام یک خاطره دور شده اما عجیب داغش تازست.

۲۱ سال از ازدواجمون هم  گذشت