-
[ بدون عنوان ]
جمعه 2 مرداد 1405 19:15
تو قطار هستم و دارم برمیگردم دختر بچه ای کنارم هست که به نظرم استعدادش بی نظیره کلاس چهارم ابتدایی هست و داره کتاب مزرعه حیوانات میخونه حتی زیرنویس کتاب رو هم میخونه جالب اینجاست که من هم اسم خاله اش هستم خاله ای که عاشقشه اسم من اسمی نیست که زیاد باشه.هر دو خردادی هستیم و هر دو حسابدار!!! از وقتی هم سوار شدیم نقاشی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 31 تیر 1405 20:53
اومدم خونه پدری و سرزمین مادری نگم براتون از هواش ،بهشته بهشت بهشت به معنای واقعی. باد سرد و خنک طوری که باید پنجره ها رو بست.اینجا اردیبهشته و خبری از افتاب سوزان تیرماه نیست
-
وقتی که میخواهند
سهشنبه 30 تیر 1405 07:38
روز پنج شنبه رفتم برای تعویض گذرنامه تا پروسه مسخره دفترخونه و بقبه کارها انجام شد ساعت ۱۲ و نیم شده بود.روز یکشنبه ساعت ۹ صبح پستچی زنگ زد بسته پستی دارین گذرنامتون رو آوردم!!!!!!!! یک روزه مدارک ارسال شده گذرنامه صادر شده و به پست تحویل داده شده!!!!! فکر میکنید چرا؟ بله اربعین نزدیک است همین کار رو دو هفته پیش همسر...
-
ارشد
جمعه 26 تیر 1405 14:04
امروز امتحان ارشد داشتم از خلوتی محل برگزاری امتحان فکر میکردم که اشتباه اومدم کلا یک سالن کوچیک که نهایتا 50 نفر هم نمیشدیم و جالب اینکه توی مدرسه برگزار شد. از نکاتش هم میتونم بگم صلوات مورد نظر رو خواستن ولی حتی یک نفر هم نفرستاد. به قدری همه بی انگیزه بودن که یکی سرش رو گذاشته بود رو میز یکی بازی بازی میکرد و بعد...
-
25 تیر
پنجشنبه 25 تیر 1405 16:03
این روز برام یاداور روزی هست که برای اولین و اخرین بار به مدت کوتاهی مادر شدم.گرچه جای خالیش بارها و بارها لحظاتمون رو غمگین کرده،اما وقتی مادران داغ دیده دی ماه و مادران کودکان میناب و حالا هم مادران سربازان بی گناه رو میبینم خوشحالم که مادر نیستم. از صبح آروم و قرار ندارم با اینکه از اون روز ۱۴ سال گذشته.با اینکه...
-
تعطیلات
شنبه 20 تیر 1405 14:39
تعطیلات کسل کننده ای بود و حوصله رفتن به جایی رو هم نداشتم این شدکه خونه موندیم تا روز دوشنبه.تصمیم گرفتیم برای ناهار بریم روستای سنگان.تعریفش رو شنیده بودم اما نرفته بودیم.وسایل ناهار رو برداشتیم و زدیم به جاده .یکم هم گوشت چرخ کرده خریدیم که کباب کوبیده درست کنیم.رفتیم توی جاده بودیم که جناب الف گفتن بریم بالاتر...
-
این روزها
یکشنبه 7 تیر 1405 19:30
سلام به همه دوستان قدیمی اینجا که قطع شد ومن ازش ناامید شدم رفتم سراغ بلاگیکس. نگم که چقدر بد بود.چند پستی نوشتم ولی دست و دلم به نوشتن نمیرفت کاملا باهاش بیگانه بودم که خداروشکر اینجا نصفه و نیمه برگشت.حالا ما موندیم و دوستان قدیمی که حتی نمیتونیم براشون نظر بگذاریم.ممنونم از دوستانی که پیام گذاشتن دکتر عزیز...
-
یعنی درست شد؟؟؟
پنجشنبه 21 خرداد 1405 10:58
یعنی بلاگ اسکای درست شده؟؟؟ چقدر خوشحال شدم
-
کوچ
جمعه 22 اسفند 1404 06:31
بعد از حدود 10 روز در جوار خانواده جناب الف دیروز حرکت کردیم اومدیم سمت خانواده من.از وسط کویر رد شدیم .یک جاهایی از کویر لوت هیچ گیاه و حتی خاری رشد نمیکنه .یکدست خاک هست . کرمان هم خوب بود.گرچه شهر غبار غم داشت .چند باری هم مورد حمله قرار گرفت اما زندگی در جریان بود.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 اسفند 1404 06:32
بیمه منزل مسکونی با پوشش جنگ گزینه خوبی برای این روزهاست.حتما انجام بدید. خانم مهندس عزیز دسترسی به تلگرام نداشتم.
-
امروز
جمعه 15 اسفند 1404 18:06
با ب م باران صبح امروز به قدری خونمون لرزیده که همه همسایه ها اومدن پایین.طوری که فکر میکردن همین کوچه بغلی رو زدن.ما فاصله زیادی با محل مذکور داریم.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 اسفند 1404 15:05
جمعه صبح مامان و خواهر ها رفتن .بعد از رفتنشون یکم گریه کردم و بلند شدم .کمی خونه تکونی و شستشو و جارو و لباس شستن که تا بعدازظهر ادامه داشت نمیدونم چرا حس میکردم جمعه شب روز موعوده.بعدازظهر رفتم سمت هفت حوض و کمی دور زدم تا زمان بگذره ساعت ۹ شب برگشتم خونه .باک ماشین پر بود حدود ۱۰ تا جا داشت ولی همه پمپ بنزین ها...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 اسفند 1404 09:22
گروه دوم مهمون ها هم رفتن و هنوز جناب الف برنگشتن. این چند روز خیلی خوب بود کلی رفتیم بیرون و فکر جنگ تا حدودی از ذهنم دور شده بود. بعدا نوشت:جن گ شروع شد
-
امادگی
یکشنبه 3 اسفند 1404 14:36
چند تا کتاب سفارش دادم.چند تا فیلم و سریال دانلود کردم.دو سه تا باکس اب معدنی و یکم کنسرو برای روزهایی که نمیدونیم چی قراره بشه.چند شبی هست که جناب الف ماموریت رفته و من توی سالن می خوابم . سری دوم مهمون ها فردا میاین ولی من برای این مهمون ها لحظه شماری میکنم لازم نیست که بگم خانوادم هستن البته اگر تا فردا اتفاق خاصی...
-
پونیو
چهارشنبه 29 بهمن 1404 09:56
دوست عزیز و نادیده ام ، پونیو عزیز غمت بزرگ وسنگینه. برات صبر میخوام و برای ترب عزیز آرامش .