-
شمال
پنجشنبه 26 شهریور 1405 17:04
چهارشنبه شب تصمیم گرفتیم یک روزه بریم رشت و لاهیجان.صبح پنج شنبه ساعت ۶ حرکت کردیم ۱۰ بود رسیدیم رشت .رفتیم سبزه میدون.انقدر پر از بنر بود که بافت قدیمی اصلا معلوم نبود. هوا هم نسبتا گرم بود.چند ساعتی بودیم و حرکت کردیم به سمت لاهیجان.بین راه یک رستوران سنتی دیدم و برای اولین بار باقالی قاتق خوردیم خوب بود خیلی مزه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 شهریور 1405 20:46
در راستای چند پست قبل هوش مصنوعی و مامان گرامی امروز مامان خانم رفتن دوباره سراغش و ازش طرز تهیه مربای سیب رو پرسیدن. هوش جان هم با توجه به گفتگوی قبلی بهشون گفته شما که قند داری بهتره نخوری مامان هم گفتن برای بچه ها درست میکنم. مامان میگه دیدید منو مشناسه. وای ......
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 شهریور 1405 13:57
تلویزیون داشت علی اوجی رو نشون میداد بهش میگم رفتن بچه اوردن از بهزیستی میگه نمیخای ما بریم بگیریم؟؟ برای اولین بار مطرح کرد
-
سرایدار
چهارشنبه 18 شهریور 1405 07:32
خانم و اقا سرایدار بسیار جوون هستن اقا متولد ۷۹ و خانم ۸۴.البته که از نظر هیکل و قیافه اصلا بهشون نمیخوره.۴ سال هم هست ازدواج کردن.چقدر زود وارد مشکلات زندگی شدن. اتاق رو رنگ کردن و امروز وسایلشون رو میارن .قشنگ میشد فهمید چقدر خوشحالن.خونه قبلیشون زیرپله بوده و خودشون میگفتن دائم باید سرشون خم میبوده.اینجا وضعیتشون...
-
بعد از دزد
سهشنبه 17 شهریور 1405 20:41
تمام ریموت ها رو عوض کردیم قفل ورودی ساختمان رو عوض کردیم .داریم دوربین و حفاظ هم میزاریم .سرایدار هم استخدام کردیم ببینیم چی میشه.
-
دزد نابکار
جمعه 13 شهریور 1405 16:56
صبح جمعه شال و کلاه کردیم بریم دوچرخه سواری.تا رفتیم توی انباری دوچرخه رو برداریم دیدیم ای دل غافل در انباری بازه و دوچرخه نیست هیچ انباری رو باز نکرده بود الا انباری ما دوچرخه ای که تازه یکماه بود خریده بودیم و باید بابتش یکسال قسط پرداخت کنیم. لعنت بهت ای دزد نابکار که به مفت خوری عادت کردی
-
سرایدار
پنجشنبه 12 شهریور 1405 14:20
اگهی گذاشتم توی یک پلتفرم جهت استخدام سرایدار،یک ساعت اول بیشتر از ۲۰۰ نفر تماس گرفتن،طوری که با هر نفر صحبت میکردیم بعدی پشت خط بود لعنت لعنت... فقط دنبال یک جا برای زندگی هستن چند متر جا فقط... ممنون از دوست عزیزی که پیام گذاشته بود.من نمیتونم اسم وبلاگم رو عوض کنم.سالهاست که با این عنوان مینویسم
-
AI
چهارشنبه 4 شهریور 1405 18:33
جناب الف رفتن ماموریت جنوب کشور ،من هم اومدم دیارمون.برای اولین بار تنها و با ماشینمون اومدم .۵ ساعتی تو راه بودم یکم استرس داشتم ولی کار خاصی نبود خوب بود. مامان جان تازگی ها کار با گوگل رو یاد گرفتن و سرچ میکنن در یک حرکت براشون چت جی پی تی رو ریختم و حالا یک ربع هست که به سوالات تمام نشدنی ای آی پاسخ میدن و روشون...
-
قبرستان ده لی
یکشنبه 1 شهریور 1405 07:51
چند وقتی بود ماه واره تئاتر قبرستان دهلی رو تبلیغ میکرد برای جمعه شب بلیط خریدیم و رفتیم. وقتی وارد سالن شدیم یک نفر سفید پوش با صورتی خونی پرید جلومون و ما رو ترسوند این جزیی از نمایش بود برای همه تازه واردها انجام میدادن بخصوص خانم ها رو میترسوندن سالن نمایش هم تاریک تاریک بود و اجازه موبایل روشن کردن نمیدادن و...
-
سوپرایز
سهشنبه 27 مرداد 1405 22:38
امروز تولد جناب الف بود صبح رفتیم شرکت .نمیدونستم که اگر کیک بگیرم و سوپرایزش کنم جلوی همکاراش خوشحال میشه یانه با مدیرعامل شرکت که از دوستان قدیمی هستیم و رابطه خیلی خوبی با من داره در میون گذاشتم به شدت استقبال کرد. با مدیر اداری هم صحبت کردم کلی خوشحال شد و گفت شما برو بخر ما میبریمش تو اتاق و چراغ ها رو خاموش...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 مرداد 1405 12:58
وقتی مدتی ننویسی بدوباره نوشتن برات سخت میشه. این مدت خیلی دچار بی تفاوتی شدم .شنیدن بیماری چند تا از اشنایان و دوستان هم مزید بر علت بود. تمام این تعطیلات خونه بودیم و حتی برای گردش داخل شهر هم بیرون نرفتیم. فقط و فقط تا 7 الی 8 شب شرکت جناب الف مشغول بودیم حتی صبح هم 6 و 7 میرفتیم و خوب همه تشکر کردن جز اونی که باید...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 2 مرداد 1405 19:15
تو قطار هستم و دارم برمیگردم دختر بچه ای کنارم هست که به نظرم استعدادش بی نظیره کلاس چهارم ابتدایی هست و داره کتاب مزرعه حیوانات میخونه حتی زیرنویس کتاب رو هم میخونه جالب اینجاست که من هم اسم خاله اش هستم خاله ای که عاشقشه اسم من اسمی نیست که زیاد باشه.هر دو خردادی هستیم و هر دو حسابدار!!! از وقتی هم سوار شدیم نقاشی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 31 تیر 1405 20:53
اومدم خونه پدری و سرزمین مادری نگم براتون از هواش ،بهشته بهشت بهشت به معنای واقعی. باد سرد و خنک طوری که باید پنجره ها رو بست.اینجا اردیبهشته و خبری از افتاب سوزان تیرماه نیست
-
وقتی که میخواهند
سهشنبه 30 تیر 1405 07:38
روز پنج شنبه رفتم برای تعویض گذرنامه تا پروسه مسخره دفترخونه و بقبه کارها انجام شد ساعت ۱۲ و نیم شده بود.روز یکشنبه ساعت ۹ صبح پستچی زنگ زد بسته پستی دارین گذرنامتون رو آوردم!!!!!!!! یک روزه مدارک ارسال شده گذرنامه صادر شده و به پست تحویل داده شده!!!!! فکر میکنید چرا؟ بله اربعین نزدیک است همین کار رو دو هفته پیش همسر...
-
ارشد
جمعه 26 تیر 1405 14:04
امروز امتحان ارشد داشتم از خلوتی محل برگزاری امتحان فکر میکردم که اشتباه اومدم کلا یک سالن کوچیک که نهایتا 50 نفر هم نمیشدیم و جالب اینکه توی مدرسه برگزار شد. از نکاتش هم میتونم بگم صلوات مورد نظر رو خواستن ولی حتی یک نفر هم نفرستاد. به قدری همه بی انگیزه بودن که یکی سرش رو گذاشته بود رو میز یکی بازی بازی میکرد و بعد...