-
غبطه
سهشنبه 11 شهریور 1404 11:29
حتما این روزها اسم دخترک رتبه اولی رشته تجربی رو بارها شنیدید. دختری که پدر و مادرش هر دو پزشکن ،در سال کنکور سفر اروپایی رفته بابت کاهش استرس و مشخصه ک زندگی لول بالایی داره و حالا خودش هم به جای مهاجرت و .... زحمت کشیده و نفر اول کشور شده. چقدر بهش غبطه خوردم کاش من هم میخوندم سال کنکور و چقدر به پدر و مادرش غبطه...
-
عجیبه
جمعه 17 مرداد 1404 19:34
توی گروه ساختمانمون بحث قبض برق بود یک واحد گفت برای من ۴/۵ اومده برای بقیه واحدها هم همین مبلغ اومده،یک واحد گفت برای من دو تومن و یک واحد هم گفت برای من ۷/۵، دقت کنید هفت و نیم میلیون.حالا دلیلش چی بود.این واحد ۲۴ ساعته کولرشون(اسپیلیت) روشنه ،حتی وقتی خونه نیستن!!!!!!! اخه شهرهای شمالی و جنوبی زندگی نمیکنیم که بخاد...
-
بازار پروانه
دوشنبه 13 مرداد 1404 18:57
نمیدونم شما این اسم رو شنیدین یا رفتین به این جمعه بازار یا نه. جمعه صبح برای اولین بار من و همسر با دوچرخه های معروف رفتیم به این جمعه بازار. یک بازارچه که وسایل هنری و صنایع دستی و ... توسط ادم های هنری فروخته میشه.کاملا میشه این رو فهمید .حتی بازدید کننده هاش کامل متفاوت در نوع پوشش و ظاهر هستن. توصیه میکنم به دیدن...
-
قوت غالب
جمعه 10 مرداد 1404 21:07
اکثر شب ها شام من و همسر این خوشمزه هان. سیب زمینی ورق شده با پودر سیر و سبزیجات به مدت ۱۵ دقیقه داخل فر با یک کاسه ماست محلی میل شود به همین سادگی و به همین خوشمزگی
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 مرداد 1404 14:23
شنبه تونستیم باقی کارها رو انجام یدیم و فعلا نفس راحتی بکشیم.امیدوارم پایدار باشه اوضاع
-
برنامه جمعه
دوشنبه 6 مرداد 1404 14:10
طبق توافق بعمل اومده با همسر جمعه صبح بیدارشدیم البته با تاخیر (از ساعت ۵ صبح دزدگیر ماشین یکی از واحد ها میزد تا ساعت ۸) چون نتونستیم کامل بخوابیم ساعت ۸ بیدار شدیم وسایل صبحانه و املت رو آماده کردم و رفتیم. دوچرخه کرایه کردیم هوا هم به نسبت خوب بود رفتیم تجریش دوچرخه ها رو پارک کردیم تاکسی گرفتیم رفتیم دربند. با تله...
-
گذر زمان
سهشنبه 31 تیر 1404 13:36
روزگار رو با دور تند میگذرونیم.خداروشکر بخشی از کارمون حل شده و بخشیش افتاد برای بعد از تعطیلات. اگر کار اداری داشته باشین به وضوح میبینید بلبلشو رو هر جا میری یا سیستم کنده یا سیستم قطعه یا کلا برقا رفته .جدیدا هم که آب نداریم. پنج شنبه ای که گذشت با همسر رفتیم پیاده روی که فکری به سرمون زد حالا که ماشین نداشتیم...
-
دور باطل
یکشنبه 29 تیر 1404 10:40
توی یک دور باطلی افتادیم که نمیدونیم گره ش از کجا و چجوری باید باز بشه. برای معاملمون نیازمند وام بودیم کارهای وام انجام شده بود که حسابمون بابت بدهی مالیاتی بسته شده یعنی اگر وام هم بدن بهمون نمیتونیم برداشت کنیم .باید بدهی مالیاتی شرکت قبلی تسویه بشه برای اینکار باید از حساب شرکت پول برداشت بشه.حساب شرکت بابت اوضاع...
-
پیر پسر
شنبه 28 تیر 1404 12:40
دیشب رفتیم سینما فیلم جنجالی پیرپسر این فیلم خیلی سرو صدا کرده و سه شبانه روزبدون توقف در چند سینما اکران داشته و حتی در سینما آزادی دو سه سالن همزمان و در ساعت های مختلفی اکران میشه. از نظر من یکم تابو شکنی داشت شاید جنجالش بابت این بود حتی فوت فیتش رو نشون میداد که به نظرم در تاریخ سینمای ایران اولین بار بود اما یک...
-
بیستمین سالگرد
چهارشنبه 25 تیر 1404 12:28
بیستمین سالگرد ازدواجمون هم در ساکت ترین حالت ممکن گذشت.شرایط ایجاب میکرد که هدیه ای در کار نباشه داشتم به این فکر میکردم که روز ازدواجمون بابام همسن الان همسر بود یعنی ما انقدر پیر شدیم که باید الان دختر و پسرمون رو عروس و داماد میکردیم یا پدرم اون زمان جوون بود؟نمیدونم والا ولی دهه ۴۰ ها واقعا پیر نیستن ها. همزمان...
-
مستاصل
یکشنبه 22 تیر 1404 13:56
چند پست قبل هم گفتم یک معامله ای داریم انجام میدیم ولی اگر بدونید چقدر در گیر و گرفتاری افتادیم که خدا میدونه.باور این همه مشکل توی یک کار خیلی خیلی بعیده.اخریش هم مسدودی حساب همسر بود که امروز اتفاق افتاد و پولمون که باید ظرف امروز و فردا جایی پرداخت میکردیم بلاک شد.(بابت بدهی مالیاتی شرکت قبلی) دیگه نمیدونم چیکار...
-
گلخونه مامان
شنبه 7 تیر 1404 11:27
مامان به شدت آدم گل دوست و گل پروری هست یعنی اگر گل رو پرت کنه تو باغچه گلستان میشه برخلاف من. اینم چند تادونشون که سمت راستی به سقف خونه رسیده. گلی هم که به در وصله(باید زوم کنید) اسمش لوبیاسحرامیزه و به شدت رشد میکنه طوری که امروز و فرداش باهم فرق داره
-
برگشتیم
شنبه 7 تیر 1404 10:24
پنج شنبه صبح بعد از حدود ۱۳ روز برگشتیم خونه و نگم که چقدر شیرین بود وقتی کلید انداختیم و برگشتیم به خونمون. تهران هم به نظر اروم میرسید و شلوغ هم بود. خونه پدری خیلی خوبه و خوش میگذره تنها سختی اونجا مامان هست که همیشه در حال فداکاری هست و نمیزاره من کاری انجام بدم و به شدت تعارفی هست که باعث میشه من خیلی احساس راحتی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 31 خرداد 1404 10:14
به حدی شهرمون پر از مسافر و پر از ماشین های پلاک تهران شده که حد نداره. حتی بنر هم زدن که در این شرایط کنارتونیم و همه یک خانواده ایم. تا حالا این حجم مسافر رو در شهر ندیده بودم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 خرداد 1404 16:25
دیروز اخرین واحد از آپارتمانمون هم تهران رو ترک کردن و فقط نگهبانمون مونده بود که اونم دیشب گفت من میترسم و اگر اشکال نداره چند روزی برم و بعد برگردم که گفتم برو. امیدوارم وقتی برمیگردیم خونه و زندگی هممون سرجاش باشه