-
تعطیلات
شنبه 18 شهریور 1402 13:51
تا روز سه شنبه هم معلوم نبود میریم یا نه. ولی من وسایلمون رو اماده کرده بودم.همسر ساعت 4 اومد خونه و خوابید.قرار شد بریم چهارشنبه هم مامان اینا از سمت خودشون میومدن. اما نمیدونستیم جاده شلوغه یا نه چند بار مسیر یاب ها رو چک کردیم 141 زنگ زدیم و یهویی ساعت 9 شب تصمیم گرفتیم بریم و شب رو هم توی مسیر بخوابیم. با سلام و...
-
هفته ای که گذشت
شنبه 18 شهریور 1402 13:37
پست قبلی رو در حالی نوشتم که سخت مشغول انجام کارها و غذا درست کردن بودم.اون روز تا ظهر مشغول خرید وسایل مورد نیاز مهمونام بودم و ازظهر تا ساعت 7 که رسیدن مشغول درست کردن شام و غذای فردا و سالاد. چون میدونستم ممکنه با خانوادم بریم بیرون و دیگه فرصت غذا درست کردن نباشه. خلاصه که ساعت7 پدر و مامان جان و خواهر و برادر...
-
خوشحالم
پنجشنبه 9 شهریور 1402 17:35
بابام بعد از ۷ سال و مامانم بعد از ۳ سال دارن میان خونمون شنبه ابجی خارجی میان .شش ماه گذشت....
-
فیلم
شنبه 4 شهریور 1402 12:06
این هفته رو مود فیلم ایرانی بودیم نتیجه: افتضاح بود فیلم تفریق: اصلا معنی و مفهوم قشنگی نداشت ضمن اینکه خیلی غیر واقعی بود فیلم بی رویا: برگرفته از فیلم محشر شاتر ایلند ام بسیااااار بد ساخت بی محتوا و ابکی بدون هیچ پیام خاصی فیلم ارادتمند نازنین بهاره تینا: بی سر و ته ترین فیلمی که دیدم خلاصه باید بریم سراغ همون خارجی...
-
حرکت جدید
یکشنبه 29 مرداد 1402 15:10
چند وقتی هست رفتم سراغ یادگیری افتر افکت از یوتیوب.افتر افکت یک نرم افزار طراحی انیمیشن هست که خوب خیلی کارها میشه باهاش انجام داد و در دنیای امروز خیلی پرکاربرده. امروز یک کلیپ کوتاه زبان اصلی رو به صورت زیرنویس فارسی چسبیده ادیت کردم و بسیار از نتیجه راضیم. همسر بالاخره جمعه برگشت و تولدش هم با گل و کیک و یک کادو به...
-
شد انچه نباید
پنجشنبه 26 مرداد 1402 09:19
شنبه هفته پیش به همسر خبر دادن که پدرش حالش خوب نیست و بردنش بیمارستان همسر هم بلافاصله بلیط گرفت و رفت کرمان بعد از دو سه روز پدرشوهر مرخص میشه و خداروشکر مشکل خاصی نبوده و فقط گفتن کیسه صفراش سنگ داره. از اونجا که کرمان هم کارداشتن میمونه و یکی دو تا از همکاراش هم میرن پیشش برای انجام کارها. اون دو نفر یکی دو روزه...
-
سوپرایز
دوشنبه 23 مرداد 1402 11:49
بعد از سالها گذشتن از زندگی مشترک با دیدن یک تبلغ تصمیم گرفتم یک سوپرایز برای تولدش داشته باشم. چیزی که اصلا و عمرا به ذهن خودش و شاید به ذهن خواننده ها یا هر کسی برسه. رزرو یک استخر خانوادگی همراه با پذیرایی .برای پنج شنبه رزرو کردم. اما همسری که ماموریت هست و مشخص نیست تا پنج شنبه برمیگرده یانه کلا زندگی ما اصلا...
-
توهین
شنبه 21 مرداد 1402 12:24
به نظر من توهین به شغل افراد حالا هر شغلی که باشه نشون دهنده بالغ نبودن یک انسانه. تمام شغل ها ارزشمندن . پی نوشت:توهین یک دختر به شغل رانندگی یک راننده بی ارتی امروز. پی نوشت ۲:البته فحش اول رو راننده داد اما دختر میتونست به خود راننده بد و بیراه بگه نه به شغلش
-
امیدوار
سهشنبه 17 مرداد 1402 09:05
داشتم میومدم سرکار اقایی حدود ۷۰ ساله منو دیده میگه سلام گفتم سلام بله میگه خبر داری ؟ گفتم چی رو؟ گفت ا-خو-ند ها دارن میرن گفتم خداروشکر ،خدا از دهنت بشنوه یک نفر هم از همسر پرسیده آزادی کجاست همسر بهش ادرس داده طرف گفته میگن تو این مملکت که آزادی نیست. گفتم باید میگفتی برای رسیدن به ازادی باید از انقلاب گذشت
-
تحکیم خانواده
شنبه 14 مرداد 1402 13:52
عنوان مثل این درس های عمومی مزخرف دوران دانشگاه شد می دونم کلیپ دکتر هلاکویی رو میشندیم میگفت دو تا چیز برای استحکام یک خانواده لازمه 1- رابطه جنسی خوب 2- داشتن فرزند برای دومیش میتونم بگم درسته خانواده ای که فرزند دارن دنبال بهانه های واهی و الکی از یکدیگر نیستن و میدونن به خاطر بچه هاباید عاقلانه تر رفتار کرد. منکر...
-
شربت های بهشتی
سهشنبه 10 مرداد 1402 14:24
می دونم شاید یکم دیر شده باشه اما بازم پیدا میشه لذت درست کردن و نوشیدن شربت شاه توت و توت فرنگی رو توی این روزها از دست ندین .مزه بهشت میدن
-
مرض کم صحبتی
دوشنبه 9 مرداد 1402 13:55
دلم میخاد چند روزی با فراق بال و اسایش خاطر برم شهرمون .از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان دلم میخاد تنها برم و با ارامش خاطر ساعتها با خواهر و مامان و داداش جان صحبت کنم. دچار مرض کم صحبتی شدم این در حالی هست که همسر پایه صحبت کردنه و تو خونه ما من کم صحبت ترم . اما من دلم صحبت هایی از جنس زنانه میخاد.
-
تعطیلات
شنبه 7 مرداد 1402 12:22
سعی کردیم این تعطیلات به اضافه یک روز که خودم مرخصی گرفته بودم رو به کارهای عقب افتاده و پیاده روی اختصاص بدیم خوب و مفید بود ولی هر بار که از خونه رفتیم بیرون از گرما در حال ذوب شدن بودیم حتی شبا. بعدازظهر 5 شنبه وسایلمون رو خیلی سبک و ساده برداشتیم و رفتیم پارک اب و اتش اون هم پیاده البته یک مقدار راه رو با بی ارتی...
-
به بهانه هجدهمین سالگرد
سهشنبه 27 تیر 1402 12:50
دوم دبیرستان بودم سال 78 که خاله و پسرخاله (همسر فعلی ) اومده بودن خونه ما .سالگرد فوت مامان بزرگ بود و دیگه خاله جایی نداشت و اومده بودن خونه ما. به خاطر بعد مسافرت خیلی کم پسرخاله ها رو میدیدیم.اما این بار پسرخاله اومد و برام نامه ای نوشت و ابراز عشق کرد.گرچه قبل از اون هم از نگاه ها و رفتارش میشد فهمید اما الان...
-
فیلم
دوشنبه 26 تیر 1402 21:47
فیلم کفرناحوم رو حتما حتما ببینید عاالی و پرمحتوا