parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

خانواده

برای دو تا خواهر تا حدودی کمک حال بودم.

خواهر بزرگه که وکیله اما تازگی ها دفتر وکالتی خریده و بازسازی کرده کلی زیر بار قرض و بدهکاری هست تا حدودی تونستم کمکش کنم و بهش قرض بدم.

خواهر کوچیکه هم وقتی رفت ایتالیا کمکش کردم از نظر مالی هم برای ازمون ایلتس.چون هنوز شاغل نیست و منبع درامدی نداره با مدرک دکتری . و خوب پدرم هم یک بازنشسته هست هر چند که بعد از بازنشستگی ,، هنوز هم کار میکنه.

وقتی جواب ایلتسش اومد و ۶ و نیم گرفته بود بهم زنگ زد و گفت بیشتر تلاشم به خاطر تو بود نمیخواستم ناامید بشی . راستش سرکار بودم و اصلا نتونستم جلوی اشکام رو بگیرم و به پهنای صورت اشک ریختم.این خواهر تمام این یکی دوسالی که زبان خوند بدون ذره ای هزینه و کلاس بود و همه مطالب رو از اینترنت گرفت و پارتنر زبان هم از گروه های تلگرامی. رایتینگ مینوشت توی یک گروه اموزشگاه معتبر میفرستاد ۱۰۰ نفر اول رو رایگان تصحیح میکردن و این ظرفیت کمتر از ۱۰ دقیقه پر میشد و اون تمام تلاشش رو میکرد که جز اون ۱۰۰ نفر در اون ۱۰ دقیقه وقت بشه.میخام بگم تمام تلاشش رو کرد و خدا رو شکر نتیجه گرفت.الان هم علی رغم میلش در حال اپلای برای مهاجرت هست.

اما برای داداش ته تغاریمون هیچ کاری نکردیم و نکردم از بیمارستان به خاطر شرایط بد حقوقی (زیر ۷ تومن میدادن و با تاخیر دو سه ماهه) اومده بیرون و بیکاره و من نمیدونم چطور میشه کمکش کرد.دلم برای جوونای همسن و سالش میسوزه که چقدر اوضاع کار و زندگی براشون سخت شده .بعد میگن ازدواج کن.

بابا و مامان من فکر نکنم دیگه نوه ای داشته باشن.برخلاف همسن و سال هاشون.



نظرات 3 + ارسال نظر
شقایق بهار سه‌شنبه 27 شهریور 1403 ساعت 19:49

مامان فرشته عزیز
منم مثل گلی جان (خواننده خاموش اخیرتون) چند وقته وبلاگ‌تون رو پیدا کردم و آرشیو تون رو کامل خوندم
و باز مثل گلی جان منم همدرد تون بودم و تک تک روزها و حسهایی که تجربه کردید رو تجربه کرده ام.
من از شما بزرگترم . ۵۱ سالمه. ‌یه پسر دارم ولی بچه دومم در سال ۸۸ با سندرم داون متولد شد و بعد از یک سال و علیرغم مراقبت های خاص از دست دادمش. ‌من یه بچه قبل اون داشتم.‌ولی با این‌همه بازم این‌تجربه برام به شدت سخخخخت بود. و سخت تر اینکه تا دو سه سال به شدت دلم یه دختر کوچولوی دیگه میخواست ولی نشد که بشه.
منم دیگه این سبک زندگی رو پذیرفتم و سعی کردم این خواسته رو از ذهن و قلبم پاک‌کنم.‌ و خاطره دختر کوچولوم رو تو دلم نگه دارم.
خوشحالم که الان حالتون خوبه و پذیرفتید. مخصوصا با سفرهای اخیرتون کلی ذوق کردم.‌الهی همیشه تنتون سالم دلتون شاد و عشق تون مستدام باشه

سلام دوست عزیز
ممنونم که روشن وقت گذاشتی و نوشته های من رو خوندی.عمیقا متاسفم وقتی میبینم پدر و مادر دیگه ای درد از دست دادن فرزند رو دارن.خدا پسرت رو بهت ببخشه .دامادیش رو ببینی و نوه داربشی.(اگر تا الان نشدین).
یاد و خاطره فرشته هامون تا ابد تو قلبمون هست اما باید زندگی کنیم حداقل به خاطر عزیزانمون.
امیدوارم قلبت اروم و دلتون خوش باشه.ممنونم از دعاهای قشنگت هزاران برابر برگرده به خودتون و خانوادت.
اینقدر بی ریا برام نوشتین که اشکم سرازیر شد

گلی دوشنبه 26 شهریور 1403 ساعت 15:46

چندوقتیه خواننده خاموش وبلاگتون هستم.چه سفرهای جذابی رفتید امیدوارم همیشه به سفر و گردش باشید.راستش منم موقعیتی شبیع به شما دارم میخواستم ببینم آیا هنوز اطرافیان به شما میگن بچه دارشید؟چه جوابی میدید؟متاسفانه اطرافیان ما اصلا باور نکرده اند که برام راهی نیست و هرکی ببینه در مورد بچه میگه

ممنون که روشن شدید.
مرسی
راستش حدود 90 درصد اشنایان و اطرافیان سوالی نمی پرسن و چیزی نمیگن .البته که شنیدم از خانوادم و مامانم پرس و جو کردن اما مستقیم از خودم نه.
اون ده درصد هم میپرسن و من هم بهشون اطمینان میدم که ما این سبک زندگی رو پذیرفتیم و دیگه دنبال تغییرش نیستیم و گاهی هم لبخند میزنم بدون هیچ جوابی اگر طرف مصر باشه.
گاهی هم بحث فرزند خوندگی مطرح میکنن فکر میکنن این گزینه به ذهن خودمون نمیاد
به هر حال که ادمهای اینچنینی همه جا وجود دارن.خودتون رو بی تفاوت نشون بدید و سعی کنید از این بحث ها فرار کنید تا اینکه بخواهید توضیح بدید براشون.
امیدوارم بهترین ها براتون اتفاق بیوفته گلی عزیز

ربولی حسن کور چهارشنبه 21 شهریور 1403 ساعت 10:51 http://Rezasr2.blogsky.com

سلام
برای مهاجرت پزشکها آیلتس شش و نیم قبول نمیشه راستش وقتی نمره شونو خوندم ناراحت شدم فکر کردم رد شدن

سلام
بله پزشکان ایلتس بالاتری میخاد باز هم بستگی به دانشگاه یا کارفرما داره ولی برای خواهر نمره خوبیه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد