ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
چند روزی بود که مهمون همیشگی دیر کرده بود.همیشه به موقع میومد ولی این ماه....
تا جایی که من رو وسوسه کرد که از بی بی چک استفاده کنم.برای دومین بار در طول زندگی مشترک
حس های عجیبی داشتم واقعا عجیب و غریب و متضاد..
حس شادی از اینکه اگه مثبت بشه و همزمان احساس غم و اندوه از اینکه هیچ قدمی برای سلامتی فرزندم برنداشتیم
حس اضطراب و شروع دغدغه های جدید و پر تنش و خیلی حس های دیگه
اما جواب تست منفی شد و یک جورایی خیالم راحت هر چند که 95 درصد مطمئن بودم منفی ست اما دوست داشتم امتحانش کنم یواشکی و بدون اینکه به همسری چیزی بگم.بعد از اون هم همه چی به روال قبل برگشت
شماها قبول دارین که یک نفر بعد از فوتش ممکنه در قالب چیزهای دیگه مثل پرنده و یا هر چیز دیگری به
اون خونه سر بزنه؟؟؟
ممنون میشم اگه نظراتتون رو بگین
از جمله اخلاق های خیلی خوب همسری در زمان قهر اینه که سلام و خداحافظ و حتی تشکر بابت غذا
رو ترک نمیکنه و در اکثر مواقع از اداره تلفن هم میزنه.اما بدترین اخلاقش اینه که پیش قدم نمیشه و
تقریبا همیشه من باید پیش قدم بشم البته که زود آشتی میکنه ولی خبری از ناز کشیدن من نیست حتی
در مواردی که تقصیر کار اون باشه
بالاخره رفتیم اصفهان علی رغم سنگ اندازی های جناب همسر
جمعه صبح راه افتادیم و بعداز ظهر رسیدیم.برای شنبه نوبت دکتر گرفته بودم جمعه شب رفتیم منزل یکی از دوستهای قدیمی همسر که شام دعوت کرده بود .بعد از شام برگشتیم به سوئتی که گرفته بودیم
شنبه هم راهی دکتر شدیم.دکتر نسبتا خوبی بود چند تا ژن رو نوشت که باید بررسی بشه حدود 4 الی 5 تا با قیمت 4میلیون و ششصد
که اگر ژن معیوب ما داخل اینها بود که مشکل حل شده هست و اگر نبود سر جای اولیم
طبق معمول این چند وقت باز هم جناب همسر تشخیص دادن که خوب نیست اینقدر پول بدیم و سه چهار ماه علاف بشیم برای 4 تا ژن. این طور شد که علی رغم تمام تلاش من برای راضی کردنش دست از پا درازتر برگشتیم
هرچند که تمام طول راه برگشت رو گریه کردم.اما الان ارومم خدا رو شکر و سعی میکنم دیگه بهش فکر نکنم و فعلا برای چند ماهی دست نگه دارم حداقل تا بعد از عید
این بار با خیلی امید و ارزو رفتم دعای خیلی ها پشت سرم بود اما باز هم خدا......
مادرشوهرم هم خیلی سعی کرد همسر رو راضی کنه اما نشد .
ممنون از همه دوستانی که همیشه برام دعاهای خوب کردن
پی نوشت: مامانم یکی دو شب پیش خواب دیده بود خیلی دارم گریه میکنم وقتی بهش گفتم داریم میریم اصفهان خیلی خوشحال شد برام ختم قران گرفت و گفت که این خواب رو دیده ان شاالله که خوشحالی
مامان خوابت راست بود
از امروز رسما خونه تکونی ما شروع شد.از تمیز کردن کمد دیواری و کشوها و کابینت ها شروع میشه تا.....
اینجوری خیلی حال میده خیلی حس خوبی داره مخصوصا اینکه موقعی که همه در تب و تاب خونه تکونی هستن تو راحتی و با یک ارامش خاصی به بیرون گردی و خرید می پردازی
از من می شنوید امتحان کنید