از شنبه مهمون دارم دوستانمون هستن .قرار بود دو سه روزه بیان اما دکتر برای چهارشنبه بهشون وقت داده کلی شرمنده هستن و اصرار دارن غذا درست نکن ما بیرون میخوریم.هر روز خونه رو جارو میکنن و ادمهای بسیار مرتب و منظمی هستن.
من هم سخت نمیگیرم تا راحت باشن البته که نزاشتم غذا بیرون بخورن.
هر چند که روتین زندگی به هم میخوره اما برای ما که تنهاییم ،سرگرمی هست بیرون رفتن و هم صحبتی باهاشون.
پ.ن 1:هوا چقدر عالی شده نسیم خنکش روح رو نوازشش میکنه.
پ. ن 2:چرا اینقدر بازارها شلوغه اصلا نمیشه یکسری جاها که مرتبط با مدارس و بچه ها هست قدم گذاشت مثل باغ کتاب.
دیروز شنیدم مدارس غیر انتفاعی دوره اول (دبستان خودمون) از 80 میلیون به بالاست و دوره دوم (دبیرستان خودمون) از 200 به بالا در تهران.برق از سرم پرید
زادگاه خودم شنیدم دور بر 30 میلیون هست . اگر تجربه ای در این زمینه دارید خوشحال میشم شیر کنید یک مقایسه ای کنیم
برای دو تا خواهر تا حدودی کمک حال بودم.
خواهر بزرگه که وکیله اما تازگی ها دفتر وکالتی خریده و بازسازی کرده کلی زیر بار قرض و بدهکاری هست تا حدودی تونستم کمکش کنم و بهش قرض بدم.
خواهر کوچیکه هم وقتی رفت ایتالیا کمکش کردم از نظر مالی هم برای ازمون ایلتس.چون هنوز شاغل نیست و منبع درامدی نداره با مدرک دکتری . و خوب پدرم هم یک بازنشسته هست هر چند که بعد از بازنشستگی ,، هنوز هم کار میکنه.
وقتی جواب ایلتسش اومد و ۶ و نیم گرفته بود بهم زنگ زد و گفت بیشتر تلاشم به خاطر تو بود نمیخواستم ناامید بشی . راستش سرکار بودم و اصلا نتونستم جلوی اشکام رو بگیرم و به پهنای صورت اشک ریختم.این خواهر تمام این یکی دوسالی که زبان خوند بدون ذره ای هزینه و کلاس بود و همه مطالب رو از اینترنت گرفت و پارتنر زبان هم از گروه های تلگرامی. رایتینگ مینوشت توی یک گروه اموزشگاه معتبر میفرستاد ۱۰۰ نفر اول رو رایگان تصحیح میکردن و این ظرفیت کمتر از ۱۰ دقیقه پر میشد و اون تمام تلاشش رو میکرد که جز اون ۱۰۰ نفر در اون ۱۰ دقیقه وقت بشه.میخام بگم تمام تلاشش رو کرد و خدا رو شکر نتیجه گرفت.الان هم علی رغم میلش در حال اپلای برای مهاجرت هست.
اما برای داداش ته تغاریمون هیچ کاری نکردیم و نکردم از بیمارستان به خاطر شرایط بد حقوقی (زیر ۷ تومن میدادن و با تاخیر دو سه ماهه) اومده بیرون و بیکاره و من نمیدونم چطور میشه کمکش کرد.دلم برای جوونای همسن و سالش میسوزه که چقدر اوضاع کار و زندگی براشون سخت شده .بعد میگن ازدواج کن.
بابا و مامان من فکر نکنم دیگه نوه ای داشته باشن.برخلاف همسن و سال هاشون.
به واسطه دوتاستانمون یکم قوانین هلند رو فهمیدیم که برامون شوکه کننده بود.
1-بچه ها حتما تا سن 10 سالگی باید برن کلاس شنا و شنا رو کاملا یاد بگیرن حتی یک دوره شنا با لباس دارن.چرا؟ چون هلند هم سطح دریاست و ممکنه در آینده این بچه ها نیاز داشته باشن.اگر انجام ندن پدر و مادر جریمه میشن.
2- کشتن هر زنبور 1200 یورو جریمه داره چون به اکوسیستم هلند آسیب میزنه
3-جریمه های رانندگی وحشتناکه مثلا یک قسمت که مرکز شهره و سنگ فرش حداکثر سرعت 30 تا هست و اگر بیشتر برن گواهینامه تا یک سال ضبط میشه.
4-خونه سازی به این صورته که اون خونه ای که میخان خراب کنن باید 5 سال ساکنی نداشته باشه یعنی 5 سال کسی توش سکونت نکرده باشه بعد میتونن خراب کنن بعد از تخریب هم باید 5 سال زمان بگذره عملا بعد از 10سال میشه ساخت و ساز کرد.چرا؟ چون نخاله های ساختمانی محیط زیست رو تخریب میکنن.
5 -تمامی خدمات حمل و نقل برای بچه های زیر 12 سال رایگانه .کارتی دارن که با اون میتونن همه جا تردد کنن.به ازای هر بچه هم دولت ماهیانه 350 یورو کمک هزینه میده.
6-بلیط هایی دارن با عنوان گروپ تیکت که به صورت دسته جمعی ، دو نفره و ... میشه استفاده کرد بسیار به صرفه هست.دلیلش اینه که تشویق کنن خانوادگی تفریح برن.البته در آلمان هم بود و تنوعش بیشتر بود
7-آمستردام 40 سال پیش مثل الان تهران بوده گفتن چیکار کنیم این ترافیک و آلودگی رو کم کنیم. پیشنهاد شده از دوچرخه استفاده بشه .حالا هلند ترافیکه دوچرخه داره و از آلودگی هوا فرسنگ ها فاصله.
8-ژنتیک دختران اروپایی بخصوص هلندی ها قد بلندی هست به طوریکه من با 167 سانت در مقابلشون خیلی کوتاه به نظر میرسیدم.
9-هلندی ها با جون و دل مالیات میدن چون میبینن چطور مالیات در کشورشون صرف خودشون میشه از زمانی که یکم مهاجر گرفته براشون سخت شده و دوست ندارن مالیاتشون صرف پناهده ها بشه.به همین خاطر یکم با مهاجرا خوب نیستن حتی اونایی که کار میکنن و مالیات میدن.
10-هلندی ها اهل نهار ظهر نیستن و اکثرا بیسکوییت میخورن و شام رو مفصل میخورن.بچشون اومده بوده خونه دوستمون مرغ سوخاری و سیب زمینی بوده لب نزده بیسکوییت گذاشتن جلوش همش رو خورده.بچه یکی دیگه از دوستان ایرانی میره خونه دوست هلندیش.شب همه خانواده میشینن سرسفره و به این بچه میگن اینجا بشین تا خانوادت بیان دنبالت.اصلا تعارف نکردن به بچه.نمیدونم دلیل اصلیش چی بوده
11- جالبه که هلند حتی در زمستون با دمای 10 درجه زیر صفر هم همچنان سرسبزه و اکثر قریب به اتفاق درختانش برگ ریزان ندارن.(به گفته ساکنین اونجا)
12-کل جمعیت هلند چیزی حدود ۱۸ میلیون هست و از بالا و تا پایین ،شرق تا غرب هلند حدود سه ساعت فاصله
13-صاحبخونه به هیچ وجه نمیتونه مستاجر رو بلند کنه اگر مستاجر اجاره رو پرداخت کنه شهرداری باید پرداخت کنه و اون مستاجر میره تو لیست بدحساب ها.هر سال هم صاحبخونه فقط مقداری که دولت تعیین میکنه میتوننه افزایش بده
صبح شنبه ساعت ۸ و نیم از دوسلدورف بلیط قطار داشتیم به سمت انسخده یکی از شهرهای هلند که دوستانمون بودن قرار بود سه روز اونجا باشیم.
ساعت ۶ بیدار شدیم وسایلمون رو جمع و جور کردیم رفتیم لابی و صبحانه خوردیم کمی هم ایرانی بازی درآوردیم و میوه برای توی راه برداشتیم و بعد از صبحانه راهی راه آهن شدیم.
دوبار باید قطار رو چینج میکردیم که چون سکو ها یکسان بود کار سختی نبود و به راحتی انجام شد.در مقصد هم دوستمون اومده بود راه آهن .خونشون تا راه اهن حدود ۵ دقیقه فاصله داشت.با دو چرخه هم اومده بود.کلا هلند اصلی ترین وسیله حمل و نقلشون دوچرخه هست و همه جا هم مسیر دو چرخه دارن.
رفتیم خونشون.خونه نقلی و قشنگی داشتن با یک ویو زیبا.
اینم ورودیش
خانم و پسر خانواده از طرف مدرسشون جایی باید میرفتن و بعد از دو سه ساعت آمدن.
ما هم چایی و ناهار خوردیم.
برای شب چند تا از دوستان ایرانیشون رو دعوت کرده بودن.
بعدازظهر هم یک دور کوتاه توی شهر زدیم مغازه ها ۷ شب همه بستن.
شب هم دوستان ایرانی دور هم جمع شدیم و از هر دری گفتیم که بیسش مهاجرت بود.
شام دورهمی
رستوران های شهر ساعت 6 بعدازظهر
تا ساعت ۱ شب بودن و بسیار خوش گذشت.برنامه ریزی کردیم که فرداش یعنی یکشنبه رو بریم آمستردام و دوشنبه هم بریم دهکده خیتورن.
هر چقدر دوستمون گشت نتونست ماشین رزرو کنه و همه کمپانی ها ماشین نداشتن.
فردا صبح ساعت ۸ بیدار شدیم و باز هم با قطار رفتیم به سمت آمستردام .حدود سه ساعت فاصله بود.ناهار و خوراکی و چایی هم برداشتیم همراهمون.
از تمام شهر ها به تمام شهرها با یکی دو تا چنج و به فاصله هر نیم ساعت قطار هست و حتی همون لحظه میتونی بلیط بخری و سوار شی.یعنی هیچ استرسی بابت اینکه بلیط نیست کی برم چیکار کنم نداری.
آمستردام هم شهر قشنگی بود چند تا رودخونه از وسط شهر رد میشد و هوای بهاری و خوبی داشت ظهر یک جا لب رود زیرانداز انداختیم و ناهار خوردیم.منم یکی دو تا بارونی و ژاکت خریدم.
بازار گل هم داشت که پیاز گل های مختلف رو میفروخت
هلند مواد مخدر آزاده و مغازه ها میفروشند کوکی و کیک هایی بود که ماریجوانا داشتند.
یک جا هم میخواستم ادکلن بخرم که ۵۰۰ یورویی دادم و فروشنده زد توی دستگاه و گفت نمیتونم قبول کنم یکم ترسیدم ولی ما از بانک ایران گرفته بودیم و این خیالمون رو کمی راحت تر میکرد به یک صرافی نشون دادم و خواستم ببینه فیک هست یا نه که خداروشکر گفت نه.
تا شب بودیم یکی دو تا جا رو رفتیم دیدیم و شب هم دوباره با قطار با دوستان برگشتیم شهرشون.
برای فرداش یعنی دوشنبه هم قرار گذاشتیم بریم دهکده خیتورن که بهش ونیز هلند میگن.فردا صبح بلند شدیم و راه افتادیم .هوا هم عالی بود .دهکده بی نظیر و رویایی بود رود وسط و دو طرف خونه هایی ویلایی پر از گل و چمن و دار و درخت قایق کرایه کردیم و خودمون شدیم ناخداش.مسیرش مشخص بود از بین درختان و خونه ها می گذشت و به یک دریاچه و جزیره میرسید .بهشت واقعی بود توی جزیره قایق رو پارک کردیم کمی نشستیم چایی خوردیم و دوباره حرکت کردیم خیلی از مسیر رو هم من رانندگی کردیم ببخشید ناخدایی
خلاصه که دو ساعت کرایه کرده بودیم ۵۰ یورو.
بعد از قایق سواری روی چمن ها نشستیم و ناهار خوردیم.
میخواستیم برگشت بخشی از مسیر رو دوچرخه کرایه کنیم و تا یک ایستگاه با دوچرخه بیایم که یکم ترسیدیم چون مسیر رو نمیشناختیم.
هلند پر از آسیاب بادی بود و یکی از نمادهای کشورشون بود
دوباره با قطار برگشتیم خونه دوستمون.اونجا من دو چرخش رو گرفتیم و توی خیابون دوچرخه سواری کردم .نگم از حسش که بی نظیر بود کاری که ما توی ایران برامون تابو هست اونجا بدیهی ترین کار ممکنه.
انقدر حجم دوچرخه سوار زیاد بود که در نگاه اول شوکه میشدی.
شب هم توی تراس قشنگشون شام خوردیم و خوابیدیم.
سه شنبه قرار بود بریم اوت لت های المان.دقت کنید از هلند رفتیم آلمان هر یک ساعت اتوبوس داشت و کلا هم یک ساعت راه بود.
من و همسر کفش خریدیم بسیار قیمت مناسب و ادکلنی که امستردام میخواستم هم با قیمت مناسب گرفتیم.
وسط پاساژ هم بستی فروشی داشت از همونایی که همه چی دارن و باید خودت پر کنی و سلف سرویس هست.گرفتیم و خوردیم خوشمزه هم بود.
سریع برگشتیم چون برای ۱۰ شب بلیط برگشت داشتیم از آمستردام.
ساعت ۳ ظهر خونه بودیم چمدون ها رو بستیم بدون ناهار راهی شدیم چون یک ربع به چهار قطار داشت.
به صورت ضربتی در اخرین ثانیه ها سوار قطار شدیم خوشحال و خندان .یک ربع مونده بود که برسیم که بلندگوی قطار به هلندی اعلام کرد این قطار دیگه به فرودگاه نمیره و با قطار دیگری برین.
ما که چیزی نفهمیدیم و راحت نشسته بودیم که یک دختری ازمون پرسید میدونید چی گفت گفتیم نه و به انگلیسی بهمون گفت قطار رو باید ترک کنیم.
از اطلاعات پرسیدم چیکار کنیم قطاری رو معرفی کرد که دو ساعت طول میکشید برسه فرودگاه.با تاکسی چک کردیم 120 یورو میگرفت مسیر 15 دقیقه ای رو.
با استیصال دوبار از اینفورمیشن پرسیدم که ما عجله داریم .یک قطاری رو معرفی کرد که یک ساعت توی راه بود.این خوب بود برامون.چون تاخیر داشت تونستیم سواربشیم .توی مپ نگاه میکردیم ببینیم چجوری هست و بعد از یک ساعت پر استرس رسیدیم.شانس اوردیم وقت داشتیم وگرنه ممکن بود هواپیما رو از دست بدیم.
یکم توی فرودگاه دور زدیم کارت پرواز گرفتیم و حرکت کردیم به سمت وطن.هواپیما هم تاخیر داشت و به جای 10 حدود 11 پرواز کرد.ساعت 6 صبح دوبی بودیم و دوباره ساعت 12 ظهر با یک پرواز پر از مسافران ایرانی برگشتیم خونه.
پایان سفر
از زوریخ تا دوسلدورف با قطار چیزی حدود چهار ساعت بود یعنی از یک کشور تا یک کشور دیگه 4 ساعت.
مسیر همچنان جذاب بود مخصوصا اینکه از کنار رودخونه راین می گذشت .پر آب و سرسبز.
بعداز ظهر رسیدیم هتلمون تا راه اهنشون حدود 10 دقیقه پیاده بود .راحت رسیدیم.هتل عالی بود دوشب با صبحانه گرفته بودیم.ریسپشن پرسید از ایران اومدین گفتیم بله گفت من آذربایجانی هستم و خواهرم ایران زندگی میکنه میدان رسالت تهران.همسرش ایرانی هست.برامون جالب بود.
اینم صبحانه هتل که باز هم مسئولش یک دختر جون ایرانی بود
رفتیم توی اتاق و همسر چون یکم حالت سرماخوردگی داشت خوابید .من دوش گرفتم و تنها زدم بیرون که هم ناهار بگیرم و هم قرص جوشان از داروخونه تا شاید همسر بهتر بشه.
یک مغازه ترکی پیدا کردم که دونر داشت تا واردش شدم گفت فارسی گفتم بله و شروع کرد فارسی حرف زدن.
گفت کی اومدین گفتم برای تفریح اومدیم
-پس یورو ها رو خرج کن دیگه
+شما درامدتون یورویی هست ما ریال میگیریم
-ما یورو میگیریم و یورویی هم باید خرج کنیم
+الان ایران همه هزینه ها یورویی شده درامد هنوز ریالی .پس بازم وضع شما بهتره
از هم خداحافظی کردیم برای همسر هم از مک دونالد ساندویچ گرفتم .قرص جوشان هم خریدم و برگشتم.همسر بیدار شده بود ناهار خوردیم و قرص خورد و همون اطراف یکم دور زدیم و برگشتیم.
دوسلدورف پر از ایرانی بود همه جا فارسی صحبت میکردن.راه به راه ایرانی میدیدی و اصلا حس غربت نداشتی.
فرداش رفتیم از هتل بیرون و کنار رودخانه راین.پرسیدیم که میشه با کشتی تا کلن رفت که گفتن نه فقط با قطار میشه. دوسلدورف تا کلن 20 دقیقه فاصله داره.
یک چیزی که خوبه اینکه سیستم قطارهاشون مثل متروی ماست به همون راحتی و در دسترسی میتونی از شهری به شهر دیگه یا حتی به کشورهای دیگه سفر کرد یعنی 5 دقیقه قبل حرکت هم میتونی بلیط بخری.مثل مترو صندلیت مشخص نیست اگر جا بود میشینی اگر نبود باید وایستی. اگر بخای میتونی پول بیشتر بدی و جا رزرو کنی.
یک کشتی تفریحی بود که به ما گفت میتونید سوارشید توی رودخانه دور میزنه. سوار شدیم حتی داخل کشتی هم ایرانی بود.
نمای رودخونه از داخل کشتی
هوا هم مثل سوییس عالی بود. بعد از اون هم رفتیم بازار.چقدر میوه و سبزیجات متنوعی بود و کنارش هم پر از رستوران.غذاها رو نگاه کردیم و از بین اون همه رستوران یکی که به نظرمون قابل خوردن تر بود انتخاب کردیم غذا هم عالی بود اما گرون. دونفری 28 یورو چیزی معادل یک میلیون و هشتصد ما.خدایا این ریال چیه.
اینم غذامون
بعداز ناهار اومدیم خونه یکم استراحت کردیم و بعدازظهر دوباره اومدیم بیرون.مغازه های خوب و جالبی داشت شهر هم به نظرم قشنگ بود دیر ناهار خورده بودیم دیگه شام نخوردیم و رفتیم بخوابیم که فردا یعنی شنبه 20 مرداد ساعت 8 و نیم بلیط داشتیم به سمت هلند .میخواستیم دو سه روزی پیش دوستانمون در هلند مقصد نهایی سفرمون باشیم
اینم ماشین برقی ای که توی خیابان داشت شارژ میشد