-
تولد
یکشنبه 25 تیر 1402 20:49
فرشته آسمونیم ۱۱ سالگیت مبارک
-
تلاش میکنیم
شنبه 24 تیر 1402 11:19
دیدن تئاتر کمدی ،خوردن شام توی تراس و دیدن فیلم از جمله کارهایی بود که این چند روز انجام دادیم تا کمی حالمون بهتر بشه. باید به زندگی برگشت حتی اگر چند روزی از دور گردونش خارج شده باشی.
-
low level
دوشنبه 19 تیر 1402 13:31
از نظر انرژی در پایین ترین سطح ممکن هستم. دلیلش رو هم خوب میدونم اما کاری ازم ساخته نیست. گرما هم شده مزید بر علت نمیخام موج منفی بدم اما نمیشه متاسفانه امیدوارم پست بعدی بهتر شده باشم
-
در جوار اقوام شوهر
شنبه 17 تیر 1402 14:46
یک هفته ای رفتیم شهر جناب همسر. از یکسری مسائل که بگذریم تا حدودی مسافرت بدی نبود.فقط به شدت حوصلت سر میرفت مخصوصا که زمانش به نسبت طولانی بود. تولد فرشتمون هفته ی دیگه هست .اونجا کیک خریدیم و دادیم فرشته های زمینی هم سن و سالش جشن بگیرن براش.
-
در حد انفجار
شنبه 10 تیر 1402 15:22
انقدر از دستش عصبانیم که دارم منفجر میشم. اخه ادم هم انقدر ساده که همه سرش کلاه بزارن اه
-
پت و مت
سهشنبه 6 تیر 1402 13:43
ساعت 6 صبح رفتم بانک که کارم رو زودتر انجام بدم. من:اومدم یک مبلغی ساتنا کنم کارمند بانک :الان نمیشه ساعت باز شدن سیستم ساتنا 7:30 صبحه. ساعت کاری رو عوض کردن اما ساعت ارایه خدماتی که نیاز به رفتن به بانک و انجامش دارن رو نه!!!!!!!! یاد چه کارتونی افتادین؟؟؟
-
شهامت
سهشنبه 6 تیر 1402 13:26
توی بی ارتی بودم خیلی شلوغ بود و درست تایم باز شدن شرکت های خصوصی. همان طور که میدونید قسمت خانم ها دو تا درب داره که معمولا راننده ها یکیش رو بیشتر باز نمیکنن.دختری نزدیک به راننده و درب اول اتوبوس بود و می خواست پیاده بشه.از راننده خواست که اون درب رو باز کنه و راننده قبول نمیکرد و میگفت از اون یکی در پیاده شو.رد...
-
اعتماد به نفس
دوشنبه 29 خرداد 1402 15:51
دو سه سال اولی که دخترم رفت مخصوصا ماه های اول به شدت عدم اعتماد به نفس داشتم بابت شرکت توی جمع ها و مهمونی ها. از خانم های باردار از کسانی که بچه داشتن به شدت فراری بودم جالبه که علتش حسودی نبود.علتش این بود که فکر میکردم من چیزی از اونا کم دارم و بابت این کمبود از جمع فراری بودم.فکر میکردم الان تمام توجه ها و نگاه...
-
39 سالگی
شنبه 27 خرداد 1402 15:30
38 سالگی هم دیروز تموم شد و رسیدیم به خونه اخردهه 40 زندگی. هیچ حرفی از تولد نزدم اما همسر یادش بود و در یک حرکت انتحاری کادو خرید. بقیه روز هم به تشکر از تلفن های خانواده و پیام های بانکی و غیره سپری شد. شب اما مهمون داشتیم دوست همسر و خانوادش.البته که بابت تولد نبود یک دورهمی ساده بود.اما کلی حالمون گرفته شد .این...
-
انچه دیدیم و خواندیم
یکشنبه 21 خرداد 1402 15:00
۱-کتاب از کاپ تا کیپ عالی بود جذاب و خواندنی در مورد سفر با دوچرخه.تا جایی لذت بردم که قرار شد با همسر دوچرخه بخریم و از مسیرهای خیلی کم شروع کنیم تا ببینیم میشه روزی از یک شهر به شهر دیگه رفت.البته اگر دزدان محترم اجازه بدن دوچرخه داشته باشیم و مثل قبلی به فنا نره.البته که به احتمال زیاد در حد رویا باقی میمونه ۲-...
-
امیدوارم درست بشه
سهشنبه 16 خرداد 1402 08:04
وبلاگ من تا دیشب برای خودم نمایش داده میشد بعد از چند بار رفرش کردن محتویات سایت کلا پرید!!!!!! نمیدونم برای دوستان ایا چیزی نمایش داده میشه؟
-
اهمیت ثبت نظر
سهشنبه 9 خرداد 1402 01:30
یکی از چیزهایی که در کشورهای دیگه خیلی مهمه ثبت نظر بعد از خدمات هست که توی ایران هم کم و بیش انجام میشه ولی با این تفاوت که مردم ما حال ندارن نظراتشون رو ثبت کنن. وقتی این ثبت نظرها زیاد بشن اون وقت که دیگه به واقعیت نزدیک میشه و قابل اعتماد میشن .اما تا وقتی تعداد بالایی شرکت نکنن نمیشه بهشون اعتماد کرد. خود ما الان...
-
درهم و برهم
شنبه 30 اردیبهشت 1402 10:41
روز اول نمایشگاه رفتیم برای بازدید.کلا موضوع کتاب نبود امسال فقط و فقط حجاب بود.تصمیم گرفتم مجازی بخرم با توجه به اینکه بن دانشجویی خواهر رو داشتم.چند تایی کتاب ناب خریدم از نشرهای مختلف که یکیش دانشگاه تهران بود.کتابی که برام فرستاده بود پاره کهنه با کاغذهایی سیاه شده بود اعتراضم رو توی سایت ثبت کردم گفتن بررسی میشه...
-
ربا
شنبه 23 اردیبهشت 1402 10:13
چهارشنبه تا ظهر دنبال کارهای محضر و بانک بودیم تا بتونیم وام مسکن رو در موقع سند زدن به فروشنده بدیم.برای یک وام ۲۸۰ میلیونی ۵۷ میلیون اوراق خریدیم و شش میلیون و پانصد هزار تومن کارمزد دادیم به بانک!!!!!!!!!! وحدود ۱۰ میلیون هم باید پول سند رهنی در محضر پرداخت بشه. تا ۱۰ سال باید قسط بدیم و خونه در رهنه بانکه و به...
-
خواهر فرنگ نشین
دوشنبه 18 اردیبهشت 1402 14:08
گفته بودم که حدود دو ماهی میشه خواهر کوچیکه رفته فرنگ بابت فرصت مطالعاتی دوره دکتری چند روزه که وقتی باهاش صحبت میکنم بغض داره و به زور خودش رو نگه میداره.نمیدونم چی داره بهش فشار میاره.هر چی که هست دیگه اصلا قصد موندن رو نداره . دیروز میگفت فکر میکنن اینجا چقدر بهشته و ارزو دارن جای ما باشن .درصورتی که اصلا اینطور...