ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
همسر جان یک جلسه کاری داشتن شهرشون که بابت همین یک هفته زودتر رفتن و دیگه برنگشتن.به من گفت میای بریم و من گفتم نه
راستش دو هفته موندن خونه پدر و مادر خودم هم سخته برام چه برسه خونه خانواده همسر با توجه به اینکه مادرشوهرهم نبود.
با اینکه خیلی از دست همسر ناراحت بودم و تنهایی من اینجا براش مهم نبود و رفت اما اخر هفته من هم رفتم و پنج شنبه گذشته برگشتیم.
هوا بسیار گرم بود و اصلا از خونه بیرون نرفتیم به جز همون رو ز که مادرشوهر مراسم داشتن.
همون روزی که همسر رفت تولدم بودم پیام داد و تبریک گفت ولی انقدر عصبانی بودم که جوابش رو ندادم.
خلاصه که بالاخره صلح برقرار شد.
به شدت معتقدم ادم اگر دلش خوش باشه تا پارک سر کوچه هم بهش خوش میگذره.
ذهنم خیلی مشغوله
فشار زیادی رو این چند وقت تحمل کردم امیدوارم بتونم کمی رها بشم
وسایل دخترک (اسباب بازی ها و لباس هاش)توی کارتون در منزل مادرشوهر بود.اونها هم مرتب از نبود جای کافی گله میکردن.همه رو کارتن کردم و فرستادم منزل پدری
تفاوت خانواده خود آدم و همسر در این است.
راستش 10 سال از پرواز فرشته کوچولومون گذشته اما نمیتونم و دلم نمیاد وسایلش رو ببخشم.خاطرات من با دیدن اونها دوباره زنده میشن و من دوست ندارم اون خاطرات فراموش بشن .نمیدونم تا کی ولی فعلا نگه میدارم.
سلام عزیزم
میدونی که پدرجانم را از دست دادم
اینکه وسایل عزیزی که رفته خاطراتش را زنده میکنه را نمیشه انکار کرد
اما خاطره های اصلی اون عشق و محبت قلبی ما هستند
من دو سال و شش ماه و چند روز هست که پدرم آسمانی شدند
اوایلش نسبت به اینکه وسایلشون را بدیم به کسی گارد داشتم
ولی یه کمی که گذشت حس کردم این وسایل بالاخره از بین میرن و با کهنه تر شدن دیگه کلا به درد نخور میشن، ولی اگه تا نو و قابل استفاده هستند بدم به کسی اون حس خوب و انرژی به پدرم هم منتقل میشه ، مثلا اگه کسی با کفشهای پدرم راه میره ... یا بلوزش ...
نمیخوام مجابت کنم.. چون خودم هم هنوز یه چیزایی را نمیتونم ببخشم به کسی
خودم هنوز اون بلوز آخری که تنشون بود به رخت آویز اتاقم هست و هرروز میبینمش...
اما به تو و خودم میگم که با رفتن این وسایل و رسیدنشون به دست کسایی که بهشون احتیاج دارن ولی توان مالی تهیه ش را ندارن، حتما حتما انرژی خوبش به روح عزیزانمون میرسه
سلام تیلو جان
ممنون که با همه سختی تجربت رو بهم گفتی
راستش من اوایل با این امید نگه داشتم که شاید خودم دوباره بچه دار بشم و یا اینکه خواهر زاده و برادرزاده داشته باشم که بدم به اونها استفاده کنن و من هم لذت ببرم.
اما هیچ کدوم اتفاق نیوفتاد و منم میدونم که همه اون وسایل بعد از گذشت این مدت ممکنه اصلا بدرد همون افراد نیازمند هم نخوره.
امیدوارم بتونم بهش فکر میکنم
ممنون که گفتی
برات ارامش میام دوست عزیز