ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
عجیب ترین آدمی که توی زندگیم دیدم هم خونه ای ایرانی خواهرم بود.
دختر متولد ۷۶ که بعد از لیسانس اپلای کرده بود و همزمان خودش رو برای آیلتس آماده کرده بود.
وقتی هنوز مهاجرت نکرده بود زبانی رو که یاد گرفته بود تدریس میکرد کلاس های آشپزی بین المللی رفته بود تا توی کشور مورد نظر بتونه کار هم کنه.
۶ ماه بود آمده بود ایتالیا .کلی کلمات ایتالیایی بلد بود خیلی جاها ازش استفاده میکرد همزمان کتاب های آموزش ایتالیایی رو میخوند.معتقد بود برای اینکه بتونه توی ایتالیا کار کنه باید زبانش رو بلد باشه .دانشگاه می رفت و درس های خودش رو میخوند. اخر هفته ها پیتزا دلیوری میکرد .رفت و برگشت بچه ای دبستانی رو برعهده گرفته بود و از این طریق هزینه های زندگیش رو می پرداخت.کارهای نامزدش رو انجام میداد تا بتونه اون رو هم بیاره پیش خودش.
شهر رو بخوبی می شناخت .تمام مواد مورد نیازش رو می دونست باید از کجا بخره که قیمتش مناسب تر باشه
کلی اطلاعات هم در مورد اون شهر و تاریخچه و جاهای دیدنیش داشت.
امروز ناگهان یادش افتادم و در دل تحسینش کردم بابت این همه تلاش و قوی بودنش
آفرین
امیدوارم هر جا هست موفق باشه
افرین .کیف کردم وقتی مطالب رو خوندم .انگیزه قوی برای رسیدن به هدف یعنی این دختر خانوم هم اتاق خواهرتون .افرین به این همه اراده
نمیدونم چرا کامنتت بدون پاسخ تایید کرده بودم
معذرت میخام الان دیدم
دقیقا همین طوره ،اراده قوی داشت هر چند که بعضی موقع ها کم میاورد