-
بلاک
پنجشنبه 22 آبان 1404 18:33
برای اولین بار از همه جا بلاکش کردم.بالای ۷ بار زنگ زده بود نه برای منت کشی ،کار داشت.اخرش به خواهرم زنگ زده بود گفته بود بگو بهم زنگ بزنه
-
تکه هایی از یک کل منسجم
پنجشنبه 22 آبان 1404 17:35
بی نظیر بود از خط به خطش لذت بردم.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 آبان 1404 10:52
باورتون میشه وقتی شکایتی پر کردم برای تامین اجتماعی اون هم به صورت اینترنتی ،از پشتیبانی تامین اجتماعی زنگ بزنن کلی عذر خواهی کنن و مشکل رو دو روزه برطرف کنن؟ هنوز تو شوک هستم اونم از اداره ای که حضوری جوابت رو نمیدن
-
خریدهای مردونه
یکشنبه 11 آبان 1404 09:21
این هفته مهمون داریم جمعه با جناب الف رفتیم یکسری خرید کردیم.یکسری هم قرار شد شنبه یک ساعتی مرخصی بگیریم و انجامش بدیم. ساعت ۳ و نیم تره بار محلمون قرار گذاشتیم ساعت ۳ پیام دادم حرکت کردم ،ساعت ۳ و ربع دیدم جواب نداده و منم در مسیر بود زنگ زدم میگه من کاری برام پیش اومده دیرتر بریم گفتم من ۵ کلاس دارم گفت باشه خودم...
-
گل
سهشنبه 6 آبان 1404 10:25
توی یک پست چند وقت پیش ع کس گل و گیاه مادرجان رو گذاشتم(هر کار میکنم نمیشه لینک داد) حالا چند روز پیش مامان چند تا پاجوش از کنار گل دراوردن و حالا گل خوشگلمون اینطوری شده همه برگها افتادن. داداش میگفت که ریشه ها زخمی شدن یکی میگفت کم اب دادین تا اینکه چت جی پی تی بدادمون رسید. حدس میزنید علت چی بود؟ استرس گیاه...
-
اسپویل
چهارشنبه 30 مهر 1404 10:36
حالا که بحث عشق و عاشقی هست بگم یک مینی سریال دیدیم به اسمthe one موضوعش از این قرار بود که شرکتی تاسیس شده بود که دیتابیس تمام DNA ادم ها رو داشت و با یک ازمایش بهت میگفت بهترین مَچ برای شما چه شخصی هست.یعنی شبیه ترین ادم دنیا به خودت رو برات پیدا می کرد تا بتونی با خیال راحت باهاش ازدواج کنی. به نظرم ایده باحال و...
-
گهی پشت به زین و ....
شنبه 26 مهر 1404 22:37
یکی دو هفته پیش یادتونه من تنهایی رفتم ولایت .حالا جناب الف "اسم مستعار همسرجان از این به بعد" رفتن ولایتشون.البته که بیشتر کاری بود. امروز و امشب کلی کار مفید کردم الان هم داره به خاطره بازی میگذره دیدن عکسهای عروسی و بچگی و دخترک،خوندن نامه های عشقولانه نامزدی و ... اینم بخشی از دل نوشته جناب الف به تاریخ...
-
ماشین
یکشنبه 20 مهر 1404 15:01
بالاخره بعد از کش و قوس های فراوان ماشینمون رو تحویل گرفتیم .ماشینی که با جنگ عملا قیدش رو زده بودیم.البته هنوز پلاک نشده و دو سه هفته ای طول میکشه.احتمالا بفروشیم و یک ماشین ارزون تر بگیریم.فعلا که همچنان دوچرخه سوران معروف پایتختیم پ.ن:چرا هوا خنک نمیشه
-
برگشت
پنجشنبه 10 مهر 1404 19:25
دارم برمیگردم این مسیر رو میشه نهایتا یک ساعت و نیم رسید با قطارهایی که همه کشورها استفاده میکنن. اما اینجا قطار با دو ساعت تاخیر رسید و ۶ ساعت تو راه بودم. چه عمرهایی که از ماتلف نشد تو این مملکت
-
خانه پدری
دوشنبه 7 مهر 1404 10:28
اومدم شهرمون تنها ،بدون همسر و در حالتی که همسر تهران. بعد از حدود ۶ سال زندگی در تهران اولین بار این اتفاق میوفته که همسر تهران تنها باشه،زمانی که کرمان بودیم بارها اتفاق افتاده بود اما ایشون میرفت پیش خانوادش و خونه تنها نبود.البته این هفته قرار بود بره ماموریت که فعلا کنسل شده و نرفته .دیگه من هم بلیط داشتم و...
-
آذر شیوا
شنبه 29 شهریور 1404 20:06
فکر کنم هممون فیلم سلطان قلبها رو دیدیم خودم که بالای 20 بار دیدم و بارها هم موقع تماشا به همسر میگم همه پسرخاله ها قاپ این دخترخاله های بیچاره رو میدوزدن ستاره سلطان قلبها بازیگریست به نام اذر شیوا که حداقل من اسمش رو کمتر شنیده بودم. دیروز پادکست "رختکن بازنده ها " قسمت مرضیه برومند رو میشنیدم که از این...
-
پنج شنبه
جمعه 28 شهریور 1404 14:06
تنهایی بیرون رفتن در پنج شنبه شب ها بدترین تجربه ای هست که من دارم. جرات نداری کنار خیابون وایستی بابت تاکسی. نگاه و بوق ها و توقف چندش اور بعضی ماشین ها.... اخه چقدر باید لو لول باشی اخه از کنار خیابون ؟؟؟؟پس بهداشت و مریضی و هزار تا مورد دیگه چی میشه؟؟
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 شهریور 1404 09:23
یک روزهایی روزهای ما و زندگی ما نیست و با شدت میوفتیم توی دره.تلاش و انرژی زیادی برای بالا اومدن میخاد.دیروز برای ما از اون روزها بود. از اون روزهای سخت
-
تجربه خوب
سهشنبه 25 شهریور 1404 09:17
دیروز همین جوری توی سایت برق من میگشتم تا ببینم ساعت خاموشی ها رو میتونم ببینم یا نه که گزینه تغییر مالکیت رو دیدم شروع کردم به پر کردن و بارگذاری مدارک تا کنتور به ناممون بشه و راحت تر باشیم. درخواستم کامل شد فرستادم که دیدم از اداره برق تماس گرفتن بابت درخواست.یک مشکلاتی داشت بابت اینکه خونه ما 3 دنگ 3 دنگ هست و...
-
در گذر ایام
شنبه 22 شهریور 1404 12:28
فعلا تمام تفریحاتمون در اوج تعطیلات شهریور شده دوچرخه سواری با دوچرخه میریم خرید میریم پارک و خیلی جاهای دیگه....حتی یک جمعه با مهمونامون رفتیم و چقدر دوست داشتن و خوششون اومده بود.بعد هم بردیمشون تئاتر که اونم بی نظیر بود جوری که اشکمون از خنده دراومده بود. توی تهران با این همه افکار و عقاید و پوشش های مختلف ولی...