parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

تعطیلات

تعطیلات کسل کننده ای بود و حوصله رفتن به جایی رو هم نداشتم این شدکه خونه موندیم تا روز دوشنبه.تصمیم گرفتیم برای ناهار بریم روستای سنگان.تعریفش رو شنیده بودم اما نرفته بودیم.وسایل ناهار رو برداشتیم و زدیم به جاده .یکم هم گوشت چرخ کرده خریدیم که کباب کوبیده درست کنیم.رفتیم  توی جاده بودیم که جناب الف گفتن بریم بالاتر ببینیم چه خبره رفتن همانا  و رسیدن به نزدیکی چالوس همانا.یک تابلو زده بودن دریاچه ولشت با امکانات قایق سواری و اسکی روی اب و غیره..

تصمیم گرفتیم بریم ببینیم چجوریه .دریاچه بدی نبود اما هوا گرم بود و خیلی هم سرسبز نبود و نمیشد زیاد موند غذا رو درست کردیم خوردیم و یک استراحتی کردیم. همسر گفت تا اینجا اومدیم یعنی شمال نریم؟

رفتیم و رسیدیم نوشهر و دریا .هوا هم از تهران خیلی بهتر بود. یکم دور زدیم رفتیم لب دریا و چایی خوردیم و دنبال یک سوییت قیمت مناسب گشتیم .یک جا رو پیدا کردیم که شب های دیگه 2 تومن بود اما هفته بابت تعطیلات شبی 3 تومن.توی یک روستای چسبیده به شهر بود.اما عالی و تمیز و شیک .

هیچ وسیله ای همراه نداشتیم .فقط رخت خواب و یکسری لوازم داخل ماشین بود.رفتیم دوباره بیرون و شام خوردیم.پیتزایی خوردیم که بی نظیر بود فراموش کردم عکس بگیرم.تا حالا اون مدل پیتزا رو حتی تو تهران هم  نخورده بودم.برگشتیم و شب خوابیدیم.فردا صبح زود بیدارشدیم وسایل رو جمع و جور کردیم خونه رو تحویل دادیم و رفتیم لب دریا .دیگه هوا داشت گرم و شرجی میشد.رفتیم یک کافه صبحانه و صبحانه خوردیم .اینجا هم عالی بود.

و راه افتادیم به سمت تهران.جاده شلوغ بود نسبت به روز قبل .میخواستیم روستای مذکور رو بریم که از اتوبان تهران شمال راه نداشت .در نتیجه مستقیم اومدیم خونه.

مابقی روزها هم خونه بودیم و جایی نرفتیم.

پستم رو چند روز طول کشید تا نوشتم رسما از دهن افتاد

این روزها

 سلام به همه دوستان قدیمی

اینجا که قطع شد ومن ازش ناامید شدم رفتم سراغ بلاگیکس. نگم  که چقدر بد بود.چند پستی نوشتم ولی دست و دلم به نوشتن نمیرفت کاملا باهاش بیگانه بودم که خداروشکر اینجا نصفه و نیمه برگشت.حالا ما موندیم و دوستان قدیمی که حتی نمیتونیم براشون نظر بگذاریم.ممنونم از دوستانی که پیام گذاشتن دکتر عزیز مونپارناس گرامی و مرضیه دوست قدیمی .

به علت نداشتن ایمیل وبلاگی نمیتونم پیام بزارم براتون رفتم ایمیل مخصوص وبلاگ بسازم که دیدم بله ما حتی نمیتونیم ایمیل بسازیم چون ایرانی هستیم و کد برامون نمیاد خلاصه که بیخیالش شدم و گفتم یک پست بگذارم.

خیلی اتفاقات افتاد.شرکتمون به صورت پارت تایم میرم و این فرصتی شد که به درخواست هیئت مدیره شرکت جناب الف برم اونجا و حجم عظیمی از کارهای انجام نداده رو به عهده بگیرم.حتی توی خونه هم دارم اسناد سال های 99 تا امروز رو بررسی میکنم و سند میزنم.تا اینجا که خوب بوده تا ببینیم چی میشه.

جناب الف چند روزی بندرعباس بود درست همون موقع ها که حملات به اون سمت ها بود حتی پروازی نبود که بره و تا کرمان رفت و بعد هم با اتوبوس.

درست فردای روزی که برگشت هم دوباره رفت  ماموریت مالزی و 10 روزی بود یکی دو روزی هست برگشته و خوب شاکی از همه چی...

چند تا میوه عجیب هم اورده


یعنی درست شد؟؟؟

یعنی بلاگ اسکای درست شده؟؟؟

چقدر خوشحال شدم

کوچ

بعد از حدود 10 روز در جوار خانواده جناب الف دیروز حرکت کردیم  اومدیم سمت خانواده من.از وسط کویر رد شدیم .یک جاهایی از کویر لوت هیچ گیاه و حتی خاری رشد نمیکنه .یکدست خاک هست .

کرمان هم خوب بود.گرچه شهر غبار غم داشت .چند باری هم مورد حمله قرار گرفت اما زندگی در جریان بود.

بیمه منزل مسکونی با پوشش جنگ گزینه خوبی برای این روزهاست.حتما انجام بدید.

خانم مهندس عزیز دسترسی به تلگرام نداشتم.