ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
هیچ وقت فکر نمی کردم روزی چنین وبلاگی بسازم برای فرشته ایی که فقط دو سال و هشت ماه مهمون زمین بود حتی روزی که فهمیدم کلیه های نازنینش قرار نیست خیلی باهاش همراه باشن.همون زمان هم من به تنها چیزی که فکر میکردم خوب شدنش بود ولی زهی خیال باطل
حالا من و موندم و دردی که جگرمون رو می سوزونه من باید این هفته سه سالگیش رو جشن میگرفتم ولی ...
الان باید برم سرخاکش
خدایا کمی صبر فقط کمی این که چیز زیادی نیست......
شما خوبید؟
خیلی وقته ننوشتید. توصیه می کنم بیشتر بنویسید. تراپی خوبیه
بله خداروشکر،ممنون
من که پست قبلیم برای چند روز قبله
بله تراپیه خوبیه به شرطی که بشه خودت باشی و تمام حس و حالت رو بدون ترس از قضاوت شدن بگی ولی متاسفانه خیلی نمیشه
شما چطورید ؟
وای چه دردناک
چه رنجی کشیدید
عزیزم منظورم خودمون نبود مسافرایی که مهاجر بودن و تو فرودگاه با گریه از هم جدا میشدن رو گفتم
خدای من! خیلی خیلی ناراحت شدم. واقعاً متاسفم
ممنونم نسرین جان