ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
به دوراهی خوردم که واقعا موندم چه باید کرد
شغل جناب همسر به صورت پروژه ای هست و هر پروژه در یک شهر
الان تقریبا یک ماه هست که اراکه.عید من پیشش بودم و بعد از ۱۳ اومدم و ایشون هنوز اونجا هست و تنها.یکی دو روزی اخر هفته اومد و دوباره برگشت.گفت میخای چیکار کنی من دیگه دایم باید از این شهر به اون شهر برم میخای اینجوری هر کدوم تنهایی زندگی کنیم؟
حالا من باید یا تنها بمونم و برم سرکار و به همین اخر هفته ها اکتفا کنم
یا
قید کار و پولش و موقعیت اجتماعیش رو بزنم ولی در عوض همراه همسر بشم و بریم این شهر و اون شهر که هم تفریح هست و هم کار
تنها دلیلی که باعث میشه ذره ای مردد بشم در مورد رها کردن شغلم اینه که به شدت جای خوبیه مدیرعامل بسیار ادم با شخصیت و فهمییده ای هست
اما از اون طرف تفریح و مسافرت و بودن در کنار همسر خیلی می ارزه.
انتخاب خودم گزینه دوم هست .
تجربه این جور زندگی رو دو ماه داشتم که رفته بودیم اذربایجان غربی.خیلی خوب بود درسته که من روزها تنها و بیکار بودم اما کلی اون قسمت ها رو گشتیم جاهایی دیدیم که رویایی بود به کشور دوست و همسایه ترکیه سر زدیم و اتفاقات خوبی افتاد.
به هر حال این ترک کار باید اتفاق بیوفته
جالب اینجاست که اینجانب اخلاق مزخرفی دارم و از الان نگران هستم که کسی که جای من میاد بتونه دلسوزانه کار انجام بده چون همون طور که گفتم مدیر انسان شریفیه و برنامه هاش برای من بلند مدت بوده
سلام اجی خوبی ان شاءالله هر چی خیره همون بشه برات اجی فردا و ۱ اپم وقت داشتی بهم سر بزن
سلام ،برا همه ایشالا