parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

اومدم خونه پدری و سرزمین مادری

نگم براتون از هواش ،بهشته بهشت 

بهشت به معنای واقعی.

باد سرد و خنک طوری که باید پنجره ها رو بست.اینجا اردیبهشته و خبری از افتاب سوزان تیرماه نیست

وقتی که میخواهند

روز پنج شنبه رفتم برای تعویض گذرنامه تا پروسه مسخره دفترخونه و بقبه کارها انجام شد ساعت ۱۲ و نیم شده بود.روز یکشنبه ساعت ۹ صبح پستچی زنگ زد بسته پستی دارین گذرنامتون رو آوردم!!!!!!!!

یک روزه مدارک ارسال شده گذرنامه صادر شده و به پست تحویل داده شده!!!!!

فکر میکنید چرا؟ بله اربعین نزدیک است

همین کار رو دو هفته پیش همسر انجام داد چهارشنبه درخواست داد چهارشنبه هفته بعد بدستش رسید

ارشد

امروز امتحان ارشد داشتم از خلوتی محل برگزاری امتحان فکر میکردم که اشتباه اومدم کلا یک سالن کوچیک که نهایتا 50 نفر هم نمیشدیم و جالب اینکه توی مدرسه برگزار شد. از نکاتش هم میتونم بگم صلوات مورد نظر رو خواستن ولی حتی یک نفر هم نفرستاد.

به قدری همه بی انگیزه بودن که یکی سرش رو گذاشته بود رو میز یکی بازی بازی میکرد و بعد از حدود یک ساعت و نیم 90 درصد افراد برگه هاشون رو دادن

25 تیر

این روز برام یاداور روزی هست که  برای اولین و اخرین بار به مدت کوتاهی مادر شدم.گرچه جای خالیش بارها و بارها لحظاتمون رو غمگین کرده،اما وقتی مادران داغ دیده دی ماه و مادران کودکان میناب و حالا هم مادران سربازان بی گناه رو میبینم  خوشحالم که مادر نیستم.

از صبح آروم و قرار ندارم  با اینکه از اون روز ۱۴ سال گذشته.با اینکه دیگه صداش یادم نمیاد.چهرش برام یک خاطره دور شده اما عجیب داغش تازست.

۲۱ سال از ازدواجمون هم  گذشت

تعطیلات

تعطیلات کسل کننده ای بود و حوصله رفتن به جایی رو هم نداشتم این شدکه خونه موندیم تا روز دوشنبه.تصمیم گرفتیم برای ناهار بریم روستای سنگان.تعریفش رو شنیده بودم اما نرفته بودیم.وسایل ناهار رو برداشتیم و زدیم به جاده .یکم هم گوشت چرخ کرده خریدیم که کباب کوبیده درست کنیم.رفتیم  توی جاده بودیم که جناب الف گفتن بریم بالاتر ببینیم چه خبره رفتن همانا  و رسیدن به نزدیکی چالوس همانا.یک تابلو زده بودن دریاچه ولشت با امکانات قایق سواری و اسکی روی اب و غیره..

تصمیم گرفتیم بریم ببینیم چجوریه .دریاچه بدی نبود اما هوا گرم بود و خیلی هم سرسبز نبود و نمیشد زیاد موند غذا رو درست کردیم خوردیم و یک استراحتی کردیم. همسر گفت تا اینجا اومدیم یعنی شمال نریم؟

رفتیم و رسیدیم نوشهر و دریا .هوا هم از تهران خیلی بهتر بود. یکم دور زدیم رفتیم لب دریا و چایی خوردیم و دنبال یک سوییت قیمت مناسب گشتیم .یک جا رو پیدا کردیم که شب های دیگه 2 تومن بود اما هفته بابت تعطیلات شبی 3 تومن.توی یک روستای چسبیده به شهر بود.اما عالی و تمیز و شیک .

هیچ وسیله ای همراه نداشتیم .فقط رخت خواب و یکسری لوازم داخل ماشین بود.رفتیم دوباره بیرون و شام خوردیم.پیتزایی خوردیم که بی نظیر بود فراموش کردم عکس بگیرم.تا حالا اون مدل پیتزا رو حتی تو تهران هم  نخورده بودم.برگشتیم و شب خوابیدیم.فردا صبح زود بیدارشدیم وسایل رو جمع و جور کردیم خونه رو تحویل دادیم و رفتیم لب دریا .دیگه هوا داشت گرم و شرجی میشد.رفتیم یک کافه صبحانه و صبحانه خوردیم .اینجا هم عالی بود.

و راه افتادیم به سمت تهران.جاده شلوغ بود نسبت به روز قبل .میخواستیم روستای مذکور رو بریم که از اتوبان تهران شمال راه نداشت .در نتیجه مستقیم اومدیم خونه.

مابقی روزها هم خونه بودیم و جایی نرفتیم.

پستم رو چند روز طول کشید تا نوشتم رسما از دهن افتاد