| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
به فجیع ترین شکل ممکن خوردم زمین،ارنج و مچ و زانوم کاملا کبوده و درد میکنه.تا حالا توی عمرم اینجوری زمین نخورده بودم. اون لحظه بغض کردم نه به خاطر دردش بلکه دلم برای خودم سوخت .
کاش میتونستیم خودمون رو بغل کنیم.
همسر هم نیست تا براش ناز کنیم.هی روزگار هی
دارم مقدمات یک کاری رو انجام میدم امیدوارم بتونم و بشه.قطعی شد میگم چیه
لذت قدم زدن روی برفی که شب قبل باریده وصف ناپذیره.
هوا افتابیه و از شدت سرما کم شده
ساعتها میشه روی برف هایی که پا نخورده ان راه رفت و لذت برد و طعم شیرین زمستان رو مزه مزه کرد
دیشب من و همسر داشتیم فکر میکردیم چه خوب میشد اگر با هم میتونستیم بریم باشگاه نزدیک خونه که فقط 2 یا 3 دقیقه با ما فاصله داره اینطوری هم پایه همدیگه بودیم هم هیچ کدوم لازم نبود اون یکی رو تنها بزاره و گله و شکایت طرف مقابل در بیاد.
هم وقت گذرونی خانوادگی بود هم ورزش هم تفریح .ولی صد حیف که باید این آرزوهای ساده رو با خود به گور برد.....
# الان تازه وصل شدم و خبر رو خوندم لعنت بهتون .امیدوارم روزی بفهمین چقدر مرگ فرزند سخته و طعمش رو بچشین