parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

سوپرایز

همسر جان بعد از حدود یکماه بدون خبر قبلی با گل زیر برگشت.

طفلکی خودم

به فجیع ترین شکل ممکن خوردم زمین،ارنج و مچ و زانوم کاملا کبوده و درد میکنه.تا حالا توی عمرم اینجوری زمین نخورده بودم. اون لحظه بغض کردم نه به خاطر دردش  بلکه دلم برای خودم سوخت .

کاش میتونستیم خودمون رو بغل کنیم.

همسر هم نیست تا براش ناز کنیم.هی روزگار هی

هیجان

دارم مقدمات یک کاری رو انجام میدم امیدوارم بتونم و بشه.قطعی شد میگم چیه

قدم زدن روی برف

لذت قدم زدن روی برفی که شب قبل باریده وصف ناپذیره.

هوا افتابیه  و از شدت سرما کم شده

ساعتها میشه روی برف هایی که پا نخورده ان راه رفت و لذت برد و طعم شیرین زمستان رو مزه مزه کرد



باشگاه

دیشب  من و همسر داشتیم فکر میکردیم چه خوب میشد اگر با هم میتونستیم بریم باشگاه نزدیک خونه که فقط 2 یا 3 دقیقه با ما فاصله داره اینطوری هم پایه همدیگه بودیم هم هیچ کدوم لازم نبود اون یکی رو تنها بزاره و گله و شکایت طرف مقابل در بیاد.

هم وقت گذرونی خانوادگی بود هم ورزش  هم تفریح .ولی صد حیف که باید این آرزوهای ساده رو با خود به گور برد..... 

# الان تازه وصل شدم و خبر رو خوندم لعنت بهتون .امیدوارم  روزی بفهمین چقدر مرگ فرزند سخته و طعمش رو بچشین