| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 | 30 | 31 |
چهارشنبه شب تصمیم گرفتیم یک روزه بریم رشت و لاهیجان.صبح پنج شنبه ساعت ۶ حرکت کردیم ۱۰ بود رسیدیم رشت .رفتیم سبزه میدون.انقدر پر از بنر بود که بافت قدیمی اصلا معلوم نبود.
هوا هم نسبتا گرم بود.چند ساعتی بودیم و حرکت کردیم به سمت لاهیجان.بین راه یک رستوران سنتی دیدم و برای اولین بار باقالی قاتق خوردیم خوب بود خیلی مزه خاصی نداشت. بعداز ظهر حدود ۳ بود که رسیدیم لاهیجان عروس گیلان، یک کلبه قشنگ تو روستا گرفتیم و رفتیم به سمتش،خیلی از شهر فاصله نداشت.یکم تو جاده اصلی رفتیم بعد وارد جاده خاکی شدیم طبق لوکیشینی که داده بودن. جاده خاکی رو رفتیم هر چی جلوتر میرفتیم جاده بدتر میشد.دیگه زنگ زدیم به صاحبخونه که گفت چرا اون جاده رو رفتین لوکیشن اشتباه میزنه و من گفته بودم بهتون.
نگم که با چه دردسری برگشتیم زمین خیس بود و نم بارون گرفته بود و ماشین سر میخورد انقدر سنگ گذاشتیم زیر لاستیک و من ادرس دادم که بالاخره از اون جاده اومدیم بیرون.کلی حالمون گرفته شد.از جاده دیگه که ادرس داده بود رفتیم کلبه قشنگ و باصفایی بود یکم استراحت کردیم و شب دوباره رفتیم لاهیجان.واقعا شهر قشنگی هست اول رفتیم استخر لاهیجان ،داخلش یک دور زدیم حالا ماشینمون رو پیدا نمیکردیم دو دور کامل زدیم تا تونستیم ماشین رو توی خیابونی که اصلا فکرش رو نمیکردیم پیدا کنیم.خلاصه که دومین اتفاق هم بخیر گذشت شام خوردیم و خسته برگشتیم و شب زود خوابیدیم.
صبح زودتر بیدار شدیم صبحانه خوردیم .وسایل رو جمع کردیم خونه رو تحویل دادیم و رفتیم که موزه چای رو ببینیم.تا وارد شدیم به همسر گفتن با شلوارک نمیشه اجازه داد
البته میدونم که به در میگفت ...
منم گفتم خداش حلال کرده شما مشکل دارین؟
اومدیم بیرون و رفتیم بام لاهیجان و سوار تله کابین شدیم مزرعه های چایی از بالا واقعا دیدنی بود.بعد دیگه حرکت کردیم از جاده سیاهکل اومدیم که واقعا قشنگ بود این دفعه از رشت رد نمیشدیم. جاده هم یک جاهایی واقعا شلوغ بود .یک جا وایستادیم یک زیتون و کلوچه خریدیم .دیگه برای ناهار هم نگه نداشتیم مستقیم اومدیم خونه.
دوبار داریم یک روزه میریم شمال به نظرم خیلی خوبه و کافی.
استان گیلان رو برای اولین بار بود که میدیدیم قشنگ بود اما برای من مازندران زیباتره. و حتی جاده رشت تهران رو هم اولین بار بود میرفتیم.هیچ اثری از شمال نداره در صورتی که جاده فیروزکوه و هراز و چالوس کاملا مشخص هست داری میری شمال.
یک چیز دیگه که برام ملموس بود پوشش خانم ها بود توی مازندران خیلی خیلی آزادتر بودن تا گیلان.
در راستای چند پست قبل هوش مصنوعی و مامان گرامی
امروز مامان خانم رفتن دوباره سراغش و ازش طرز تهیه مربای سیب رو پرسیدن.
هوش جان هم با توجه به گفتگوی قبلی بهشون گفته شما که قند داری بهتره نخوری مامان هم گفتن برای بچه ها درست میکنم.
مامان میگه دیدید منو مشناسه. وای ......
تلویزیون داشت علی اوجی رو نشون میداد بهش میگم رفتن بچه اوردن از بهزیستی
میگه نمیخای ما بریم بگیریم؟؟
برای اولین بار مطرح کرد
خانم و اقا سرایدار بسیار جوون هستن اقا متولد ۷۹ و خانم ۸۴.البته که از نظر هیکل و قیافه اصلا بهشون نمیخوره.۴ سال هم هست ازدواج کردن.چقدر زود وارد مشکلات زندگی شدن.
اتاق رو رنگ کردن و امروز وسایلشون رو میارن .قشنگ میشد فهمید چقدر خوشحالن.خونه قبلیشون زیرپله بوده و خودشون میگفتن دائم باید سرشون خم میبوده.اینجا وضعیتشون بهتره .به من میگفتن بیا اتاق رو ببین رنگ کردیم خوب شده.
امیدوارم اتفاقات خوبی براشون اینجا بیوفته.سعی میکنیم هواشون رو داشته باشیم.
تمام ریموت ها رو عوض کردیم قفل ورودی ساختمان رو عوض کردیم .داریم دوربین و حفاظ هم میزاریم .سرایدار هم استخدام کردیم ببینیم چی میشه.