parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

پت و مت

ساعت 6 صبح رفتم بانک که کارم رو زودتر انجام بدم.

من:اومدم یک مبلغی ساتنا کنم

کارمند بانک :الان نمیشه ساعت باز شدن سیستم ساتنا 7:30 صبحه.

ساعت کاری رو عوض کردن اما ساعت ارایه خدماتی که نیاز به رفتن به بانک و انجامش دارن رو نه!!!!!!!!

یاد چه کارتونی افتادین؟؟؟

شهامت

توی بی ارتی بودم خیلی شلوغ بود و درست تایم باز شدن شرکت های خصوصی. همان طور که میدونید قسمت خانم ها دو تا درب داره که معمولا راننده ها یکیش رو بیشتر باز نمیکنن.دختری نزدیک به راننده و درب اول اتوبوس بود و می خواست پیاده بشه.از راننده خواست که اون درب رو باز کنه و راننده قبول نمیکرد و میگفت از اون یکی در پیاده شو.رد شدن از بین اون همه جمعیت کار سخت و زمان بری بود.دختر با داد و اصرار راننده رو مجبور کرد که در رو باز کنه .بقیه خانم ها هم همراهش شدن و به راننده میگفتن باید درب رو باز کنی.(به این میگن همبستگی)

حالا راننده لج کرده بود و حرکت نمیکرد و کولرش رو هم روشن نمیکرد ولی همین ادم های شجاع با فریادهایی هماهنگ مجبورش کردن که هم حرکت کنه و هم کولر رو روشن کنه.

این دختران  دهه 60 و 70 و 80 کولاک میکنن حالا ببینید زیر بار ظلم نمیرن و پیروز میشن.

در انقلاب های تمام تاریخ زنان نقش بزرگی داشتن

اعتماد به نفس

دو سه سال اولی که دخترم رفت مخصوصا ماه های اول به شدت عدم اعتماد به نفس داشتم بابت شرکت توی جمع ها و مهمونی ها.

از خانم های باردار از کسانی که بچه داشتن به شدت فراری بودم جالبه که علتش حسودی نبود.علتش این بود که فکر میکردم من چیزی از اونا کم دارم و بابت این کمبود از جمع فراری بودم.فکر میکردم الان تمام توجه ها و نگاه ها حول محور بچه هست و منم هیچی در این زمینه ندارم که بگم.

خداروشکر که این حس ها کم کم تموم شدن.

شنیدم برای کسانی که طلاق میگیرن هم همین اتفاق میوفته و تا مدت ها از جمع گریز میشن.

نمیدونم چی شد که یاد این موضوع افتادم.

39 سالگی

38 سالگی هم دیروز تموم شد و رسیدیم به خونه اخردهه 40 زندگی.

هیچ حرفی از تولد نزدم اما همسر یادش بود و در یک حرکت انتحاری کادو خرید.

بقیه روز هم به تشکر از تلفن های خانواده و پیام های بانکی و غیره سپری شد.

شب اما مهمون داشتیم دوست همسر و خانوادش.البته که بابت تولد نبود یک دورهمی ساده بود.اما کلی حالمون گرفته شد .این دوست همسر با وجود شرایط مالی خوب و داشتن شرکتی معروف با مشکلاتی باشرکا مواجه میشه و تنها راه رو رفتن و مهاجرت میبینه.

این ادم بارها و بارها اعلام کرده بود که ادم مهاجرت نیست ودلیلی برای رفتن نمیبینه ولی الان.....

کلی خانوادگی ناراحت بودن و این ناراحتی به ما هم منتقل شد.

امیدوارم اوضاع خوبی در خارج از کشور براش رقم بخوره.حیفه ادم های سالم و بی شیله پیله ای اینجوری مهاجرت کنن بالاجبار.

انچه دیدیم و خواندیم

۱-کتاب از کاپ تا کیپ عالی بود جذاب و خواندنی در مورد سفر با دوچرخه.تا جایی لذت بردم که قرار شد با همسر دوچرخه بخریم و از مسیرهای خیلی کم شروع کنیم تا ببینیم میشه روزی از یک شهر به شهر دیگه رفت.البته اگر دزدان محترم اجازه بدن دوچرخه داشته باشیم و مثل قبلی به فنا نره.البته که به احتمال زیاد در حد رویا باقی میمونه

۲- کتاب خرده عادت ها هم عالی بود با جملاتی ناب

۳-"اسرار فنگ شویی که نمی خواهند شما بدانید" بیشتر به نظرم به جادو و جمبل شباهت داشت.

۴-چند تا فیلم دیدم که همگی در رده متوسط بود 

12 years  slave

Perfume

The vow

Strangrs

و سریال stranger things  که هنوز تموم نشده

اگر بازم یادم اومد اضافه میکنم.

یکی دیگه هم یادم اومد که البته اینا ایرانین

فسیل که رفتیم سینما که اون هم متوسط بود و برای وقت گذروندن بد نبود یکی دیگه عاشق پیشه که به شدت ابکی چرت با بازی بازیگران ناشی که به اکیدا توصیه میکنم طرفش هم نرید