| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
من ادم صبوری هستم ممکنه از درون داغون بشم اما بروز نمیدم و خیلی از دوستان و اشنایان معتقدند من خیلی صبورم در خیلی از موارد....اما گاهی وقتها میبینم این صبوری به ضررم تموم میشه و اگر اینقدر صبور نبودم شاید الان خیلی چیزها داشتم یا کلا زندگیم طور دیگه ای بود نمیدونم..........
یک نمونه سادش همون مورد دکتر رفتن و پیگیری کارهامون هست که اگر صبور نبودم شاید تا الان انجام گرفته بود
گاهی وقتها به شدت از خودم عصبانی میشم
**بعد از چهار روز اشپزخونه بهم ریخته من مرتب شد
فردا سی و سومین سالروز تولدم هست.بعد از گذر از سی سالگی ادم خیلی با تولدش خوشحال نمیشه مخصوصا اینکه موضوع بچه هم ربط مستقیم به سن و سال داره...اما به قول رامبد جوان این تنها سی و سومین سالگرد تولدم هست و دیگه تکرار نمیشه
**از یک هفته پیش همسر رو با وجود دغدغه زیاد مجبور کردم بریم دنبال خرید یخچال و ایشون هم عنوان کردن یخچال میگیریم به عنوان کادو تولد و من هم قبول کردم.چون خیلی از زحمتهام رو کم میکنه و برامون خیلی واجبه
**سرگیجه همسر همچنان پابرجاست و این ماه در حدود یک تا یک ونیم میلیون خرج دکتر و عکس و ازمایش کردیم و تمام دکترها گفتن مشکلی نیست پس این سرگیجه علتش چیست رو نمیدونیم.البته با کمی سرچ شک کردیم که ممکنه عفونت سینوس باشه چون همسر خان خیلی سرما میخوره و حالا داره انتی بیوتیک میخوره خداکنه مشکلش حل بشه.خسته شدم از بس راهی دکتر شدیم
**روزهایی که دکتر میریم شب موقع خواب بدنم یک دفعه میلرزه و چند باری از بلندی میوفتم توی خواب.
راستی ابروهام رو هم هاشور زدم کاری که خیلی وقت بود میخاستم انجام بدم ولی میترسیدم الان سه -چهار روز گذشته فعلا که خیلی راضیم






