| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
دختر من فرشته اسمانی من
پارسال این موقع نمیدونستم روزای اخری هست که عطر تنت رو بو میکنم.نمی دونستم اخرین روزایی که اون بدن کوچولوت رو بغل میکنم و نمیدونستم که سال دیگه این موقع درحسرت یک ثانیه بغل کردنت دارم آب میشم
چقدر دلتنگتم مادر.گاهی انقدر محکم مزارت رو بوسه باران میکنم که خودم هم تعجب میکنم.امیدوارم پیش فرشته ها بهت خوش بگذره تا جایی که یادت از این زمین و دنیای بی وفا نیاد.
عیدت مبارک عزیز دلم.هنوز لباسای عیید پارسالت تو کمدت دست نخورده مونده.کاش یک بار حداقل پوشیده بودی تا وقتی چشمم بهشون میوفته اینقدر اتیش نگیرم.در اغوش خدا باشی گلم .برای بابا و مامان خیلی دعا کن.
اول فروردین سالگرد اسمانی شدنت مبارک
پارسال مث امروز 5 اسفند دخترم در بیمارستان علی اصغر بستری شد خدایا چه بیمارستانی بود چه ادمای بی وجدانی اونجا کار میکردن به جز یک پرستار
از یاداوری اون روزا تنم میلرزه قلبم اتیش میگیره با هیچی هیچی هم اروم نمیشه چقدر طفل معصوم رو اذیت کردن.دیگه نمی تونم بنویسم.....
دخترم لحظه لحظه زندگیم با یادت و با خاطراتت میگذره
بالاخره بعد از ده ماه راهی دکتر شدیم دو جا نوبت گرفته بودم تهران.هم صبح هم بعداز ظهر.صبح تا دوازه ظهر معطل شدیم مطب یک دکتر از خدا بیخبر به اسم دکتر بابک بهنام
ساعت یک ربع به هشت اونجا بودیم چون گفته بودن قبل از 8 اونجا باشیم ساعت 12 اعلام کردن دکتر تشریف نمی یاورن و شما هم برید اون لحظه فقط میخواستم اون دکتر رو خفه کنم اخه هر چی به شمارش هم زنگ میزدن گوشیش رو جواب نمی داد که لااقل بگه من نمیام.اخه به نظر شما شعور این دکتر میرسه که بخواد برای ما تصمیم بگیره
اما قسمت خوب ماجرا دکتری بود که بعدازظهر توبت گرفته بودم.واقعا اقا بود به تمام معنا منظم با ادب و دلسوز دقیقا دقیقا راس ساعت ما رو ویزیت کرد و دو ساعتی برامون وقت گذاشت.حتی شماره موبایلش رو هم بهمون داده تا در صورت داشتن هر سوال بهش زنگ بزنیم.اسم این دکتر ،دکتر غفوری مقدم هست که عضو انجمن ژنتیک آلمان هم هست.
اما گفت راه سختی در پیش داریم مخصوصا این که هیچ ازمایش کروموزومی از فرشته ام نداریم و اونها نمیدونن باید دنبال چی بگردن حتی در مورد خود بیماری هم جای شک پیش میاد و ازمایشش 17-18 تومنی اب میخوره.البته یک سری بیماری های رایج رو هم بررسی میکنه
نمی دونم توکل به خدا .این که کی بتونیم ازمایش بدیم رو نمیدونم فکر نکنم این ور سال بشه تا ببینیم چی پیش میاد
التماس دعا دوستان
تعطیلاتی که گذشت میزبان خانواده ام بودم خیلی خوب بود اصلا گذر زمان رو حس نکردم ولی جای خالیش به شدت در خونه احساس میشد اگه بود چقدر از اومدن مامانیش خوشحال میشد چقدر از اومدن خاله هاش خوشحال میشد اما افسوس
چیزی که این روزا مهمان منه حسرت هست حسرت این که چرا این کارو نکردم چرا اون کار رو نکردم براش.که شنیدم این ها حسرت هایی هست که تموم مادران داغ دیده دارن.خدا بهمون کمک کنه
من درس میخوندم درسم رو نیمه کاره رها کردم حتی فرصت انصراف هم نشد.کارم رو هم به خاطر فرشتم گذاشتم کنار.به مدت یک سال ونیم لب به موادی که دارای گندم و اردش بود هم نزدم(این غذاها شامل انواع کیک .بیسکوییت.نان.اش.شیرینی.پیتزا. ساندویچ وغیره)به علت شیردهی و این که بیماری کودکم رو تشدید میکرد اما میدونم همه اینها وظایف مادرانه کوچکی بود که از دستم برمیومد کاش کارهایی بزرگتری از دستم برمیومد کاش خدا جواب اون همه دعاهای من حقیر رو میداد.کاش پیش خدا و ائمش ابرویی داشتم...
امروز بر خلاف چندین ماه گذشته پر از احساس خوب وناب بودم
دیشب هم مثل شب های قبل دخترکم رو در خواب دیدم خیلی شاد و خوشحال بود چقدر شیرین زبونی میکرد حتی یک نفر پیشمون بود که ناراحت بود و عصبانی سیب دهنش کرد خلاصه فرشته من کاری کرد که اون نفر داشت میخندید جالبه اصلا اون نفر رو من نمی شناختم
خلاصه از شادی زاید الوصف فرشته ام منم تو آسمونم امروز....خدایا شکرت
به امید خدا اگر دکتر باشه و قسمت بشه بعد از هشت ماه شنبه میریم تهران خدا کنه با خبرهای خوب برگردیم
التماس دعا
پی نوشت: نشد که بریم