parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

ارامش بعد از طوفان

زندگی چقدر بالا و پایین داره چقدر بعضی روزها سختو جانفرساست و بعضی روزها اروم.....

فکر نمیکردم روزی طوفان به زندگی من هم بیاد اون هم انقدر بی دلیل

فعلا که همه چی خوبه

خدایا ارامش رو به زندگی هممون هدیه بده لطفا

بیزینس

دنبال کار میگردم به شدت بهش نیاز دارم

یک کاری رو شروع کردم که خوب فعلا درامد انچنانی برای خودم نداره و وابسته هست.

برادرشوهر من یک پماد سوختگی کاملا گیاهی ساخته که خیلی اوازش در کشور پیچیده و خیلی هم جواب داده به طوری که اثری از سوختگی نمیمونه و حتی مو هم درمیاره.به درد زخم بستر و زخم دیابت هم میخوره.اسمش "اسوالین" هست که میتونین توی اینترنت سرچ کنید و عکس هاش رو ببینید.

فعلا فروشش دست منه.هر کی خواست همینجا پیام بده و حتما شماره تلفن و یا وب و یا ایمیل بزاره تا بتونم باهاش در تماس باشم.

روزگار...

این روزها اوضاع زندگیم اصلا خوب نیست بیخود و بی جهت...دلم میخاد تصمیمات بزرگ و اساسی بگیرم شاید به آرامش برسم خیلی وقته خیلی چیزها شده آرزوم...خدایا دستم رو بگیر سخت بهت نیاز دارم و سخت تنهام

باید برم پیش مشاور........

له شده

داغونم این روزها روحا و جسما

فردا تولد دخترکم هست

روزهایی که گذشت

خوب وقتی خیلی وقت چیزی ننویسی دیگه از اهمیت موضوع و جذابیتش کم میشه

دو هفته ای رو دوباره رفتیم سمت غرب کشور،بناب مکان اصلی ماموریت همسر بود این دفعه به همراه شریک گرامی در شغل جدید و خانواده ایشون راهی شدیم.شهرهای مراغه ارومیه و تبریز و همین طور سرعین رو هم رفتیم.بناب که همه جا کبابش معروف هست و واقعا عالی بود و گرون.

مراغه هم سد و رودخانه زیبایی داشت و اب و هوای مطبوع و سرعین و ای گرمش و عسل و سرسیرش هم که معروف هست.همه رو به لطف کار همسر دیدیم و خوردیم و خریدیم.

با همسفرمون روزها که اقایون نبودن می رفتیم بیرون و دور میزدیم.البته چون دو هفته ای طول کشید یکم خسته کننده شده بود ولی خوب بود برگشتن هم زنجان و قزوین رو رفتیم و در حد دو سه ساعتی بازارگردی کردیم.

چقدر این دفعه مسیرمون کوتاه شده بود و زود رسیدیم خونه درحالی که وقتی ساکن کرمان بودیم از تهران هنوز 1000 کیلومتر دیگه راه داشتیم.

**تولدم هم در این مسافرت بودیم ک