| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
عصبانی هستم در حد انفجار.احتمالا جمعه میرم ولایت برای یک هفته امروز برای احوالپرسی زنگ زدم به مادرشوهر فهمیدم که جمعه هفته دیگه میخان همگی برن کیش(پدر شوهر مادر شوهر-خواهر شوهر و برادر شوهر) و به همسری گفتن که شما بیاین خونه ما مواظب خونمون باشین(قبلا یکبار خونشون رو دزد زده) تا حالا دو سه بار این اتفاق افتاده و من و همسری یک هفته حتی ده روز رو اونجا بودیم تا اونها برن مسافرت و برگردن
خونشون بزرگه دو طبقه هستن و جناب آقای دزد همسایه دیوار به دیوارشون هست.همسری هم صبح تا بعدازظهر رو سرکار هستن.ضمن اینکه من اونجا حوصله ام سر میره خونه مردم.هیچ کاری هم نمی تونم بکنم.
با این اوصاف شما باشین میرید اونجا؟؟؟
در ضمن مکالمه با مادر شوهر تازه من دوزاریم افتاد چون قبلش پرسید کی برمیگردی و من هم گفتم یک هفته ای میرم.بعد از اون تازه فهمیدم چه خبره
تصمیم دارم بیشتر بمونم ولایت
از دست همسری عصبانیم که بدون اینکه به من بگه گفته میایم جالبه هنوز هم بهم نگفته ؟
اخر این هفته پس از پایان دوره دوم کلاس زبان بعد از 4 ماه میرم ولایت.خیلی نیاز دارم.با خواهرها کلی
حرف میزنیم.هنوز به همسری چیزی نگفتم نمیدونم اون هم میاد یا نه.ولی پیش خودمون بمونه دوست
دارم تنها برم.شاید رفت یا برگشت هم سری به خیابونای تهران زدم برای خرید.هر چند که مانتو شلوار
مجلسی و کیف رو یکی دو ماه پیش گرفتم اما این عطش خرید در خانم ها با هیچ چیزی جز خرید فروکش
نمیکنه.
جالب اینجاست که برای من خریدنش خیلی لذت بخش تر از پوشیدنش هست.فکر کنم مرض خرج کردن
پول همسر رو گرفتم.به امید بهبودی
این روزها همه برام آرزوی دوقلو داشتن میکنن....رویای قشنگی ست.هرچند که میدونم این مادرها
بارداری سخت و پراسترسی خواهند داشت و بچه داری پر زحمتی قطعا