parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

کرونا

خوب اولین بیمار کرونایی در خانواده 

 ابجی خانم مشکوک به کرونا  بعد از پیدا شدن یکی دو تا علایم به طبقه بالا فرستاده شد و تست کرونا هم داد بعد از سه روز با کلی استرس و نگرانی جواب مثبت تست اومد و من و مامان و خود ابجی خانم هر سه گریه کردیم.

خلاصه که کلی نگران شدیم و همون شبانه با کلی پارتی از یک دکتر عفونی وقت گرفت و خودش تنهایی ساعت ۹ شب رفت دکتر .من که از راه دور فقط تلفنی و واتساپی باهاش در تماس بودم و بقیه خانواده هم به خاطر بابا و مامان مجبور بودن خیلی رعایت کنن و خودش اصرار داشت بهتره کسی باهاش نباشه تا یک وقت اونها هم درگیر نشن.دکتر گفته بود با توجه به اینکه یک دوز واکسن اون هم استرا رو زدی از نوع خفیف گرفتی و با یک سری داروهای تقویتی برگشت خونه.

اما سرفه هاش همچنان ادامه داره و امروز دوباره میخاد بره دکتر و احتمالا سی تی ریه.

این چند روز به صورت واتساپی همزمان گروهی صحبت میکردیم تا هم حوصله اش سر نره هم نگرانی ما کم بشه.خلاصه که فعلا درگیریم

از اون طرف هم  من و بابای یک فرشته(اسم جدید همسر) روز یکشنبه بالاخره بعد از کلی پرس و اول وقت رفتن جایی رو پیدا کردیم که واکسن استرا میزنه و اول وقت ساعت ۸صبح تونستیم واکسن بزنیم و تا دوشنبه شب درگیر عوارض واکسن بودیم واقعا شدید و بد بود .تب و لرز که با دو تا پتو گرم نمیشدم بعد سردرد  بعد بدن درد و جای واکسن که همچنان درد میکنه

امیدوارم این بیماری از همه دور باشه واقعا سخته و کلی انرژی از ادم میگیره تازه اگه از عوارض بعدیش صرفه نظر کنیم

مواظب خودتون باشید پیک بعدی در راهه

برگشتم

روز پر از استرسی رو داشتم ساعت ۴:۳۰ صبح با همسر بیدار شدیم رفتیم ترمینال که اگر تاکسی خطی بود سوار شم اگر هم نبود که همسر من رو از گچساران برسونه فرودگاه یاسوج.

رسیدیم ترمینال یکم قیمت رو بالا میگفتن چون صبح زود بود تا ۵ منتظر شدیم یکی اومد و قیمت مناسب تر داد و ما هم دربست گرفتیم برای اینکه به موقع برسم فرودگاه.همسر هم برگشت خونه ای که اجاره کرده بودیم و من راهی یاسوج شدم.

از یک طرف استرس دیر رسیدن به فرودگاه از یک طرف تند رفتن  راننده و از یک طرف استرس کنسل شدن پرواز بعد از طی کردن این مسافت ،

خلاصه که به موقع و ساعت ۷ و خداروشکر سالم رسیدم فرودگاه پرواز انجام شد و من الان خونمون هستم تمام گلدونهام خراب شدن  .گلدون هایی که توی راهرو داشتم توسط یک همسایه خوش ذوق ابیاری شدن بدون اینکه بگم.

اینم عکس گل های پژمردم



ادامه سفر ۴

خوب مشخص شد که همسر اینا باید هفته دیگه هم باشن و من مجبور تنهایی برگردم .بدیش اینه که خود گچساران هر روز هواپیما نداره و فکر کنم یکی دو روز در هفته داره که به من نمیخوره باید برم یاسوج یا اهواز،که هر کدوم دو سه ساعتی راه هست.برای جمعه ساعت ۸ بلیط گرفتم  از یاسوج ،فکر کنم از اینجا باید ۴ صبح حرکت کنم .چقدر سخته.....

لذت یک خواب خوب

تا لذتش زیر دندونام هست اومدم بنویسم

دیشب خواب دیدم دختر کوچولومون داره میاد حالا از کجا نمیدونم ولی قرار بود با ماشین بیارنش من و باباش هم منتظر بودیم و خیلی خوشحال. اومد میخندید بغلش کردیم بوسش کردیم یکم بازی کردیم .نمیدونم تولد کی بود فکر کنم تولد خودم بود کیک تولد خریدیم و شمع فوت کردیم جالبه بهمون میگفت چرا بی ذوق هستید چرا عکس نمیگیرید خلاصه به نصحیت خاله ریزمون گوش دادیم و عکس گرفتیم.

می دونستم میخاد بره ولی همون زمان هم کلی حال داد و امروزم رو ساخت

مرسی مامان جان

مشغله ذهنی

شرکت یکسری کار مالیاتی داریم که از انجامش متنفرم چون میدونم بیفایده هست و راستش دلیل اصلیش اینه که سررشته زیادی از این امور ندارم و رشته تحصیلیم نیست و به صورت تجربی چیزهایی یاد گرفتم.مدیر عامل هم گیر که یکسری شکایت و اعتراض بیهوده انجام بده و یکسری کارهای اضافه که میدونم در نهایت سرانجامی نداره ولی نمیتونم قانعش کنم که بیفایده هست