parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

عیالواری

اینم از مهمون خونه ما

برای همسر عکسش رو فرستادم نوشته مبارکه عیالوار شدیم


توضیح نوشت:ما خونمون تراس نداره وقتی اینجا رو خریدم دادیم برامون از این تراس ها درست کردن که  میشه ازش برای لباس پهن کردن استفاده کرد.

در واقع اینجا تراس خونه ماست

اسفند دوست داشتنی

اسفند دوست داشتنی رسید هر چند که برای من یاداور روزهای خوبی نیست اما نمیشه دوستش نداشت.سعی کردم که خاطرات بد رو بزارم یک گوشه دلم و بهشون دست نزنم و این قسمت رو زیرو رو نکنم.

گفته بودم زود خونه تکونی رو شروع کنید تا بتونید از این حال و هوای نزدیک بهار لذت ببرید بنده ۷۰ درصد خونه تکونیم تموم شده و تقریبا خریدهای عیدم رو هم انجام دادم (ایکون از خود متشکر و اینا)

ولی باز هم دلم پاساژگردی میخاد

حال ناخوش

همه چی از یک خواب شروع شد صبح بعد از بیدار شدن کلی دمغ بودم و مستعد فوران دلم به شدت گریه میخواست تا شب چند باری اشکی شدم  و روز بعد هم با شدت بیشتر ادامه داشت  البته چاشنی تند و تیز همسر جان هم به شدتش افزود.تا امروز... که تمام شد خداروشکر 

نه حس بویایی دارم نه چشایی

از غذایی که میخورم فقط ته مونده ترشی و شوری رو میفهمیدم و دیگر هیچ......

سلام بر او میکرون

خوب بعد از پروسه مهمونداری نوبت بیمارداری رسید .بابای یک فرشته برای یکسری کارها باید میرفت عراق و به دنبال اون تست پی سی ار لازم بود

کمی گلو درد داشت اما مشکل دیگه ای نبود در کمال تعجب تستش مثبت شد و بعد از آن علایم بیماری مثل تب و لرز و بدن درد و گلودرد ظاهر شد.

خلاصه که دو سه روزی هست خودمون رو بستیم به شلغم ویتامین سی و انواع دمنوش و سوپ ‌.