| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
سلام دوستان
خوب تعطیلات تموم شد و امروز اولین روز کاری سال1400 هست برای من
روز جمعه اخر سال بلیط داشتیم به مقصد کرمان ،همسر هم اخر شب پنج شنبه رسید و جمعه راهی دیار همسر شدیم برنامه قبلی مون این بود یک هفته این دیار یک هفته اون دیار.ولی از اون جا که برنامه ریزی ها خیلی وقتها جواب نمیده ما فقط تونستیم سه چهار روزی در خدمت خانواده همسر باشیم هدیه هاشون رو دادم و کلی خوشحال شدن.طبق معمول هر سال هم کلی بغض موقع سال تحویل داشتم.
روز یک شنبه اول فروردین سالگرد فرشتمون بوددکه رفتیم سرمزار شمع و گل خریدیم بردیم و کلی برای دلتنگیش اشک ریختیم.
همون روز جاری جان هم خونه مادرشوهر دعوت بودن.راستش باهاشون بودن خیلی خوش میگذره .کلی بچه هاش شلوغ کاری میکنن که من عاشق این شلوغی و جوش هستم.کلا دوست دارم خونه مادر پدرامون که میریم پر از صدای بچه و بازی و دعواهاشون باشه که در خانواده خودم اینطور نیست چون هیچ نوه ای ندارن و همسر هم فعلا تنها داماد خانواده هست خخخ که خودش بابت این موضوع بسی خوشحاله.
سه شنبه شب برگشتیم تهران و چهارشنبه ساعت5صبح همراه با همکار همسر راهی اراک شدیم تا در تعطیلات همسر جان بروند سر پروژشون که با تاخیر مواجه شده.
این شد که تمام هفته اعم از ۱۲و۱۳ فروردین هم ایشون سرکار بودن
اما من و خانم همکارشون تنهایی به تفریح و کوهنوردی و رفتن به زمین پشت خونه و درست کردن چای ژغالی و سیب زمینی کبابی پرداختیم و نزاشتیم بهمون بد بگذره.
روز ۱۳ فروردین هم من تنها برگشتم تهران و همسر همچنان درگیر کار هستن.امیدوارم زودتر تموم بشه بعد از اونجا هم باید راهی یک شهر دیگه بشه که تا هنوز هوا گرم نشده و مصرف برق بیشتر نشده بتونن نیروگاه ها رو تجهیز کنن.
دیشب هم وقتی رسیدم خونه هدیه ای از همسر دریافت کردم که تلفنی گفت عیدیت بوده و از خوشحالی گریه کردم.نفس اون کار برام ارزش داشت.
امیدوارم به همتون خوش گذشته باشه و تعطیلات بی نظیری رو سپری کرده باشید و برای هممون سال منحصر به فرد با کلی اتفاق های خوب آرزو میکنم.
پی نوشت: یک گرداننده ای بود توی اینترنت که سریع میچرخید و میگفت اسکرین شات بگیرید فلش روی هر چی وایستاده بود اون اتفاق توی امسال براتون میوفته.برای من مهاجرت بود و ......
اخر سال یادم باشه ببینم چقدر درست بود ولی دلم لرزید باهاش
به روزهای پایانی سال رسیدیم.امسال هم گذشت با همه ی خوب و بدش با همه تلخی و شیرینیش و با همه اشک ها و لبخندهاش....
امیدوارم کفه شادی ها و لبخند ها و شیرینی هاش برای هممون بیشتر بوده باشه و سال جدید بیشتر از گذشته.
اول از همه سلامتی رو برای همه تون ارزو میکنم و امیدوارم در کنار خانواده بهتون خیلی خیلی خوش بگذره
سال نو همگی مبارک و تعطیلات بهتون خوش بگذره
موقع سال تحویل به یاد همه نیازمندها و بیماران باشیم.
امروز هم اومد سرکار و شاید فردا هم مجبور باشم بیام.
برای جمعه بلیط گرفتیم بریم پیش خانواده همسر،نمیدونم شاید به دلیل مشغله کاری همسر امسال نتونیم بریم پیش خانواده من.برناممون به صورت یک هفته این ور و یک هفته اون ور بود که عملا اجرا نمیشه و باید بعد از چند روز بریم اراک و همسر بره سر پروژه.
همچنان تنهام توی این دو سه ماه شاید روی هم یک هفته همسر تهران بود شاید هم کمتر.به شدت سرش شلوغه و وقتی برای اتمام پروژه ها نمونده و در صورت طولانی شدن باید جریمه بدن.امیدوارم به موقع تموم بشه.
سال 99 برای من هم اشک داشت و هم لبخند به دعوت دوستان عزیز وبلاگی 9 لبخند سال 99رو مینویسم که یادم بمونه
1-خونه خریدن
2-برنده شدن همسر در مناقصه اراک
3-تموم شدن سربازی برادر
4-خرید گوشی برای پدر و خوشحالیش
5-شرکت در یک جلسه مهم و موفق بودن اون جلسه و موافقت با دریافت وام(چیزی شبیه برنامه میدون)
6-تعریف کاری از زبان مدیرعامل
7-خرید هدیه سال جدید و دیدن ذوق افراد خانواده(پیش پیش هدیه های خانواده خودم رو دادم چون مشخص نبود عید برم اونجا،خانواده همسر مونده)
8-پاس شدن یکی از چک های خرید خونه در اوج ناباوری
9-شنیدن کلمه شیر زن از زبان یک نفر وقتی که دنبال کارهای فروش خونه قبلی و خرید خونه جدید بودم
امیدوارم برای همتون این لیست بلند بالا باشه
دوباره سال جدید و سالگرد پرواز فرشتمون........
گاهی اوقات به شدت دلم میخاد بغلش کنم و محکم فشارش بدم.کاش میشد
اولین کار روز عید رفتن بر سر مزار کوچولوش هست
التماس دعا دوستان
دیروز مامان و خواهر ها و داداش جان اومدن تهران تا اخر هفته با توجه به نبود همسر جان پیش من باشن.
گفته بودم که امسال برای همه اعضای خانواده خودم و همسر یک کادو ای به عنوان عیدی گرفته بودم.با توجه به مشغولیت کاری همسر ممکن هست امسال نتونیم بریم شهرم و عید رو در کنار خانواده باشیم به همین دلیل دیروز عیدیشون رو پیش پیش بهشون دادم وای که چقدر خوشحال شدن با اینکه چبزای کوچیکی بود اما کلی حال و حس خوب به ههممون داد.ابجی خانم گفتن وای مامان یک فرشته تو چقدر خوبی.
کلی جملش بهم انرژی داد.هم خرید هدیه ها حال و هوای خوبی داشت و هم دادنشون.
برای خانواده همسر هم گرفتم امیدوارم اونجا بریم تا بتونم بهشون بدم.