| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
علاقه زیادی به خریدن حوله دارم مخصوصا از نوع دستیش.از اول ازدواج تا حالا بارها و بارها حوله دستی و استخری خریدم.توی خونه که هم من هم همسر جان حوله دستی جدا داریم و از حوله داخل دستشویی استفاده نمیکنیم.یک حوله هم خونه مادرشوهر داریم یک حوله هم خونه مامان خودم(ما تهرانیم و مامان و مادرشوهرم هر کدوم یک شهر دیگه).نفری یک حوله مسافرتی هم داریم برای مواقع سفر به جز خونه پدریمون.
و الان چند تا حوله استفاده نشده هم دارم.
دیروز دوباره تب حوله خریدن پیدا کردم البته که تن پوش میخاستم.حوله ای با قیمت مناسب خریدم و تخفیف خوبی هم گرفتم از مغازه دار پرسیدم سالم هست احتیاج به باز کردن نداره(داخل کارتن بود) که فرمودن خیر خیالت راحت باشه.اوردم خونه همانا و پااااااره بودن حوله همان.یک مقداریش پاره و پوسیده بود و جالب بود که دوخته بودنش.کلی حرص خوردم فهمیدم که تخفیفه و اصرار به سالم بودن نشون میده طرف میدونسته و به نوعی انداخته.
خوبیش این بود که فرداش پنج شنبه بود و منم تعطیل گرچه چند جا کار داشتم اما اول صبح با توپ پر راه افتادم سمت مغازش کلی هم سرچ کردم که اگر پس نگرفت باید به کجا زنگ بزنم و قرار بود همونجا به تعزیرات و صنفشون زنگ بزنم.وقتی حوله رو بردم و ماوقع رو گفتم قبول کرد و گفت حوله دیگه ای بردار.مجبور شدم حوله گرونتر با جنس بهتر بردارم و کامل باز کردم که مشکلی نداشته باشه.
میخام بگم باز کردن و دیدن این جور چیزا همونجا خیلی راحت و بی درسره تا اینکه بیاری خونه کلی بخوره توی ذوقت و خدا خدا کنی طرف باهات راه بیاد و حداقل تعویضش کنه.
#یک مغازه کفش فروشی توی سپه سالار هست که صاحبش درویشه. توی مغازش زده با لبخند پس گرفته میشود.همسر همیشه کفشاش رو از اونجا میخره به خاطر برخورد خوب و احترامی که میزارن
طبیعت گردی ا-ر-ت-ح-ا-ل-یدی



اینم عکسهای قمصر کاشان که حدود یک ماه پیش رفتیم






اینم باغچه کوچیک خونمون

پی نوشت:ممنون از الهه عزیز بابت آپلود عکس ها
این دو سه روز در واقع از چهارشنبه ظهر من و همسر راهی خانه پدری شدیم بعد از حدود 6ماه،این دفعه واقعا طولانی شد خیلی خوب بود فقط هوا واقعا گرم بود برای شهر کوهستانی که بیشتر مواقع تابستون حتی کولر هم روشن نمیشه این گرما واقعا کلافه کننده بود. یک روز هم رفتیم در طبیعت و هوایی تازه کردیم .
همزمان در یک ساعت روز یکشنبه من اومدم سمت تهران و همسر هم راهی مشهد شد در دو جهت مخالف هم و جالب اینجاست که با هم رسیدیم.
راستش از این نوع زندگی خسته شدم باید قید کار رو بزنم و همراه همسر راهی بشم.این تنهایی من و تنهایی ایشون و اسیر کردن خودم به این درامد ارزشش رو نداره.
البته شرکت همسر هم هست میتونم اونجا برم قول رد کردن بیمه و حقوق رو هم ازش گرفتم و اینجوری حس شاغل بودن خودم هم ارضا میشه.
#درولایت کلی به همسر بابت بیان خوب و نقل مجلس بودنش افتخار کردم.این که بهش گفتن تو یک جورایی کارافرین هستی بسی باعث مباهاتمان شد. به خودش چندین بار گفتم
#دغدغه این روزهایمان شده شغل برادر جان.گرچه الان پیش بابا هست و میره مغازه اما این شغل نه به رشتش میخوره نه به علایقش و نه به پرستیژش.
#خواهر دومی تصمیم گرفته کل پس اندازش به اضافه ماشینش رو بفرشه و بده برادر باهاش کاری رو شروع کنه .نمیدونم درسته یا نه ولی باید دست داداش کوچولو رو گرفت کمکش کرد چون میدونم شروعش براش سخته اما مطمئنم از پسش برمیاد. واقعا دلم برای همه جوون های هم سن و سالش میسوزه که آرزوشون شده داشتن شغل
چند وقته که میخام یک پست عکس دار از باغچه کوچک خونمون و ثمرات باغبونی خودم و همچنین باغ گل قمصر کاشان بزارم که موفق نمیشم چرا بلاگ اسکای اینقدر سخت کرده گذاشتن عکس رو
تا حالا شده از دست خودتون عصبانی بشد
امروز بقدری از دست خودم و کارهام عصبانی بودم که اشکم دراومد.
از اینکه همه کارهاشون رو به من میسپارن و من هم برای انجام دادن هر کدومشون دلیل میارم برا خودم این یکی گناه داره تنهاست اون یکی نمیتونه و..........
این میشه که خودم له میشم زیر بار فشارش
کی میخام از این همه اخلاق های بد رها بشم کی میتونم کنترلشون کنم.اه