parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

اتمام ماموریت

خوب این ماموریت هم بدون سرانجام به پایان رسید و ما برگشتیم تهران،نیمه های راه بودیم که تصمیم گرفتیم از یک مسیر متفاوت برگردیم.از روی مپ یک مسیر رو انتخاب کردیم و واردش شدیم هیچ وقت درباره این مسیر چیزی نشنیده بودیم اما تصمیم گرفتیم امتحانش کنیم نگم براتون که چه مسیری بود نصفش خاکی با عرض خیلی کم گردنه و هوا هم رو به تاریکی و مه بود که داشت پایین و پایین تر میومد یکم استرس زا بود مخصوصا یک جا به علت عرض کم جاده یکی از چرخ های ماشین نزدیک بود بیوفته توی رودخونه.اما من دوست داشتم تجربه جالبی بود برامون

خلاصه از بالاتر از فیروزکوه دراومدیم هوا هم سرد و بارونی و زمستونی بود

یک جنگلی نزدیک سوادکوه هست تصمیم گرفتیم شب رو توی جنگل بمونیم و جایی رو اجاره کنیم اما تمام کلبه ها پر بودن.مجبور شدیم توی ماشین بخوابیم.خودم و البته همسر عاشق اینجور سفرهای هیجانی هستیم صبح هم بیدار شدیم یکم توی جنگل گشتیم صبحانه املت درست کردم خوردیم و راه افتادیم به سمت تهران.

اینم عکس های جنگل


دوستان قدیمی

من دانشگاه ورودی ۸۲ بودیم ترم بهمن و ۸۷ فارغ التحصیل شدم حدود سه چهار ماه بعد ما منتقل شهر همسر شدیم و دیگه با توجه به مسافت و دوری راه دیگه با دوستان دانشگاهی ارتباط نداشتم و اصلا شمارشون رو هم گم کرده بودم

بعد از چند سال یکی از دوستان صمیمی زنگ زد و کلی باهم صحبت کردیم گفت هر وقت اومدی ولایت بگو همدیگه رو ببینیم

دیروز باهاش هماهنگ کردیم و رفتیم پیش اون یکی دوست که آتلیه داره

چقدر خوش گذشت تا اخر شب پر از حس و حال خوب بودم فکر کنید هر کدوم از ما قصه زندگی ده دوازده سالمون رو تعریف میکردیم.عااالی بود به معنای واقعی برای هر سه تامون.یاداوری دوران دانشگاه اساتید بچه ها .....

پروژه بعدی

این دفعه پروژه همسر مشهد هست قرار شد راه بیفتیم وسط راه زادگاه من یک توقف یک روزه باشه و دوباره راهی بشیم.اما از مشهد خبر رسید اوضاع کرونا خرابه و فعلا نیاین.این شد که ما الان یک هفته هست خانه پدری هستیم و بعد از مدت ها با خیال راحت روزگار میگذرانیم

نمیدونم گفتم یا نه بالاخره تونستیم با هزار بدبختی ماشین بخریم یک مقدار مشکل داشت که اینجا تعمیر کردیم لاستیک هاش رو عوض کردیم و یک خورده کاری های دیگه

احتمالا فردا برگردیم تهران فکر کنم قضیه مشهد فعلا کنسل باشه

پایان سفر

ماموریت همسر اگر خدا بخواد امروز تموم میشه و برمیگردیم تهران فکر کنم ده روزی اینجا بودیم تفریحمون این بود عصرها توی ایوان خونه فرش پهن میکردیم و مینشستیم و فیلم میدیدیم و از انگورهای حیاط میخوردیم. خدایی از جک و جونورهای خونه های قدیمی که فاکتور گرفت زندگی توشون حال و هوای دیگه ای داره حیاط خودش برا ما اپارتمان نشین ها خود خود تفریح هست انگار رفتیم پیک نیک. 

ولی دلم برا خونمون تنگ شده ان شاالله سلامت برسیم خونه خیلی میترسم چند ساعت توی اتوبوس با این اوضاع....

خدا خودش بخیر بگذرونه

ناامیدانه

از روز شنبه رسما دیگه پاره وقت و گاها دورکاری میکنم و به طبع حقوقم هم کم میشه اما همراه همسر بابت ادامه پروژشون امدم اراک،همسر صبح تا بعدازظهر  میره سرکار و من هم در مهمانسرا به کارهایی که این چند وقت شاغل بودن اجازه انجامشون رو نمیداد و همچنین یکسری کارهای شرکت خودمون میرسم .ورزش رو هم دو سه روزه شروع کردم .راستش یک مقدار شکم اوردم که خیلی بابتش حرص میخورم به همین خاطر شروع به ورزش کردن نموده ام..خخخ

این روزها با توجه به وامی که گرفتیم و پولی که جمع  کردیم تصمیم داشتیم ماشین بخریم اما اوضاع نابسامان کشور باعث شده فروشنده خیلی کم باشه سریع پشیمون بشه و یا قیمتهاشون رو حداقل ۳۰ تا ۴۰ میلیون بالا ببرن وافعا اینم کشوره ما داریم

به شدت دچار ناامیدی شدم این وضعیت مرگ و میر و کرونا اون از وضعیت اقتصادی و دلار و سکه که داره به ناکجا اباد میره وضعیت این همه جوون بیکار و ناامید که هیچ انگیزه ای برای ادامه زندگی ندارن دیگه به چی میشه امیدوار بود.خداروشکر با توجه به این که دو نفریم و هزینه های خانواده های بچه دار رو نداریم مشکل مالی نداریم اما دیدن غم هم وطنانم به همون اندازه غصه دارم میکنه خدایا کی اوضاع میخاد درست بشه کی میخاد روزهای خوشی برای این مردم  بیاد.همش غم و درد و مریضی و استرس.

خودشون که واکسن فایزر زدن  و جیب پر پول دارن غمی هم ندارن

لعنت به همتون.....