parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

اسفند ماه

این روزها که هوا واقعا بهاری شده همراه با بارون بهاری اما دلهای مردم کشورمون سایه سخت بیماری روش رو گرفته و اجازه نداده تا این لحظه از اومدن بهار لذت ببرن.

امسال دیگه از اون شور و نشاط اخر سالی خبری نیست.

حیف واقعا حیف الان میشد از اون وقتها باشه که تا آخر شب توی خیابونها و بازار ها باشی و از جنب و جوش مردم لذت ببری.

خیلی خیلی دلم به حال خودمون میسوزه.مردم ما حقشون این نیست.

امیدوارم به زودی زود این روزها تموم بشن و دوباره با دلهای خوش و تنی سلامت کنار همدیگه باشیم.

دیشب تا صبح از استرس نخوابیدم

جون ما

دیدین که بعضی هامیگن جون ادم ها در این کشور ارزش نداره.البته منظورشون اینه که از دیدگاه مسئولین ارزش نداره

تا اینجا درست اما آیا جون خود ما برای خودمون ارزش داره یا نه؟

با توجه به آنچه من در این سی و چند سال دیدم اصلا و ابدا.

کدوم کارگر ساختمانی تکنسین یا راننده یا هزاران شغل دیگه که رعایت کنن کلاه ایمنی بپوشن،درست رانندگی کنن و خیلی خیلی کارهای دیگه ،حداقل این بخشش که دست خودمونه.

نمیدونم برنامه خانه های رویایی رو دیدین یا نه چقدر ایمن کار میکنن کلاه دستکش عینک..... ولی ما با هیچی کار میکنیم بعد هم که اتفاق افتاد کاسه چه کنم چه کنم میگیریم دستمون.

یا رانندگی در جاده ها رو وقتی من میبینم خدا رو هزاران بار شکر میکنم که بنز و بی ام دابلیو دست تعداد اندکی هست وگرنه کسی که با پراید با سرعت ۱۳۰ ۱۴۰ از سمت راست سبقت میگیره به نظرتون با اون ماشینا چجوری رانندگی میکنه؟؟؟؟؟تعدادشون هم کم نیست

باور کنید اگر واردات ماشین آزاد بشه تعداد تلفات جاده های ما بیشتر میشه.

الان هم که این ویروس کرونا رو عده ای به شوخی گرفتن.منظور من ترس و وحشت و دلهره نیست بلکه کمی فقط کمی رعایت کنیم ممکنه خودمون سیستم ایمنی مون خوب باشه اما قطعا حداقل برای تمام اعضای خانواده خودمون ممکنه اینطور نباشه.

بیایید کمی خودمون به فکر جون خودمون باشیم.همه چیز رو به مسخرگی و سوسول بازی ربط ندیم.

باشد که رستگار شویم.

این چند روز

هفته پیش بعد از برگشت از مسافرت مامان و دو تا خواهرم اومدن خونمون یعنی دوشنبه ساعت ۸ شب رسیدن و چهارشنبه ۷ شب رفتن.روی هم رفته من کلا سه چهار ساعت دیدمشون.آیکون گریه و شیون و اینا

خودشون میرفتن بیرون خودشون برمیگشتن و کلی هم غذا برای این دو سه روز آورده بودن.به جای میزبانی من مهمونشون بودم

خلاصه که خوب بود.البته که همسر این چند روز نبود و بندرعباس بود.

پنج شنبه و جمعه هم به خونه تکونی و شستشو و تمیز کاری گذشت.

این هفته کلیه کلاس های آموزشگاه زبان تعطیل شدن به علت کرونا.

فرصت خوبیه برای تجدید قوا.واقعا نیازه

مواظب خودتون باشین.هیچ کس مسئولیتی در این کشور نداره.پس خودتون مواظب خودتون باشید

خونه

این روزها به طرز عجیبی دچار استرس و اضطراب هستم.خونه کرمان رو گذاشتیم برای فروش تا توی تهران بتونیم یک خونه بخریم اما این کجا و آن کجا.دقیقا باید به همون اندازه بلکم بیشتر روش بزاریم تا بتونیم یک پنجاه متری توی یک محله معمولی بخریم.در واقع باید ماشین طلا و هر انچه داریم رو بدیم به اضافه یک وام سنگین بانکی.

خیلی دو دل هستم نمیدونم باید چیکار کرد .از طرفی شنیدم بعد از عید قیمت ها وحشتناک میره بالا و قرارداد اجارمون هم رو به اتمامه .از طرفی با این پول کاری نمیشه کرد حتی فرصت فروش و دنبال خونه گشتن رو هم در حال حاضر با توجه به پایان ترم بودن زبان ندارم.

خونه کرمانمون یک خونه ۹۰ متری فول امکانات هست در یک محله فوق العاده خوب.اما مبلغی که قیمت میخوره واقعا با توجه به تهران ناچیزه.

هیچ وقت به اندازه الان آرزوی خونه دار شدن نداشتم حتی وقتی چند سال مستاجر بودم.اما تهران و تورم وحشتناکش منو واقعا ترسونده.

خدایا خودت به همه مستاجرا کمک کن.

چند روزی رفتیم کرمان ولایت همسر.سری هم به دخترکم زدیم بعد از چند ماه.

I am very busy these days

این روزها انقدر سرم شلوغه که نمیفههم صبحم کی شب میشه. 

دیروز انقدر از این طرف به اون طرف رفتم که دیگه نایی برام نمونده بود.تازه از ساعت ۶ بعدازظهر هم رفتم کلاس زبان تا ۹ شب و رسیدم خونه ساعت یک ربع به ده بود شام خوردیم و خوابیدیم.

دو روز در هفته باید برم کلاس زبان که خیلی خسته کننده میشه نه اینکه کلاسش بد باشه نه،اما وقتی که برای غذا درست کردن فرداش نداری و استراحتی که عملا اون روز نداری باعث میشه منتظر دو روز اخر هفته باشی تا کمی استراحت کنی.

ولی با تمام این شلوغی ها و خستگی ها باز هم اینها بهتر از بیکاری و هزار فکر و خیال و مریضیه که توی بیکاری به سراغت میاد

دیروز گوشیم نشون میداد که ده کیلومتر پیاده روی داشتم.باورم نمیشد.