| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
تنهایی بیرون رفتن در پنج شنبه شب ها بدترین تجربه ای هست که من دارم. جرات نداری کنار خیابون وایستی بابت تاکسی. نگاه و بوق ها و توقف چندش اور بعضی ماشین ها....
اخه چقدر باید لو لول باشی اخه از کنار خیابون ؟؟؟؟پس بهداشت و مریضی و هزار تا مورد دیگه چی میشه؟؟
یک روزهایی روزهای ما و زندگی ما نیست و با شدت میوفتیم توی دره.تلاش و انرژی زیادی برای بالا اومدن میخاد.دیروز برای ما از اون روزها بود. از اون روزهای سخت
دیروز همین جوری توی سایت برق من میگشتم تا ببینم ساعت خاموشی ها رو میتونم ببینم یا نه که گزینه تغییر مالکیت رو دیدم شروع کردم به پر کردن و بارگذاری مدارک تا کنتور به ناممون بشه و راحت تر باشیم. درخواستم کامل شد فرستادم که دیدم از اداره برق تماس گرفتن بابت درخواست.یک مشکلاتی داشت بابت اینکه خونه ما 3 دنگ 3 دنگ هست و باید هر دو سند بارگذاری می شد و یکسری کارهای دیگه.به قدری قشنگ و با حوصله راهنمایی کرد که یک لحظه باور کردم من ایران زندگی نمیکنم و الان مهاجرم در یک کشور دیگه
اخه مگه میشه ؟؟ تا مراحل پایان کار رو توضیح داد. متنی که باید دستنویس نوشته بشه رو کامل و با طمانینه خوند و من نوشتم و حتی داخلیش رو داد بابت اینکه اگر مشکلی بودتماس بگیرم. امروز هم دوباره زنگ زد بابت باقی مراحل و پرداخت هزینه و تمام.
ای کاش تمام کارمندان ادارات دولتی مثل ایشون بودن.اقای روح الله زاده هر جا هستی دمت گرم و روزیت پر رونق.ممنون بابت حال خوبی که منتقل کردی
فعلا تمام تفریحاتمون در اوج تعطیلات شهریور شده دوچرخه سواری
با دوچرخه میریم خرید میریم پارک و خیلی جاهای دیگه....حتی یک جمعه با مهمونامون رفتیم و چقدر دوست داشتن و خوششون اومده بود.بعد هم بردیمشون تئاتر که اونم بی نظیر بود جوری که اشکمون از خنده دراومده بود.
توی تهران با این همه افکار و عقاید و پوشش های مختلف ولی همچنان نگاه های دیگران رو حس می کنیم البته که خیلی کامنت های قشنگی هم گرفتیم .یک آقایی گفت صحنه های قشنگ میبینم یک خانم مسن وایستاد و برامون دست زد و خیلی حرف های قشنگ دیگه.
ماشین ثبت نام کردیم ولی مشخص نیست کی بدن و فعلا سبک زندگیمون همین طوره.
پ.ن : چرا هوا قصد سرد شدن نداره
22 شهریوره و ما هنوز کولر روشن میکنیم دلم هوای پاییزی و بارونش رو میخاد
حتما این روزها اسم دخترک رتبه اولی رشته تجربی رو بارها شنیدید.
دختری که پدر و مادرش هر دو پزشکن ،در سال کنکور سفر اروپایی رفته بابت کاهش استرس و مشخصه ک زندگی لول بالایی داره و حالا خودش هم به جای مهاجرت و .... زحمت کشیده و نفر اول کشور شده.
چقدر بهش غبطه خوردم کاش من هم میخوندم سال کنکور و چقدر به پدر و مادرش غبطه خوردم .چقدر ادم احساس غرور میکنه بچه اش رو در این جایگاه ببینه