parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

هلند

صبح شنبه ساعت ۸ و نیم از دوسلدورف بلیط قطار داشتیم به سمت  انسخده یکی از شهرهای  هلند که دوستانمون بودن قرار بود سه روز اونجا باشیم.

ساعت ۶ بیدار شدیم وسایلمون رو جمع و جور کردیم رفتیم لابی و صبحانه خوردیم کمی هم ایرانی بازی درآوردیم و میوه برای توی راه برداشتیم و بعد از صبحانه راهی راه آهن شدیم.

دوبار باید قطار رو چینج میکردیم که چون سکو ها یکسان بود کار سختی نبود و به راحتی انجام شد.در مقصد هم دوستمون اومده بود راه آهن .خونشون تا راه اهن حدود ۵ دقیقه فاصله داشت.با دو چرخه هم اومده بود.کلا هلند اصلی ترین وسیله حمل و نقلشون دوچرخه هست و همه جا هم مسیر دو چرخه دارن.

رفتیم خونشون.خونه نقلی و قشنگی داشتن با یک ویو زیبا.

اینم ورودیش


خانم و پسر خانواده از طرف مدرسشون جایی باید میرفتن و  بعد از دو سه ساعت آمدن.

ما هم چایی و ناهار خوردیم.

برای شب چند تا از دوستان ایرانیشون رو دعوت کرده بودن.

بعدازظهر هم یک دور کوتاه توی شهر زدیم مغازه ها ۷ شب همه بستن.

شب هم دوستان ایرانی دور هم جمع شدیم و از هر دری گفتیم که بیسش مهاجرت بود.

شام دورهمی

رستوران های شهر ساعت 6 بعدازظهر

تا ساعت ۱ شب بودن و بسیار خوش گذشت.برنامه ریزی کردیم که فرداش یعنی یکشنبه رو بریم آمستردام و دوشنبه هم بریم دهکده خیتورن.

هر چقدر دوستمون گشت نتونست ماشین رزرو کنه و همه کمپانی ها ماشین نداشتن.

فردا صبح ساعت ۸ بیدار شدیم و باز هم با قطار رفتیم به سمت آمستردام .حدود سه ساعت فاصله بود.ناهار و خوراکی و چایی هم برداشتیم همراهمون.

از تمام شهر ها به تمام شهرها با یکی دو تا چنج و به فاصله هر نیم ساعت قطار هست و حتی همون لحظه میتونی بلیط بخری و سوار شی.یعنی هیچ استرسی بابت اینکه بلیط نیست  کی برم چیکار کنم نداری.

آمستردام هم شهر قشنگی بود چند تا رودخونه از وسط شهر رد میشد و هوای بهاری و خوبی داشت ظهر یک جا لب رود زیرانداز انداختیم و ناهار خوردیم.منم یکی دو تا بارونی و ژاکت خریدم.



بازار گل هم داشت که پیاز گل های مختلف رو میفروخت

 هلند مواد مخدر آزاده و مغازه ها میفروشند کوکی و کیک هایی بود که ماریجوانا داشتند.



یک جا هم میخواستم ادکلن بخرم که ۵۰۰ یورویی دادم و فروشنده زد توی دستگاه و گفت نمیتونم قبول کنم یکم ترسیدم ولی ما از بانک ایران گرفته بودیم و این خیالمون رو کمی راحت تر میکرد به یک صرافی نشون دادم و خواستم ببینه فیک هست یا نه که خداروشکر گفت نه.

تا شب بودیم یکی دو تا جا رو رفتیم دیدیم و شب هم دوباره با قطار با دوستان برگشتیم شهرشون.


برای فرداش یعنی دوشنبه هم قرار گذاشتیم بریم دهکده خیتورن که بهش ونیز هلند میگن.فردا صبح بلند شدیم و راه افتادیم .هوا هم عالی بود .دهکده بی نظیر و رویایی بود رود وسط و دو طرف خونه هایی ویلایی پر از گل و چمن و دار و درخت قایق کرایه کردیم و خودمون شدیم ناخداش.مسیرش مشخص بود از بین درختان و خونه ها می گذشت و به یک دریاچه و جزیره میرسید .بهشت واقعی بود توی جزیره قایق رو پارک کردیم کمی نشستیم چایی خوردیم و دوباره حرکت کردیم خیلی از مسیر رو هم من رانندگی کردیم ببخشید ناخدایی

خلاصه که دو ساعت کرایه کرده بودیم ۵۰ یورو.

بعد از قایق سواری روی چمن ها نشستیم و ناهار خوردیم.






میخواستیم برگشت بخشی از مسیر رو دوچرخه کرایه کنیم و تا یک ایستگاه با دوچرخه بیایم که یکم ترسیدیم چون مسیر رو نمیشناختیم.

هلند پر از آسیاب بادی بود و یکی از نمادهای کشورشون بود


دوباره با قطار برگشتیم خونه دوستمون.اونجا من دو چرخش رو گرفتیم و توی خیابون دوچرخه سواری کردم .نگم از حسش که بی نظیر بود کاری که ما توی ایران برامون تابو هست اونجا بدیهی ترین کار ممکنه.

انقدر حجم دوچرخه سوار زیاد بود که در نگاه اول شوکه میشدی.

شب هم توی تراس قشنگشون شام خوردیم و خوابیدیم.

سه شنبه قرار بود بریم اوت لت های المان.دقت کنید از هلند رفتیم آلمان هر یک ساعت اتوبوس داشت و کلا هم یک ساعت راه بود.

من و همسر کفش خریدیم بسیار قیمت مناسب و ادکلنی که امستردام میخواستم هم با قیمت مناسب گرفتیم.

وسط پاساژ هم بستی فروشی داشت از همونایی که همه چی دارن و باید خودت پر کنی و سلف سرویس هست.گرفتیم و خوردیم خوشمزه هم بود.



 سریع برگشتیم چون برای ۱۰ شب بلیط برگشت داشتیم از آمستردام.

ساعت ۳ ظهر خونه بودیم چمدون ها رو بستیم بدون ناهار راهی شدیم چون یک ربع به چهار قطار داشت.

به صورت ضربتی در اخرین ثانیه ها سوار قطار شدیم خوشحال و خندان .یک ربع مونده بود که برسیم که بلندگوی قطار به هلندی اعلام کرد این قطار دیگه به فرودگاه نمیره  و با قطار دیگری برین.

ما که چیزی نفهمیدیم و راحت نشسته بودیم که یک دختری ازمون پرسید میدونید چی گفت گفتیم نه و به انگلیسی بهمون گفت قطار رو باید ترک کنیم.

از اطلاعات پرسیدم چیکار کنیم قطاری رو معرفی کرد که دو ساعت طول میکشید برسه فرودگاه.با تاکسی چک کردیم 120 یورو میگرفت مسیر 15 دقیقه ای رو.

با استیصال دوبار از اینفورمیشن پرسیدم که ما عجله داریم .یک قطاری رو معرفی کرد که یک ساعت توی راه بود.این خوب بود برامون.چون تاخیر داشت تونستیم سواربشیم .توی مپ نگاه میکردیم ببینیم چجوری هست و بعد از یک ساعت پر استرس رسیدیم.شانس اوردیم وقت داشتیم وگرنه ممکن بود هواپیما رو از دست بدیم.

یکم توی فرودگاه دور زدیم کارت پرواز گرفتیم و حرکت  کردیم به سمت وطن.هواپیما هم تاخیر داشت و به جای 10 حدود 11 پرواز کرد.ساعت 6 صبح دوبی بودیم و دوباره ساعت 12 ظهر با یک پرواز پر از مسافران ایرانی برگشتیم خونه.


پایان سفر

روز دهم دوسلدورف آلمان

از زوریخ تا دوسلدورف با قطار چیزی حدود چهار ساعت بود یعنی از یک کشور تا یک کشور دیگه 4 ساعت.

مسیر همچنان جذاب بود مخصوصا اینکه از کنار رودخونه راین می گذشت .پر آب و سرسبز.


بعداز ظهر رسیدیم هتلمون تا راه اهنشون حدود 10 دقیقه پیاده بود .راحت رسیدیم.هتل عالی بود دوشب با صبحانه گرفته بودیم.ریسپشن پرسید از ایران اومدین گفتیم بله گفت من آذربایجانی هستم و خواهرم ایران زندگی میکنه میدان رسالت تهران.همسرش ایرانی هست.برامون جالب بود.

اینم صبحانه هتل که باز هم مسئولش یک دختر جون ایرانی بود



رفتیم توی اتاق و همسر چون یکم حالت سرماخوردگی داشت خوابید .من دوش گرفتم و تنها زدم بیرون که هم ناهار بگیرم و هم قرص جوشان از داروخونه تا شاید همسر بهتر بشه.

یک مغازه ترکی پیدا کردم که دونر داشت تا واردش شدم گفت فارسی گفتم بله و شروع کرد فارسی حرف زدن.

گفت کی اومدین گفتم برای تفریح اومدیم 

-پس یورو ها رو خرج کن دیگه

+شما درامدتون یورویی هست ما ریال میگیریم

-ما یورو میگیریم و یورویی هم باید خرج کنیم

+الان ایران همه هزینه ها یورویی شده درامد هنوز ریالی .پس بازم وضع شما بهتره

از هم خداحافظی کردیم برای همسر هم از مک دونالد ساندویچ گرفتم .قرص جوشان هم خریدم و برگشتم.همسر بیدار شده بود ناهار خوردیم و قرص خورد و همون اطراف یکم دور زدیم و برگشتیم.

دوسلدورف پر از ایرانی بود همه جا فارسی صحبت میکردن.راه به راه ایرانی میدیدی و اصلا حس غربت نداشتی.

فرداش رفتیم از هتل بیرون و کنار رودخانه راین.پرسیدیم که میشه با کشتی تا کلن رفت که گفتن نه فقط با قطار میشه. دوسلدورف تا کلن 20 دقیقه فاصله داره.

یک چیزی که خوبه اینکه سیستم قطارهاشون مثل متروی ماست به همون راحتی و در دسترسی میتونی از شهری به شهر دیگه یا حتی به کشورهای دیگه سفر کرد یعنی 5 دقیقه قبل حرکت هم میتونی بلیط بخری.مثل مترو صندلیت مشخص نیست اگر جا بود میشینی اگر نبود باید وایستی. اگر بخای میتونی پول بیشتر بدی و جا رزرو کنی.

یک کشتی تفریحی بود که به ما گفت میتونید سوارشید توی رودخانه دور میزنه. سوار شدیم حتی داخل کشتی هم ایرانی بود.

نمای رودخونه از داخل کشتی


هوا هم مثل سوییس عالی بود. بعد از اون هم رفتیم بازار.چقدر میوه و سبزیجات متنوعی بود و کنارش هم پر از رستوران.غذاها رو نگاه کردیم و از بین اون همه رستوران یکی که به نظرمون قابل خوردن تر بود انتخاب کردیم غذا هم عالی بود اما گرون. دونفری 28 یورو چیزی معادل یک  میلیون و هشتصد ما.خدایا این ریال چیه.



اینم غذامون


بعداز ناهار اومدیم خونه یکم استراحت کردیم و بعدازظهر دوباره اومدیم بیرون.مغازه های خوب و جالبی داشت شهر هم به نظرم قشنگ بود دیر ناهار خورده بودیم دیگه شام نخوردیم و رفتیم بخوابیم که فردا یعنی شنبه 20 مرداد ساعت 8 و نیم بلیط داشتیم به سمت هلند .میخواستیم دو سه روزی پیش دوستانمون در هلند مقصد نهایی سفرمون باشیم



اینم ماشین برقی ای که توی خیابان داشت شارژ میشد

 


عکس های سوییس






ویوی بیرون از پنجره هتل



کمپرهایی که در مسیر بودن 


سوییس رویایی روز هشتم

صبح ساعت 4 و نیم بیدار شدیم وسایل رو جمع کردیم با مترو نیم ساعت تا ترمینال بود اما مترو ساعت یک ربع به شش باز میکرد و اگر درست پیش میرفتیم شش و ربع میرسیدیم و شش ونیم هم حرکت بود.خیلی ریسکی بود.ما 5 و ربع جلوی مترو بودیم اما بسته بود.استرس جا موندن داشتیم مخصوصا اینکه محیط ناشناخته هست و تا بخای جای اتوبوس رو پیدا کنیم ممکن بود دیر بشه.

در حال دو دوتا چهار تا بودیم که یک تاکسی جلومون نگه داشت و گفت تاکسی.رفتم باهاش صحبت کردم جایی که میرفتیم رو روی نقشه نشون دادم گفت بیرون شهره و 40 یورو میگیره.با 35 تا اوکی شد و سوار شدیم.20 دقیقه بعد ترمینال بودیم.

منتظر شدیم خبری از اتوبوس نشد.حدود یک ربع به هفت تازه اتوبوس پیداش شد.یعنی اگر با مترو میومدیم راحت میرسیدیم.

با نیم ساعت تاخیر 7 حرکت کرد.بعد از نیم ساعت یک جا نگه داشت برای صبحانه.فروشگاه بسیار قشنگی بود دو تا بسته شیک پاستا خریدیم دوباره سوار شدیم و حرکت کرد.

مسیر بینهایت سرسبز رویایی و زیبا بود دقیقا شبیه کارتون های بچگی.شبیه دهکده هایدی

گوشی از دست من و همسر نمیوفتاد بس که مناظر دیدنی بود.رویایی بود اصلا. اینقدر مناظر زیبا بود که باعث شد اولین پست اینستاگرامم بشه مناظر زیبای سوییس


از مرز که رد شدیم پیامکی برای من و همسر اومد که ایتالیایی بود اما فهمیدیم  اینترنتمون کار نمیکنه و در واقع اون سیم کارت توی سوییس جواب نمیداد.

یکم استرس داشتیم چجوری هتل رو که توی یک دهکده به فاصله 10 کیلومتری سوییس هست رو پیدا کنیم .سریع سیم کارت ایران رو روشن کردم و به خواهر گفتم که ایمیل بزنه که چرا سیم کارت کار نمیکنه .اخه این سیم کارت کل اروپا انتن داره و 10 یورو شارژ میکنی یک ماه اینترنت و مکالمه نامحدود داره.

بعد از چند دقیقه خواهر زنگ زد که سوییس جز شینگن هست ولی جز اتحادیه اروپا نیست به همین دلیل سیم کارت جواب نمیده.اتوبوس رسید به مقصد پیاده شدیم نمیدونستیم چیکار باید کنیم یک نفر اونجا بود ازش پرسیدیم گفت سیم کارت sunrise بخرید از مغازه هایی با همین نام. اینترنت نداشتیم که سرچ کنیم از روی نقشه فهمیدیم که راه اهن زوریخ هم همینجاست حدس زدیم احتمالا اونجا اینترنت داره و حتما این مغازه هم هست.رفتیم داخل ایستگاه راه آهن.

هوا هم عالی وبهاری بود. بعد از گرمای طولانی حالا این هوا مثل بهشت بود.

همسر یک جا با چمدون ها منتظر شد و منم رفتم دنبال خرید سیم کارت .ناگهان یک توریست اینفورمیشن دیدم رفتم داخل بهش گفتم ما سیم کارتمون کار نمیکنه و سیم کارت سان رایز میخایم از کجا بخریم. با خوشروترین حالت ممکن و با لبخندی که لحظه ای محو نمیشد .توضیح داد که این سیم کارتی که میخای گرونه خودمون یک سیم کارتی داریم که بسته به تعداد روزهایی که میمونید شارژ میشه سیم کارت مجازی هست و من برای یک روز با 4 فرانک سیم کارتی فعال کردم.راستی واحد پولش هم کلا فرق میکرد و فرانک بود که کمی از یورو بالاتر بود.

از روی نقشه کاغذی تمام جاهای دیدنی شهر رو برام مشخص کرد با توضیحات کامل و دراخر هم گفت امیدوارم بهتون خوش بگذره.راستی موقع درخواست سیم کارت کشور محل اقامت رو میخواست که خوب طبق معمول ایران جزوشون نبود که خود اون دختر ادرس خودش رو زد

از این همه کمک با نهایت مهربونی ذوق زده شدم برگشتم پیش همسر هتل رو چک کردیم و راه افتادیم به سمتش.

یکم از شهر دور بود ولی تا خود هتل اتوبوس و قطار داشت.

هتل در یک دهکده رویایی بود چشممون از دیدن این همه سرسبزی به وجد اومده بود.خوشحال شدیم که هتل رو اینجا انتخاب کرده بودیم.

در هتل رو پیدا نمیکردیم که باز هم یک خانم مهربون سریع اومد بیرون و ما رو راهنمایی کرد داخل.

چمدون ها رو گذاشتیم یکم خوراکی برداشتیم و دوباره اومدیم داخل شهر.

شهر بی نهایت زیبا .اطراف رودخونه همه چیز بود شنا میکردن.آواز میخوندن .می رقصیدن. استراحت میکردن .کشتی سواری میکردن و خلاصه همه چیز بود.کلی هم رستوران بود. این بار همسر یکم حال نداشت.فکر کنید کاپشن پوشیده بود. اما هوا بهاری بود.

یکم دور زدیم لذت بردیم  یکم هم میوه و لیمو ترش خریدم که با عسل بدم همسر و ساعت 12 برگشتیم هتل.

هتلمون هم بسیار عالی بود.زوریخ و کلا سوییس به نسبت ایتالیا و حتی آلمان خیلی کشوری گرونی هست.هزینه یک شب هتلمون معادل دو شب در آلمان بود.

صبح بیدار شدیم خیلی وقت نداشتیم یکم رفتیم اطراف دهکده لذت بردیم عکس گرفتیم چمدون ها رو برداشتیم و رفتیم راه آهن .از سوییس زیبا خداحافظی کردیم .تصمیم گرفتیم حتما یک دفعه دیگه بیایم و رفتیم به مقصد بعدی دوسلدورف آلمان.

اینجا قطارمون رو در یک مقصدی باید ظرف 10 دقیقه چینج میکردیم یکم ترس داشت با وسایل نشه که با توجه به اینکه توی مانیتور قطار سکوی قطار بعدی رو زد به راحتی انجام شد وقتی وارد مرز آلمان شدیم پلیس ها وارد قطار شدن و پاسپورت و ویزامون رو چک کردن .یکم چایی و شیرینی و میوه خوردیم و بعد از سه ساعت رسیدیم دوسلدورف.

مناظر زیبا همچنان ادامه داشتن.

عکس ها در پست بعدی

روز ششم دوشنبه 15 مرداد

میلان

ظهر حرکت کردایم این بار هم باقطار به سمت میلان خیلی دور نبود و حدود ساعت 7 شب رسیدیم .خونه ای که گرفته بودیم خیلی با مترو فاصله نداشت بلافاصله با چک کردن مترو تونستیم مسیر رو پیدا کنیم بلیط 24 ساعته خریدیم که فرداش هم راحت باشیم و رفتیم خونه ای که شبی 35 یورو گرفته بودیم.

خونه خیلی قدیمی بود اما بازسازی شده بود طبقه سوم بود و اسانسور نداشت همسر بیچاره 3 طبقه دو بار دو تا چمدون رو اورد بالا و دیگه افتاد .نا نداشت.

شام هم برنج خودم درست کردم و باتن ماهی خوردیم و خوابیدیم.

فرداش رفتیم بیرون 

میلان هوا بهتر بود .شب قبل هم راحت خوابیده بودیم و صبح راحت بیدار شدیم صبحانه خوردیم و رفتیم سمت رودخونه ای که داشت ما ایرانی ها عاشق رود و دریا و جنگلیم.یکم پیاده روی کردیم و مکان های تاریخیش رو پیدا کردم .کلیسای سانتاماریو و قلعه اسفورزا پارک سمپیون و میدان مرکانتی جاهایی بود که رفتیم خیلی شلوغ بودن بعضی موزه ها سولد اوت شده بود.ایرانی هم زیاد دیدیم حتی تور گروهی هم بود.





ظهر برگشتیم خونه برنج درست کردم با خورشت خوردیم.خسته بودیم یکم خوابیدیم و دوباره بعدازظهر رفتیم بیرون.بازارهای خوبی داشت اما من قصد خرید نداشتم فقط از کیکو میلان دوتا رژ لب و یک خط چشم گرفتم و چون خرید اولم بود بهم یک خط چشم مدادی هم هدیه دادن.

عینک هم قیمت کردیم که برند هایی مثل ریبن و پلیس از 200 یورو به بالا بود.

میلان به نسبت شهرهای دیگه ایتالیا گرون تر بود همه چیز مثلا آب معدنی که همه جا یک یورو بود میلان 2/5 بود و همین طور بقیه چیزا.

 یک چیز جالبی که دیدیم یک پسر اروپایی روی دستش تتو کرده بود به فارسی "سارا دوستت دارم"

نشسته بودیم که دیدیم یک دختری از مردم عکس میگیره بلافاصله چاپ میکنه در یک کاغذ کاهی و به مردم میده رفتم جلو دیدیم توی یک برگه که حالت روزنامه داره چاپ میکنه ازش قیمت پرسیدم گفت هر چقدر خودتون دوست دارید بدید با همسر رفتیم سه تا عکس یهمون داد که جز قشنگترین عکس های سفرمون شد بهش حدود 6 یورو دادم یک قلک داشت که توی اون مینداختیم موقع پول دادن روش رو اون طرف میکرد که هر چقدر دوست داریم بدیم کار جالبی بود به نظرم


دو شب میلان بودیم و بعد از اون ساعت 6 و نیم  صبح چهارشنبه بلیط اتوبوس داشتیم برای زوریخ در سوییس