parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

گهی پشت به زین و ....

یکی دو هفته پیش یادتونه من تنهایی رفتم ولایت .حالا جناب الف "اسم مستعار همسرجان از این به بعد" رفتن ولایتشون.البته که بیشتر کاری بود.

امروز و امشب کلی کار مفید کردم الان هم داره به خاطره بازی میگذره دیدن عکسهای عروسی و بچگی و دخترک،خوندن نامه های عشقولانه نامزدی و ...

اینم بخشی از دل نوشته جناب الف به تاریخ بهمن ۸۲



ماشین

بالاخره بعد از کش و قوس های فراوان ماشینمون رو تحویل گرفتیم .ماشینی که با جنگ عملا قیدش رو زده بودیم.البته هنوز پلاک نشده و دو سه هفته ای طول میکشه.احتمالا بفروشیم و یک ماشین ارزون تر بگیریم.فعلا که همچنان دوچرخه سوران معروف پایتختیم

پ.ن:چرا هوا خنک نمیشه

برگشت

دارم برمیگردم این مسیر رو میشه نهایتا یک ساعت و نیم رسید با قطارهایی که همه کشورها استفاده میکنن. اما اینجا قطار با دو ساعت تاخیر رسید و ۶ ساعت تو راه بودم. چه عمرهایی که از ماتلف نشد تو این مملکت

خانه پدری

اومدم شهرمون تنها ،بدون همسر و در حالتی که همسر تهران.

بعد از حدود ۶ سال زندگی در تهران اولین بار این اتفاق میوفته که همسر تهران تنها باشه،زمانی که کرمان بودیم بارها اتفاق افتاده بود اما ایشون میرفت پیش خانوادش و خونه تنها نبود.البته این هفته قرار بود بره ماموریت که فعلا کنسل شده و نرفته .دیگه من هم بلیط داشتم و امدم.خواهر ها و برادر میرن سرکار و من و مامان معمولا خونه ایم.یکم حوصله ام سر رفته ولی استراحتش رو لازم داشتم.

پنج شنبه برمیگردم

آذر شیوا

فکر کنم هممون فیلم سلطان قلبها رو دیدیم خودم که بالای 20 بار دیدم و بارها هم موقع تماشا به همسر میگم همه پسرخاله ها قاپ این دخترخاله های بیچاره رو میدوزدن

ستاره سلطان قلبها بازیگریست به نام اذر شیوا که حداقل من اسمش رو کمتر شنیده بودم.

دیروز پادکست "رختکن بازنده ها " قسمت مرضیه برومند رو میشنیدم که از این بازیگر گفتن که چه داستان زندگی ای داشت.

 این بازیگر در دهه 20 تا 30 زندگیش کلی موفق بوده و بارها و بارها در فیلم های مختلف بازی کرده و مشهور بوده .اما یک دوره ای تصمیم میگیره در اعتراض به محتوای ابکی سریال ها که تماما لات بازی و ابگوشت خوری و... رو نشون میده، بازی نکنه.میره جلوی دانشگاه تهران و بساط میکنه و ادامس و غیره میفروشه.دانشجوها کلی ازش خرید میکنن و ازش میخوان ادامس ها و وسایلی که میخرن رو امضا کنه.خلاصه هیچ کس اعتراضش رو جدی نمیگیره و باعث میشه یکسری بهش انگ افسردگی بزنن و کلا از سینما محو بشه .از همسرش جدا میشه و با تنها دخترش راهی فرانسه میشه و اونجا کلا اسم و فامیلش رو عوض میکنه و دیگه هرگز فارسی صحبت نمیکنه و به نوعی میشه بازنده دوران.