| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
جناب همسر تا روز شنبه ماموریت هستن و برای یکشنبه صبح هم بلیط گرفتیم برای کرمان دیار همسر جان که پیشنهاد خودم بود وبسیار دوست دارم برم .حال و هوای کرمان توی ایام عید خیلی زیباست.یک شهر دیدنی با هوایی عاالی.اگر تا حالا به این شهر سفر نکردین حتما یک عید رو برای کرمان و یزد در نظر بگیرین که بینظیرن در این ایام.
ولایت خودم هم مشخص نیست بریم یا نه تا ببینیم چی پیش میاد.
پی نوشت۱: دلم میخواد تقویم در همین روزها توقف کنه و دیگه جلوتر نره که این همه جنب و جوش و تکاپو انرژی ادم رو دو چندان میکنه.
پی نوشت ۲:حقوق و عیدی دریافت شد یک مقداریش خرج کادوهای عید افراد خانواده شد و مقدار قابل توجهی خودم رو مهمون کردم به یک هدیه خوب
پی نوشت۳:از ته قلبم امیدوارم کسی در این ایام شرمنده خانوادش نباشه
پی نوشت ۴: ۱ فروردین امسال 7 مین سالگرد پرواز فرشته کوچولومون هست حتما با همسر میریم سرخاکش
پی نوشت ۵: فکر میکنم اخرین پست ۱۴۰۰ باشه،این سال هم گذشت با تموم خوبی و بدیهاش ،دلم میخواست طبق روال سال قبل، ده موردی که امسال اتفاق افتاد و واقعا براش خوشحال شدم رو بنویسم ،اما اینجا جاش نیست شاید روی یک برگه نوشتم.
پی نوشت۶:برای تمام دوستان مجازی وبلاگی ، سالی خوش همراه با سلامتی خنده شادی و موفقیت آرزو میکنم و امیدوارم سال براورده شدن ارزوهاتون باشه
ارادتمند شما :مامان یک فرشته
اینم از مهمون خونه ما
برای همسر عکسش رو فرستادم نوشته مبارکه عیالوار شدیم

توضیح نوشت:ما خونمون تراس نداره وقتی اینجا رو خریدم دادیم برامون از این تراس ها درست کردن که میشه ازش برای لباس پهن کردن استفاده کرد.
در واقع اینجا تراس خونه ماست
اسفند دوست داشتنی رسید هر چند که برای من یاداور روزهای خوبی نیست اما نمیشه دوستش نداشت.سعی کردم که خاطرات بد رو بزارم یک گوشه دلم و بهشون دست نزنم و این قسمت رو زیرو رو نکنم.
گفته بودم زود خونه تکونی رو شروع کنید تا بتونید از این حال و هوای نزدیک بهار لذت ببرید بنده ۷۰ درصد خونه تکونیم تموم شده و تقریبا خریدهای عیدم رو هم انجام دادم (ایکون از خود متشکر و اینا)
ولی باز هم دلم پاساژگردی میخاد
همه چی از یک خواب شروع شد صبح بعد از بیدار شدن کلی دمغ بودم و مستعد فوران دلم به شدت گریه میخواست تا شب چند باری اشکی شدم و روز بعد هم با شدت بیشتر ادامه داشت البته چاشنی تند و تیز همسر جان هم به شدتش افزود.تا امروز... که تمام شد خداروشکر
