| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
دقیقا ده سال پیش بود و درست روز شنبه و همین ساعت که من و همسر برای اولین و اخرین بار مامان و بابا شدیم .دخترک زودتر از موقع به دنیا اومد .فرشته ما هم برای اومدن به این دنیا عجله داشت هم برای رفتن.
باورم نمیشه اگر الان بود من مامان یک دختر ده ساله بودم
و همزمان هفدهمین سالگرد ازدواجمون
چقدر روزها و ماه ها و سالها زود میگذره
فرشته من تولدت مبارک
میخام برای همسر یک دسته گل بگیرم
یک روزایی هست که دیگه فکر میکنی چیزی برای از دست دادن نداری و رسیدی ته خط.شاید تا دیروزش برات جور دیگه ای بوده اما گاهی چیزایی ثابت میشه که درد داره قبول کردنش درد داره باورش
و امروز برای من یکی از همون روزاست
چقدر خوبه که از خانواده م دورم
اومدیم زنجان
انقدر هوا عااالی و بهاری هست که وصفش غیر ممکنه اونم بعداز گرمای ۴۰ درجه دیروز تهران
نمیدونم روز تولد چرا یکجوری
یک بغض فرو خورده....
تولد چند تا از خردادی های خانواده هفته پیش دسته جمعی با یک کیک خونگی و چند تا بادکنک برگزار شد
امروز هم همسر نبود تا کادو اصلی رو ازش بگیرم
موند برای بعدها
اما خودم خودم رو ناهار مهمون کردم و برای خودم کادو گرفتم 
قسمت جالب ماجرا این بود که از کانون اتومبیلرانی تبریک داشتم
شوماخر کی بودم من
