-
اخرین پست سال 96
یکشنبه 27 اسفند 1396 16:36
از روز 4 شنبه اومدم پیش خانوادهو همسر قراره سوم چهارم فروردین بیاد شاید هم دیرتر...اینجا همگی به نوعی درگیر ساختمان سازی هستن مخصوصا خان داداش.به مرجله کاشی و سرامیک . گچ رسیده اما هنوز خیلی مونده تا تکمیل بشه. خبر خاص دیگه ای نیست.قبل از اینکه بیام سه شنبه گل خریدم و بردم برای دخترم.یکم سنگ مزارش رو تمیز کردم و ازش...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 اسفند 1396 14:27
قبول دارید روزگار اصلا قشنگ نیست این که زندگی زیباست و این چرت و پرت ها هم فقط حرفه .چرا لحظات قشنگ هم داره زندگی اما همون لحظه هست و ماندگاری غم اونقدر زیاده که ادم هر چقدر تلاش میکنه نمیونه ازش دور بشه...نمیدونم فلسفه خدا از افرینش این جهان چی بوده.هر طرف نگاه میکنه زندگی هر کسی رو میبینی بالاخره چیزی داره که باعث...
-
نمیدونم چرا
سهشنبه 15 اسفند 1396 13:45
نمیدونم چرا دست و دلم به نوشتن نمیره خیلی هم حرف دارما.به زودی میام مینویسم
-
همه چیز از همه جا
پنجشنبه 26 بهمن 1396 10:38
این چند وقت روزهای خیلی شلوغی بودن یک هفته ای که همسر نبود و من بودم کلی وسیله تعمیری و کلی جاها که باید میرفتم یکیش بهزیستی بود برای اینکه ببینم چیزی از هزینه ازمایشمون رو میدن یانه .یکی دو هفته هست که دارم بالا و پایین میزنم کلی اشنا پیدا کردم ولی هنوز جوابی نگرفتم.فردا هم باید برم اگر اوکی شد که هیچ اگر نشه دیگه...
-
خاطره ها
شنبه 14 بهمن 1396 12:32
9 اذر 82 بود که همسر رسما اومد خواستگاری..البته که از قبل من در جریان قصدش بودم ولی موقع خواستگاری واقعا نمیدونستم این دفعه قصد اومدن خاله و پسر خاله به خونمون چیز دیگه ای هست.همسر اون زمان 24 سالش بود و هنوز چند ماهی از سربازیش مونده بود دو سه روزی بودن و رفتن و نامزدی ما رسمی شد. اون موقع هنوز موبایلی نبود و افراد...
-
برف
یکشنبه 8 بهمن 1396 12:48
در حالیکه اکثر استان های کشور برف اومده و خیلی ها گرفتار برف شدن در جاده ها اینجا هوا بهاریه بهاریه تا جایی که دیشب موقع خواب ما بخاریمون رو روشن کردیم.نه اینکه کرمان هواش مثل بندرعباس گرم باشه اصلا این طور نیست بلکه کلا کرمان با همه جا ساز مخالف میزنه اینجا معمولا چند روز بعد هوای سردش میاد وقتی که کل کشور رو به گرم...
-
برف
یکشنبه 8 بهمن 1396 12:46
در حالیکه اکثر استان های کشور برف اومده و خیلی ها گرفتار برف شدن در جاده ها اینجا هوا بهاریه بهاریه تا جایی که دیشب موقع خواب ما بخاریمون رو روشن کردیم.نه اینکه کرمان هواش مثل بندرعباس گرم باشه اصلا این طور نیست بلکه کلا کرمان با همه جا ساز مخالف میزنه اینجا معمولا چند روز بعد هوای سردش میاد وقتی که کل کشور رو به گرم...
-
پنالتی میزنه
چهارشنبه 4 بهمن 1396 12:15
این چند وقت انقدر از بی حواسی دیگران ضربه خوردم که دیگه کلافه شدم.اینها فقط چند موردشون هستن وقتی داشتیم میرفتیم ارومیه رفتیم راه اهن تهران که ماشینمون رو تحویل بگیرم مسئول مربوطه گواهینامه خواست همزمان با ما یک اقای دیگه ایی هم اومده بود که مسئول مربوطه همزمان کار ما دو تا رو انجام میداد.بعداز احراز هویت گواینامه ما...
-
خونه تکونی
دوشنبه 25 دی 1396 12:12
یک هفته ای هست که استارت خونه تکونی زده شده این روزا در حد تمیز کردن داخل کمد ها و کابینت ها میگذره تا به مراحل اساسی برسیم دلم دوباره یک سفر خارج از کشور میخاد برای عید که امسال بودجش نیست و فکر نمیکردم بشه امید داشت. از عید موندن توی کرمان یا رفتن پیش خانواده به شدت بیزارم دلم میخاد عیدها جایی باشم که اصلا حال و...
-
هر دم از این باغ بری میرسد
دوشنبه 25 دی 1396 10:49
چقدر روزگار برای ایران و ایرانی سخت میگذره و غم انگیز این روزها حق مردم ما این نیست خدایا خودت رحم کن
-
یادآوری
دوشنبه 18 دی 1396 10:16
گاهی اوقات یک حادثه یک حرف یک غذا یک حرکت و.....چنان اشوبی درونم به پا میکنه که تا یکی دو روز حداقل حالم رو دگرگون میکنه مثل دیشب... دیشب همسر بینیش خون اومد شاید این یک اتفاق معمول باشه اما درون من غوغا کرد دو سه باری دخترکم خون دماغ شد طوری که من و همسر واقعا نمیدونستیم باید چیکار کنیم به هیچ عنوان خونش بند نمیومد و...
-
دایی
دوشنبه 11 دی 1396 11:47
دایی ها همیشه مهربون بودن و دوست داشتنی.من و همسر چون پسرخاله دختر خاله ایم دو تا دایی مشترک داریم و یک خاله که خاله هر کدوممون مادر زن و یا مادرشوهرمون هم هستن مامان و خاله م (مادرشوهر) 15 ساله که با یکی از دایی ها قهرن به واسطه همسرش و تقربیا بزرگ شدن بچه های همدیگه و عروس و دامادشدنشون رو ندیدن و در مراسم عروسی من...
-
باور نمیکنم
دوشنبه 4 دی 1396 11:06
در همون بحبوحه (بهبوحه)رفتن به یزد و اون جور ناامید برگشتن جواب ایمیلی که حدود یکسال پیش برای یک ازمایشگاهی در آلمان زده بودیم داده شد. باور کردنی نبود اما انقدر از نظر روحی خسته بودم که جدیش نگرفتم البته جواب میدادم اما برام مهم نبود.چند باری با ایمیل با هم در ارتباط بودیم ازمن میخواستن تا دکترم رو معرفی کنم تا اونها...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 آذر 1396 11:24
یک هفته ای هست که برگشتم طبق معمول مشغول تمیز کردن و سروسامون دادن وسایل بودم که زلزله ای مهیب 6.2 ریشتری در اطراف کرمان اومد و از اونجا که ما طبقه 5 هستیم تکون هاش وحشتناک بود و یکسری وسایلمون ریخت این بود که جمع کردیم و رفتیم خونه مادرشوهر که طبقه همکف هست تا هم پس لرزه های بعدی رو کمتر بفهمیم هم اینکه راه فراری...
-
سفر
سهشنبه 7 آذر 1396 18:44
از اول هفته اومدم پیش خانواده..هوا خیلی سرده و زیاد نمیشه بیرون رفت. دیشب یک عده مهمون داشتیم.هفت هشت تایی بچه بودن همه سنی تا زیر 10 سال رسما من و خانواده سرسام گرفتیم.یک عده ادم بی مسئولیت بودن که اصلا بچه داری بلد نبودن.وقتی رفتن همگی یک نفس راحت کشیدیم یکیشون چند روز پیش بچش مریض بود و تب داشت و داشت تعریف میکرد...