-
ناروشن
یکشنبه 10 بهمن 1395 12:44
گاهی اوقات آینده برامون چقدر تاریکه اصلا نمیدونیم کجای کاریم چی قراره بشه... آیا اصرار کنیم ...یا اینکه بعدا پشیمون میشم از اینکه این همه اصرار کردیم و یا اینکه برعکس پشیمون میشیم چرا پافشاری نکردیم و راحت ازش گذشتم
-
ذهن ناارام
سهشنبه 5 بهمن 1395 10:24
دیشب موقع خواب چند بار با ترس از خواب پریدم نمیدونم تجربش رو دارین یا نه مثلا وقتی تو خواب میخورین زمین یا از بلندی میوفتین دقیقا همون حالت چندین بار در ابتدای خوابیدن تا جایی که همسری گفت چیه چی شده؟ دلیل اولش مربوط میشه به قضیه این اتش نشان ها و اینکه کلیپ هایی در یو تیوپ دیدم که نشون میداد میتونست حداقل چند نفر از...
-
تاخیر
چهارشنبه 29 دی 1395 11:30
چند روزی بود که مهمون همیشگی دیر کرده بود.همیشه به موقع میومد ولی این ماه.... تا جایی که من رو وسوسه کرد که از بی بی چک استفاده کنم.برای دومین بار در طول زندگی مشترک حس های عجیبی داشتم واقعا عجیب و غریب و متضاد.. حس شادی از اینکه اگه مثبت بشه و همزمان احساس غم و اندوه از اینکه هیچ قدمی برای سلامتی فرزندم برنداشتیم حس...
-
درست است عایا؟
دوشنبه 20 دی 1395 12:11
شماها قبول دارین که یک نفر بعد از فوتش ممکنه در قالب چیزهای دیگه مثل پرنده و یا هر چیز دیگری به اون خونه سر بزنه؟؟؟ ممنون میشم اگه نظراتتون رو بگین بعدا نوشت:چند روزی بود یک بچه گربه پشت در آپارتمانمون مینشست و وقتی ما در رو باز میکردیم اروم نشسته بود بدون اینکه فرار کنه و یا بترسه.جالب اینجاست که همسرم بغلش کرد و از...
-
اخلاقیجات
سهشنبه 14 دی 1395 10:38
از جمله اخلاق های خیلی خوب همسری در زمان قهر اینه که سلام و خداحافظ و حتی تشکر بابت غذا رو ترک نمیکنه و در اکثر مواقع از اداره تلفن هم میزنه.اما بدترین اخلاقش اینه که پیش قدم نمیشه و تقریبا همیشه من باید پیش قدم بشم البته که زود آشتی میکنه ولی خبری از ناز کشیدن من نیست حتی در مواردی که تقصیر کار اون باشه
-
اصفهان
دوشنبه 13 دی 1395 10:34
بالاخره رفتیم اصفهان علی رغم سنگ اندازی های جناب همسر جمعه صبح راه افتادیم و بعداز ظهر رسیدیم.برای شنبه نوبت دکتر گرفته بودم جمعه شب رفتیم منزل یکی از دوستهای قدیمی همسر که شام دعوت کرده بود .بعد از شام برگشتیم به سوئتی که گرفته بودیم شنبه هم راهی دکتر شدیم.دکتر نسبتا خوبی بود چند تا ژن رو نوشت که باید بررسی بشه حدود...
-
خونه تکونی
پنجشنبه 9 دی 1395 11:13
از امروز رسما خونه تکونی ما شروع شد.از تمیز کردن کمد دیواری و کشوها و کابینت ها شروع میشه تا..... اینجوری خیلی حال میده خیلی حس خوبی داره مخصوصا اینکه موقعی که همه در تب و تاب خونه تکونی هستن تو راحتی و با یک ارامش خاصی به بیرون گردی و خرید می پردازی از من می شنوید امتحان کنید
-
بهار در زمستان
چهارشنبه 8 دی 1395 12:39
اینجا هوا کاملا بهاریه.کاملا بهاری....امسال خبری از برف و بارون و حتی سرما هم نیست...حتی با وجود اینکه شمال کشور سرد هست و برفی دما تغییر چندانی نمی کند
-
بی حس و حال
شنبه 4 دی 1395 13:08
کاش یک وقتایی یک جاهایی یا یک کسانی بودند که بهت حس و حال و انرژی تزریق میکردن.بهت انگیزه میدادن برای زندگی....خیلی احتیاج دارم به همچنین جایی یا کسی.مخصوصا که این روزا همسری سرناسازگاری میزاره در عین مهربون بودن یک جاهایی خیلی نامهربون میشه ترم اول کلاس زبان تموم شد یک هفته استراحت داریم و از هفته آینده دوباره شروع...
-
همسر
دوشنبه 22 آذر 1395 22:43
این چند وقت که بیشتر از قبل دنبال دکتر رفتن و ایمیل زدن به اون ازمایشگاه بودیم کلا اخلاق همسری عوض شده و خیلی مهربونتر و خوشحالتر به نظر میرسه داشتم فکر میکردم که میتونه دلیلش چی باشه که فهمیدم بله بعد از دکتر رفتنه و عملا همسری خیلی بیشتر از من دلش بچه میخاد ولی در بیان به زبون نمیاره و خودش رو بی تفاوت نشون میده حتی...
-
پیمانه
دوشنبه 22 آذر 1395 11:53
جمعه شب خانواده همسری مهمونمون بودن.خدا روشکر همه چی خوب بود و با برنامه جلود رفت.فقط قسمت سخت مهمونی های من اینه که همه چی زیاد میاد و من عملا از صبح دارم حرص میخورم که یک وقت غذا کم نیاد؟ اصلا پیمونه درست و حسابی برای مهمونی ندارم.اگه دوستان در این موارد اندازه ایی،پیمونه خاصی دارین خوشحال میشم من رو راهنمایی...
-
بلاگفا
دوشنبه 22 آذر 1395 09:24
برای دوستان بلاگفایی نمی تونم کامنت بزارم نمی دونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟ خاله ریزه عزیز ،سیمرغ و مادر بالفعل که امروز زایمانش هست.امیدوارم به سلامت خودش و دخترش کنار برن
-
خانوم دکتر
پنجشنبه 18 آذر 1395 10:18
ابجی کوچیکه دکترای روزانه قبول شده 5 دی هم باید بره برا مصاحبه.خداکنه اون مرحله هم قبول بشه...چقدر به همچین خبری احتیاج داشتم.چند روزی در دپرسی بسر میبردم.تلنگری لازم بود همسری چند وقتیه سرگیجه داشت و غلظت خون.پریروز رفتیم انتقال خون و فصد خون داد.رفتن به همچین مکان هایی اوج غم و اندوه برای من.فکر اینکه چقدر انسان به...
-
خونسرد
سهشنبه 9 آذر 1395 12:55
خدایا چرا اینقدر مردها رو خونسرد آفریدی؟؟؟؟ در تمام زمینه ها اثری از استرس ازشون دیده نمیشه دیروز همسری صبح میخواست به همکارش زنگ بزنه برای شام دعوتشون کنه که اگه قبول کنن ما تازه بریم خرید.منی که همه کارهامو روز قبل میکنم تازه همون روز بریم خررررررید با اعتراض من قرار شد چهارشنبه دعوتشون کنیم که خودشون زنگ زدن و برای...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 آذر 1395 12:33
چقدر انسان این روزها کشته می شوند و چقدر غم انگیزه یک عده انسان بیگناه ............... و چقدر جان انسانها در این مملکت بی ارزش است برخورد دو قطار واقعا ناراحتم کرد اونم در استان من و زیر نظر راه آهنم شهرم تسلیت هم استانی های عزیز