-
فائزه هم بهشتی شد
پنجشنبه 12 شهریور 1394 21:22
فائزه یکی از دوستای فرشته برفی من بود توی بیمارستان با هم اشنا شدیم.دقیقا بیماری دختر من رو داشت.بیماری خیلی نادری بود و اونجا فائزه اولین بچه ایی بود که همون بیماری رو داشت و ما دیدیم. گرچه این دو تا دختر کوچولو نتونستن توی دنیا دوست باشین و همبازی ولی مطمئن هستم الان تو بهشت با هم بازی میکنن. فقط من نمی تونم حکمت...
-
کلاس آشپزی
شنبه 31 مرداد 1394 15:49
دارم خودم رو با یک چیزایی سرگرم میکنم یکیش کلاس آشپزیه برای چند ساعتی سرگرمم و باعث میشه کمتر فقط کمی کمتر فکر کنم فیلم هم در این مدت یکی دیگه از سرگرمی هام شده با اینکه من اصلا اهل فیلم و سریال و این چیزا نبودم اما این روزا بهش پناه میبرم ولی همه اینا باعث نمیشه روزی حداقل یک بار رو یاد دردونه ام نیوفتم و اشکام...
-
شروعی دوباره 2
شنبه 24 مرداد 1394 16:37
همسری رفت دکتر.میگفت دکتر گفته ممکنه چندین علت داشته باشه یکیش ممکنه ژنتیکی باشه ممکن هم هست در اثر عوامل محیطی باشه. این روزا دلم خیلی دختر میخاد به نظر من اونایی که دختر دارن خیلی خیلی خوشبختن.چقدر دختر می تونه همدم خوبی برای ادم باشه مخصوصا که اگه غریب باشی و کیلومترها با خانوادت فاصله داشته باشی اخ که اگه دختر...
-
علایم پر خطر در بارداری
چهارشنبه 21 مرداد 1394 13:22
مامان های باردار عزیز تو رو خدا شما رو به خدا مواظب علائمتون توی بارداری باشین بیشتر از هر کسی هم باید خودتون مراقب باشین اصلا وابدا هم کامل به دکترتون اطمینان نکنید کاری که من کردم و باید تا پایان عمر تقاصش رو پس بدم.ادمهای بی وجدان تو این دنیا زیادن مخصوصا توی قشر پزشک جامعمون این رو من به عینه دیدم پس یک شعار نیست...
-
شروعی تازه
چهارشنبه 7 مرداد 1394 10:03
فرشته اسمونی من بابادی(این جوری فرشتمون باباش رو صدا میکرد) رفته تهران فردا میخاد بره پیش یک متخصص ژنتیک ببینه چی میگه بالاخره این ژن های معیوب لعنتی پیدا میشن؟؟؟؟ تا قبل از این ماجراها فکر میکردم علم پزشکی خیلی پیشرفت داشته ولی الان می فهمم تازه کلاس اولیم شاید هم پیش دبستانی از پس بیست هزار ژن هنوز بر نیومدن اون هم...
-
تولد فرشته ای که نبود
دوشنبه 29 تیر 1394 12:55
پنج شنبه 25 تیر تولد فرشته ام بود از صبح خیلی داغون بودم اشکام خودشون سرازیر بودن بعدازظهر هم رفتیم سرمزار اونجا بود که دیگه زار زدم برای دخترم کیک گرفتم بردم خیریه شیر هم چون خیلی دوست داشت خریدم و بین بچه ها تقسیم کردم 25 تیر مناسبت دیگه ایی هم داشت سالگرد ازدواجمون.چقدر اون روزی که دخترم به دنیا اومد خوشحال بودم که...
-
غمی بی پایان
سهشنبه 23 تیر 1394 10:22
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست ودلم بس تنگ است باز هم می خندم انقدر می خندم که غم از روی رود.... زندگی باید کرد گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه باید رویید در پس این باران گاه باید خندید بر غمی بی پایان......
-
آغاز یک پایان
یکشنبه 21 تیر 1394 12:29
هیچ وقت فکر نمی کردم روزی چنین وبلاگی بسازم برای فرشته ایی که فقط دو سال و هشت ماه مهمون زمین بود حتی روزی که فهمیدم کلیه های نازنینش قرار نیست خیلی باهاش همراه باشن.همون زمان هم من به تنها چیزی که فکر میکردم خوب شدنش بود ولی زهی خیال باطل حالا من و موندم و دردی که جگرمون رو می سوزونه من باید این هفته سه سالگیش رو جشن...