-
ما برگشتیم
سهشنبه 15 فروردین 1396 11:23
ما برگشتیم بعد از یک مسافرت طولانی،پر استرس پر از تجربه ما به خونه برگشتیم در کل مسافرت خوبی بود پر از تجربه های جدید بود برای من و همسری شب پرواز در فرودگاه امام مسئول پذیرش فرودگاه مقصد چمدون ما رو کشور دیگه ایی زده بود اشتباها (احتمالا یا خواب تشریف داشتن یا با همسرشون دعواشون شده بود)و وقتی ما رسیدیم مالزی خبری از...
-
دومین سالگردت عزیزکم
یکشنبه 29 اسفند 1395 15:03
هر وقت میام پیشت باورم نمیشه دخترم که تو رو این جا گذاشتم و خودم رفتم. مامان جان دو ساله که دیگه صدات تو خونون نمیپیچه.دو سال شد از زمانی که اخرین بوسه رو بر صورتت کردم و چقدر الان جات تو اغوشم خالیه. کاش الان تو هم بودی تا با تو میرفتیم مسافرت که در اون صورت لذتش برامون بینهایت بود هر وقت که درباره مالزی سرچ کردم و...
-
پست اخر سالی
پنجشنبه 19 اسفند 1395 15:02
این هفته هفته خیلی شلوغی بود برام دو روزش که ارایشگاه بودم.از موهام خیلی راضیم به نظرم قشنگ شده.بعدش هم یکسری مایحتاج بود که باید قبل عیدی میخریدم.امروز هم تولد پسر جاریم دعوتیم یک ساله شد فربد کوچولو یک ساک برای کادوش با نمد درست کردم قشنگ شده به نظرم از دیروز کلا روش کار میکردم کلا اسفند به نظر من می دود اصلا...
-
رنج نامه5
جمعه 13 اسفند 1395 15:44
-
مسافرت
دوشنبه 9 اسفند 1395 10:38
1- به امید خدا داریم برای مسافرتی درچند روز اینده و ایام عید برنامه ریزی میکنیم.هیجان خاصی دارم .فکر کنم تجربه متفاوت و جالبی باشه.تصمیم گرفتیم از این به بعد پول هامون رو بیشتر صرف مسافرت کنیم 2- برای هفته بعد نوبت ارایشگاه گرفتم برای رنگ کردن موهام 3-خونه تکونیم هنوز تموم نشده و اصلی هاش مونده باید تا اخر این هفته...
-
خجالت کشیدم
دوشنبه 9 اسفند 1395 10:04
روز یکشنبه هفته پیش بود که من رسیدم خونه.مادر شوهر اینا رفته بودن مسافرت و همسری تنها اونجا بود.تا شب من خونه خودمون بودم و شب همسری گفت بریم اونجا.من هم بدون هیچ حرفی رفتم چون فقط قرار بود یم روز اونجا بمونیم روز سه شنبه هم مادر شوهر اینا رسیدن من هم خورشت سبزی بار گذاشته بودم کلی برام سوغاتی اورده بودن و کلی تشکر...
-
رنج نامه 4
جمعه 6 اسفند 1395 13:22
-
برگشت
شنبه 30 بهمن 1395 18:53
همیشه شب قبل از اینکه برگردم از پیش خانواده بغض غریبی دارم.چندین و چند بار اشک هام جاری میشن و من به زور جلوشون رو میگیرم.اما امروز که توی راه برگشت هستم حالم بهتره.پدر و مادرای عزیز هیچ وقت نزارید بچتون به غریبی بره چه دخترش و چه پسرش .سخته خیلی سخت
-
یک تیر و دو نشان
دوشنبه 25 بهمن 1395 22:03
دیروز بعد از ظهر با مامان و خواهرم رفتیم بیرون.به خاطر استقلال غوغا بود ولنتاین رو هم قاطیش کرده بودن .پسره یک خرس بزرگ اندازه خودش از ماشین اورده بود بیرون.فکر کنم عشقش سایزش بزرگه. وقتی به همسری میگم نمیدونست که رسم که بهم خرس کادو میدن.همسر من زیاد تو این خط ها نیست و زیادی ساده ست طفلک.البته که ما هیچ وقت ولنتاین...
-
رنج نامه 3
یکشنبه 24 بهمن 1395 14:22
-
در حد انفجار
چهارشنبه 20 بهمن 1395 13:43
عصبانی هستم در حد انفجار.احتمالا جمعه میرم ولایت برای یک هفته امروز برای احوالپرسی زنگ زدم به مادرشوهر فهمیدم که جمعه هفته دیگه میخان همگی برن کیش(پدر شوهر مادر شوهر-خواهر شوهر و برادر شوهر) و به همسری گفتن که شما بیاین خونه ما مواظب خونمون باشین(قبلا یکبار خونشون رو دزد زده) تا حالا دو سه بار این اتفاق افتاده و من و...
-
رنج نامه2
چهارشنبه 20 بهمن 1395 12:00
-
رنج نامه 1
سهشنبه 19 بهمن 1395 14:20
-
ولایت
شنبه 16 بهمن 1395 12:20
اخر این هفته پس از پایان دوره دوم کلاس زبان بعد از 4 ماه میرم ولایت.خیلی نیاز دارم.با خواهرها کلی حرف میزنیم.هنوز به همسری چیزی نگفتم نمیدونم اون هم میاد یا نه.ولی پیش خودمون بمونه دوست دارم تنها برم.شاید رفت یا برگشت هم سری به خیابونای تهران زدم برای خرید.هر چند که مانتو شلوار مجلسی و کیف رو یکی دو ماه پیش گرفتم اما...
-
دوقلو
سهشنبه 12 بهمن 1395 12:11
این روزها همه برام آرزوی دوقلو داشتن میکنن....رویای قشنگی ست.هرچند که میدونم این مادرها بارداری سخت و پراسترسی خواهند داشت و بچه داری پر زحمتی قطعا