parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

parvazeyekfereshte

پرواز یک فرشته

فرهنگ سازی

دو تا کار که من و همسر چند وقتی قرار گذاشتیم انجام بدیم و داریم میدیم اینه که

-توی رانندگی برای عابر پیاده و جونش ارزش قایل بشیم مطمئنا عزیزان زیادی داره که منتظرشن و با کوچکترین بی احتیاطی ما ممکنه تا اخر عمر توانایی خیلی کارهاش رو از دست بده.توقف کامل کنیم تا وقتی که کامل رد شد بعد حرکت کنیم این رو درنظر بگیریم که ممکنه ترمز ما برای لحظه ای کار نکنه پس بهش اعتماد نکنیم و حتما برای عابرین توقف کنیم( تکون دادن سر و بلند کردن دستشون به علامت تشکر خیلی لذت داره.از خودمون دریغ نکنیم)

-دوم این که هر مسافری که دیدیم که پیره یا توی جاده هست یا مسیرش تاکسی خور نیست رو حتما سوار کنیم که تا حالا خیلی پیش اومده حتی من وقتی تنها هم بودم چند باری پیرزن ها رو سوار کردم و تا خونشون رسوندم .دعاهاشون خیلی خیلی میچسبه.

*با این کارها به خودمون در واقع کمک میکنیم میدونید اگه تصادف ها ما کمتر بشن چه باری از روی دوش این مردم برداشته میشه.نصف مطب این دکترها خلوت تر میشه.اعصاب خوردی ها خیلی کم میشه و خودمون راحت تر زندگی میکنیم

حالا که کسی به فکر فرهنگ سازی برای این مردم نیست ما باید خودمون به فکر خودمون باشیم برای آرامش خودمون کاری کنیم

-پیشنهاد میکنم کلیپی که یک اردک و بچه هاش از خیابون رد میشن و ماشین ها براشون توی اتوبان وایمیستن رو ببینید

امانت داری

یکی از همکاران همسر که رفت و آمد خانوداگی باهاشون داریم رفتن مسافرت 10-15 روزه .چند تا گلدون داشتن که اوردن خونه  ما تا ازشون نگهداری کنیم.چون خانمش بسیار ادم وسواسی هست من این چند روز همش اضطراب خراب شدن گلهاش رو دارم و از اونجایی که ید طولانی در گل خشک کردن دارم میترسم تا اومدنشون اثری از آثار گلهاشون نباشه.

*خوب شد کلید خونشون رو ندادن وگرنه فوبیای دزدی از خونشون هم به ترسهام اضافه میشد

*چقدر ما توانایی درگیر کردن ذهن به مسایل بیهوده رو داریم

*امانت داری کار خیلی سختیه وای به حال اونها که میلیارد میلیارد امانت مردم دستشونه

-دیروز یک مطلب قشنگ خوندم که اگه شما میری رستوران و قراره کس دیگه ای حساب کنه اگه بیشتر از حد معمول غذا بخوری توانایی اختلاس کردن داری

-اگر در ترافیک از خط خود خارج شدی و به طریقی دیگران را رد کردی.در صورتی که موقعیت شغلی خاصی بدست بیاوری قطعا اختلاس خواهی کرد

-اگر در توالت عمومی دستمال کاغذی بیشتری نسبت به مواقعی که در خانه هستید استفاده کنید شما یک دزد بالقوه هستید و اگر موقعیتی بدست اورید قطعا اموال عمومی را غارت خواهید کرد.

وقتی فکر میکنم میبینم تمام این ها رو اکثر مردم انجام میدن و در واقع مسئولین ما همین مردم عادی بودن که دارای پست و مقام شدن.پس حتی اگر اینها هم برن باز وضع مملکت همین خواهد بود.چون همه هر انچه که برمیدارند رو حق خود میدونن و هیچ عذاب وجدانی ندارن چون دزدی و اختلاس نمیکنن بلکه حق خود را میگیرند.

بابام

چند وقتی بود بابام همش نوشابه میخرید و یک جورایی به نوشابه اعتیاد پیدا کرده بود و مرتب میخورد ما هم کلی حرص میخوردیم که برای سلامتیش خوب نیست .البته من زبونی چیزی نگفته بودم تا اینکه چند روز پیش یک مطلبی توی تلگرام درباره مضرات نوشابه دیدم بلافاصله برای بابا فرستادم.امروز مامان میگفت چند روزه بابا نوشابه نمیخره و دیگه نمیخوره.میدونم که بابام این کار و فقط و فقط به خاطر من انجام نداده نه برای اینکه ضررش رو خونده .فقط چون من گفتم و فهمیده من نگرانشم دیگه نمیخره

چی میشه گفت به همچین بابای مهربونی که طاقت نگرانی دخترش رو نداره..

ممنونم باباجون

تولد همسر

از اول زندگی مشترک من و همسر معمولا با هم برای هم دیگه کادو میخریدیم یعنی مثلا اگر تولد من بود با هم میرفتیم و همسر برام کادو میخرید هر چی که میخاستم.البته برعکسش کمتر اتفاق میوفتاد.من معمولا توی هر مسافرت اگر تنها میرفتم براش سوغاتی میخریدم اما چون همسر بسیار ایرادگیر هست کم کم ترجیح دادم تنهایی کمتر براش بخرم و به جای سورپرایز کردن با هم بخریم.اما چیزی که توی این سالها آزارم میداد این بود که دایم همسر میگفت با پول خودم مییخای برای خودم بخری.....یعنی عملا میدیدم که هیچ لذتی نمیبره...نمیدونم ماهایی که شغلی نداریم با پول کی باید برای همسرانمون کادو بخرم.

امسال هم به همین دلایل و اینکه در مسافرت بودیم تمایلی به خرید کادو نداشتم علی رغم اینکه همسر برام کادوی خوبی گرفته بود.

اما با اینکه تولدش 27 مرداد بود و گذشته اما فردا اگه حالم بهتر بود میرم بیرون و یک کادویی براش میگیرم.من باید وظیفه خودم رو انجام بدم.

به خانم های شاغل واقعا حسودی میکنم.قدر شغلتون رو بدونید.میدونم که از خیلی چیزها میگذرید و توان مضاعفی باید بزارید اما مطمئن باشید که ارزشش رو داره

اراک

سلام

چهارشنبه هفته پیش بود که همسر رفت دکتر یکی از همکارانش معرفی کرده بود برای همون سرگیجه هایی که قبلا هم گفته بود داشت البته این دکتر گوارش بود بعد از اندوسکوپی گفت که اون هم مثل من زخم اثنی عشر داره .جالبه نمیدونم مشکل از غذایی هست که میخوردیم که دوتایی اینجوری شدیم یا از استرس هایی که داشتیم چون عاملش هر دو تا میتونه باشه البته غذا ما خیلی رعایت میکنیم و اصلا اهل نوشابه و سوسیس کالباس و غذاهای کنسروی نیستیم و همه چی رو از ماست و رب و ابلیمو و اب غوره و.... رو خودم درست میکنم به هرحال ایشون هم شروع به خوردن دارو کردن.البته چیزی که یکم من و همسر رو نسبت به این دکتر دلسرد کرد این بود که خیلی پولکیه و برای اندوسکوپی پونصد هزار تومن پول گرفت درحالیکه من پیش یک دکتر دیگع دویست و پنجاه داه بودم و هر ده روز هم باید بری پیشش برای ویزیت.البته تشخیصش خوب بود و به هر حال خیلی از مشکلات همسر حل شد .کلی هم از قیمت دلار و بلیط هواپیما با همسر حرف زد به قول همسر چون زن و بچش کانادا هستن باید یک جوری پول در بیاره براشون بفرسته دیگه و جالب اینجاست که پول رو باید کارت به کارت میکردی به یک شماره حساب به اسم یک شخص ثالث.برای فار از مالیات اینم از وضعیت تحصیل کرده های مملکت ما...

همسر هم استفاده کرد و یک استعلاجی یک هفته ای ازش گرفت و تصمیم گرفتیم فرداش بریم مسافرت البته این مسافرت نصفش مسافرت کاری بود.

فردا صبح یعنی پنج شنبه حرکت کردیم به سمت اصفهان.منزل یکی از دوستان چون اروم و خوش خوشان میرفتیم شب رسیدیم ناهار هم  رفتیم یک رستوران بین راهی.شب هم دوستمون کلی تدارک دیده بود .خونه دوطبقه از داشت که طبقه بالاش رو داد به ما بزرگ و جا دار و دلباز از اونایی که دلت غنج میره براش.خلاصه که شب خوابیدم و صبح جمعه راه افتادیم به سمت اراک.خیلی اصرار داشتن که بمونید تا با هم بریم چند تا ابشار های اطراف اما ما خیلی وقت نداشتیم.هوا هم گرم بود اما جاده قشنگی بود از الیگودرز استان لرستان گزشتیم و رسیدیم اراک.اینجا هم یک دوستی داشتیم که دو سه سال پیش اومده بود خونمون.خلاصه بهشون زنگ زدیم و شب اومدن پیشمون.بهمون جا داده بودن گفتم که نصف مسافرتمون کاری بود.اون روز اونها هم رفته بودن ابشار بیشه که خیلی تعریف میکردن. قرار شد فردا صبحش من برم خونشون و همسر هم بعد ازظهر بعد از انجام کاراش بیاد.این دوستمون خیلی راحته و اصلا اهل تعارف و کلاس و این حرفا نیست و منم خیلی باهاش راحتم.بعدازظهر همسر اومد و رفتیم توی شهر و یک پارک قشنگ برای صرف شام

اراک خیلی شهر شلوغیه به شدت بد رانندگی میکنن و شهرک هایی اطرافش داره که تا شهر فاصله چندانی نداره اما مسیرشون خیلی شلوغه و پر از تصادف به گفته خودشون روزی نیست که کمتر از دو سه تا تصادف رخ نده.البته صد درصد خودشون مقصرن چون فاجعه هست رانندگیشون.خلاصه که دو سه روزی پیش دوستمون بودیم و شب میومدیم خونه.روزا میرفتیم بازار و موزه و جاهای دیدنی شب هم پارک و گردش.دو تا پسر داره که فوق العاده شیطون و پر جنب و جوشن به قول باباشون بچه نیستن هیولا هستن.

و از جو اروم همیشگیمون چند روزی بیرون بودیم.

هنوز اراکیم فردا پنج شنبه هم باید حرکت کنیم به سمت خونه فکر کنم طرفای شب میرسیم اگه خدا بخاد.امروز یک مقدار احساس سرما خوردگی میکنم خدا کنه تو راه اذیتم نکنه.

اولش که راه افتادیم قرار بود ارومیه هم بریم و از جادهای شمال برگردیم که نشد البته همسر اولش خیلی برنامه میریزه ولی معمولا نمیشه چون کارش اینجا خیلی طول کشید.

اینم از روزگار این هفته ما