-
فراموشی خاطرات بد
دوشنبه 17 دی 1397 10:22
برای کم رنگ کردن خاطرات بد 1-از بین بردن تمام آثار بیرونی خاطرات بد مثلا فراموش کردن آن است. به طور مثال در صورتی که فرد از یک تصادف خاطره بدی دارد باید خودرویی که با ان تصادف کرده را بفروشد لباس ها و لوازم را تعمیر کند و عکس ها را از بین ببرد. اگر این خاطره بد در ارتباط با فرد دیگری به وجود آمده باید تا حد ممکن از...
-
فراموشی خاطرات بد
دوشنبه 17 دی 1397 10:22
برای کم رنگ کردن خاطرات بد 1-از بین بردن تمام آثار بیرونی خاطرات بد مثلا فراموش کردن آن است. به طور مثال در صورتی که فرد از یک تصادف خاطره بدی دارد باید خودرویی که با ان تصادف کرده را بفروشد لباس ها و لوازم را تعمیر کند و عکس ها را از بین ببرد. اگر این خاطره بد در ارتباط با فرد دیگری به وجود آمده باید تا حد ممکن از...
-
خواهر شوهر
یکشنبه 9 دی 1397 23:29
امشب خواهر شوهر و مادرشوهر اومدن خونمون و یک تابلوی گل خوشگل اوردن و گفتن عکسهای رونیا رو جمع کن و به جاش این تابلو رو بزن و خودشون جمع کردن و تابلو جدید رو زدن...راستش بغض گلوم رو فشار میداد و اگه دسته خودم بود هرگز این کار رو نمیکردم اما همین که به فکرم بودن و برای ارامشم کاری کردن برام ارزش داشت... اما دخترم یادت...
-
دانشگاه شهید باهنر کرمان
چهارشنبه 5 دی 1397 11:54
هفته پیش همسر به عنوان فناور برتر استان انتخاب شد و رفتیم دانشگاه باهنر و تجلیل شد ازش و جایزه گرفت.اما یک چیز قشنگ اونجا دیدم که خواستم برای شما هم تعریف کنم در سالیان دور یک زن و شوهری به نام اقای افضلی پور و خانم صبا به دلیل اینکه فرزندی نداشتن میخواستن دارایی شون رو صرف امور خیریه کنن که بعد از کمی پرس و جو متوجه...
-
هفته پیش
چهارشنبه 5 دی 1397 10:42
خوب یک هفته ای همسر ماموریت بود و من هم کوچ کرده بودم منزل مادرشوهر مهمونی دوستانه خواهر شوهر بود و بعدش هم شب یلدا اما همچنان من دچار دست درد و دردهای شبه قلبی بودم و اضطراب و استرس فراوون که نمیدونم از کجا سرچشمه میگرفت.وقتی نبضم رو خواهر شوهر گرفت بالای 120 تا میزد و همونجا زدم زیر گریه تا کمی ارومتر شدم.خواهرشوهرم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 23 آذر 1397 23:28
خدا رو شکر اون حالات نامساعد روحی خیلی کم شد و دوباره دارم آروم میشم چند تا کار کردم که بی تاثیر نبود اولش توی دوران اعتصاب برای خودم یک سرویس نقره خریدم که خیلی دوستش دارم و این تنبیهی برای جناب همسر خخخخ دومیش گوش دادن یک چند تا فایل های فلسفی و امید بخش بود که به نظرم دیدگاه ادم رو خیلی عوض میکرد.کلا چند وقتیه من و...
-
گل سرسبد
دوشنبه 19 آذر 1397 10:26
وگل سرسبد این روزها مشاجره با همسره دعوا که نه قهر با همسره اونم برای موضوعی که باید در کتاب رکوردهای گینس ثبت بشه
-
سرما خوردگی
شنبه 17 آذر 1397 10:21
سرما خوردم چند روزه و همزمان دست و کتف چپم درد میکنه چند سال پیش تپش قلب داشتم و همین طور دست درد رفتم دکتر قلب که بعد از اکو و نوار قلب خداروشکر چیزی نبود میدونم مال اعصابه وقتی حواسم پرت میشه و فکر و خیال نمیکنم خبری از درد نیست اما به محض یاداوری دوباره دردا شروع میشه امروز تصمیم گرفتم یکم الکی خوش باشم و روز خوبی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 آذر 1397 14:16
رفتیم و برگشتیم برادر رو رسوندیم 7-8 روزی در جوار خانواده بودیم همراه خانواده شوهر.عروسی رفتیم مهمونی رفتیم عصرانه دعوت شدیم جنگل رفتیم با هوای مه الود و ابری و نم نم بارون و جوجه کباب و چای زرشک و ..... اما همه اینها هم حالمون خوب نکرد و موقع برگشتن بابام بغلم کرد و گفت چرا اینقدر غم داری دخترم و من با حالت شاد ولی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 آذر 1397 14:16
رفتیم و برگشتیم برادر رو رسوندیم 7-8 روزی در جوار خانواده بودیم همراه خانواده شوهر.عروسی رفتیم مهمونی رفتیم عصرانه دعوت شدیم جنگل رفتیم با هوای مه الود و ابری و نم نم بارون و جوجه کباب و چای زرشک و ..... اما همه اینها هم حالمون خوب نکرد و موقع برگشتن بابام بغلم کرد و گفت چرا اینقدر غم داری دخترم و من با حالت شاد ولی...
-
حرکت
چهارشنبه 30 آبان 1397 12:05
تا یکی دو ساعت دیگه حرکت میکنیم. برادرم کلی توی این چند وقت برام کار انجام داد.کشو درست کرد کابینت هام رو پبچ کاری کرد.در دستشویی خوب بسته نمیشد درست کرد.چند تا لامپ هم برای اشپزخونه و راهرو گرفت که عالی و پر نور شدهقابلمه های مسی م رو هم شست برق میزنه الان از تمیزی.دستش درد نکنه.الهی هر چی از خدا میخاد بهش بده .بی...
-
این روزها
شنبه 26 آبان 1397 16:54
سه روز تعطیلی اخر صفر رو رفتیم پیش خانواده با ماشین دوشنبه هفته بعدش هم همسر تهران کار داشت عمه من تهران خونه داره میخاستیم ازش کلید بگیریم و دوسه روزی تهران بمونیم که فهمیدیم خونش پره و پسرش تهرانه و داره درس میخونه برای وکالت این بود که دیگه نرفتیم و جوری حرکت کردیم که دوشنبه اول وقت تهران باشیم تا بعدازظهر و بعد هم...
-
نوستالژی
شنبه 12 آبان 1397 15:39
امروز نشستم کارتون مورد علاقه کودکیم رو دیدیم ...باخانمان خیلی دوستش داشتم و دارم عاشق اون درشکشون بودم که همه وسایل سفر رو داشت...کاش میشد همین جوری مسافرت کرد.. کسایی که بچه دارید بشینید و با بچه هاتون کارتون نگاه کنید و کلی حال کنید درست مثل بچگی ها
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 آبان 1397 09:35
خوب مثل اینکه اون برنامه من* و * تو (خانواده دکتر کلاین)رو هیچ کس ندیده.یک چند تا نکات آموزشیش رو میگم شاید به درد کسی بخوره مخصوصا بچه دارها اول اینکه به بچه های 4-5 سالشون کامل و به صورت عملی آموزش دادن که اگه آتیش سوزی شد یا صدای آلارم دود رو شنیدن باید چیکار کنن اگه توی سالن بودن سریع برن بیرون از خونه و اینکار رو...
-
هفته ای که 6 روز داشت
پنجشنبه 3 آبان 1397 13:08
معمولا یک روز در هفته ماشین رو از همسر میگیرم و میرم خرید هفتگی مون رو انجام میدم چون اگر بزارم برای بعدازظهر و با همسر رفتن معمولا چیز خوبی گیر نمیاد و مخصوصا الان که زود تاریک میشه میدون تره بار هم زود تعطیل میکنن. و همیشه هم این روز غیر از 5 شنبه هست چون همسر 5 شنبه ها زودتر میاد خونه و من وقت کمتری دارم برم بیرون...