-
مهندس
یکشنبه 5 اسفند 1397 08:17
به همسر جان اس دادم "سلام اقای مهندس روزتون مبارک" جواب داده "سلام خانوم مهندس روز شما هم مبارک" رشته من مهندسی نیست و به واسطه خانوم اقای مهندس بودن همسر این رو نوشته..خخخخ
-
سخت ترین بخش
پنجشنبه 2 اسفند 1397 13:55
خوب امروز سخت ترین بخش خونه تکونی بود اتاق دخترک بعد از چهار سال(امسال 1 فروردین چهار سال میشه) امسال با میل خودم و با دستهای خودم تمام وسایلش رو جمع کردم همه رو بسته بندی کردم داخل پلاستیک گذاشتیم و شستنی ها رو شستم تا اونها رو هم جمع کنم گرچه تخت و کمد لباسش هست اما کمد اسباب بازیهاش جاش رو داد به کتابهای من و همسر...
-
خانواده عجیب
سهشنبه 30 بهمن 1397 15:44
همسر یک همکاری داره که باهاشون رفت وامد خانوادگی داریم.خانواده ای بسیار عجیب.البته پدر خانواده تحصیل کرده و بسیار همه چیز دان هست اما امان از بقیه اعضا.... پسر خانواده بعد از گذشت 3 سال از لپ تاپ خریدن دوباره درخواست لپ تاپ 12 میلیونی داده.. دختر خانواده همش درخواست تولد گرفتن در فلان رستوران..رفتن به فلان کشور و خرید...
-
تا الان
سهشنبه 30 بهمن 1397 15:38
دو سه روزی شلوغی رو میگذرونم صبح ها 7 صبح همسر رو میرسونم و خودم میرم دنبال کارهای فک رهن و تسویه حساب و کارهای بانکی و....بالاخره وام مسکن خونمون تموم شد و رسما داره سندش ازاد میشه بعد از چندین سال معمولا تا ساعت 1 و 2 طول میکشه و بعد هم بدو بدو ناهار درست کردن و دوباره دنبال همسر رفتن خونمون هم کاملا بهم ریخته...
-
همسایه بد
چهارشنبه 24 بهمن 1397 08:26
از زمانی که این خونه رو خریدیم چند سالی میگذره و توی این چند سال تمام واحدها خود صاحبخانه زندگی میکرده و کلا مجتمع اروم و ساکتی بود با اینکه دو سه واحدی بچه داشتن اما هیچ وقت خبری از سرو صدا و بازی توی حیاط نبود و اصلا مشخص نبود که هشت واحد هستیم اما امان از روزی که یکی از واحدها فروخته شد و صاحبخونه جدید مستاجر اورد....
-
تنبیه
یکشنبه 21 بهمن 1397 10:30
این دو سه روز تعطیلی یک روز که خونه برادرشوهر دعوت بودیم ساعت 11 رفتیم و تا 7 بعدازظهر اونجا بودیم پانتومیم بازی کردیم کلی خندیدیم و خوش گذشت .دیروز هم هوا اینجا خیلی خوب شده بود و بعدازظهر تصمیم گرفتیم بریم پارک یکم تنیس بازی کنیم.یکم بازی کردیم و یکم هم دور پارک قدم زدیم موقع برگشت یک دکتر روانشناسی رو دیدیم که هم...
-
ما هستیم
چهارشنبه 17 بهمن 1397 09:08
این روزا در واقع با دور تند برای من داره میگذره اول بهمن رفتم و دوسه روزی همسر اومد و پانزدهم بهمن برگشتیم عملا یعنی هیچی از گذر بهمن نفهمیدم.همیشه خونه تکونی من از بهمن شروع میشد اما امسال هنوز شروع نشده.البته دلیل دیگه ای هم داره.همسر داره تغییراتی توی شغلش میده و از اول اسفند به احتمال زیاد دیگه نره سر شغل قبلی و...
-
فردا
شنبه 29 دی 1397 13:38
دارم میرم پیش خانواده فردا بلیط دارم و تنهایی میرم.اون طرفا هم هوا اونقدر سرد شده که فکر نکنم بشه از خونه بیام بیرون
-
اب و هوا
سهشنبه 25 دی 1397 11:20
همه جا برف و بارون اومده و هوا سرد شده اینجا امروز و دیروز ماکزیمم هوا 18 درجه بود میشه گفت بهار بهار اخ چقدر دوست داشتم میرفتم توی برف ها و کلی لباس میپوشیدم و یک چای داغ میخوردم.
-
دزد بازار
دوشنبه 17 دی 1397 12:10
از موسسه زبان زنگ زدن که مدرکت اومده بیا بگیر صد هزار تومن هم هزینش میشه یا خدا.. هزینه چی مگه هر ترم پول نگرفتین تا حالا دو سه میلیون پول دادم بهشون حالا برای مدرک همون کلاسها هزینه یک ترم رو میخان.منم بهشون گفتم هروقت لازمم شد میام میگیرم
-
فراموشی خاطرات بد
دوشنبه 17 دی 1397 10:22
برای کم رنگ کردن خاطرات بد 1-از بین بردن تمام آثار بیرونی خاطرات بد مثلا فراموش کردن آن است. به طور مثال در صورتی که فرد از یک تصادف خاطره بدی دارد باید خودرویی که با ان تصادف کرده را بفروشد لباس ها و لوازم را تعمیر کند و عکس ها را از بین ببرد. اگر این خاطره بد در ارتباط با فرد دیگری به وجود آمده باید تا حد ممکن از...
-
فراموشی خاطرات بد
دوشنبه 17 دی 1397 10:22
برای کم رنگ کردن خاطرات بد 1-از بین بردن تمام آثار بیرونی خاطرات بد مثلا فراموش کردن آن است. به طور مثال در صورتی که فرد از یک تصادف خاطره بدی دارد باید خودرویی که با ان تصادف کرده را بفروشد لباس ها و لوازم را تعمیر کند و عکس ها را از بین ببرد. اگر این خاطره بد در ارتباط با فرد دیگری به وجود آمده باید تا حد ممکن از...
-
خواهر شوهر
یکشنبه 9 دی 1397 23:29
امشب خواهر شوهر و مادرشوهر اومدن خونمون و یک تابلوی گل خوشگل اوردن و گفتن عکسهای رونیا رو جمع کن و به جاش این تابلو رو بزن و خودشون جمع کردن و تابلو جدید رو زدن...راستش بغض گلوم رو فشار میداد و اگه دسته خودم بود هرگز این کار رو نمیکردم اما همین که به فکرم بودن و برای ارامشم کاری کردن برام ارزش داشت... اما دخترم یادت...
-
دانشگاه شهید باهنر کرمان
چهارشنبه 5 دی 1397 11:54
هفته پیش همسر به عنوان فناور برتر استان انتخاب شد و رفتیم دانشگاه باهنر و تجلیل شد ازش و جایزه گرفت.اما یک چیز قشنگ اونجا دیدم که خواستم برای شما هم تعریف کنم در سالیان دور یک زن و شوهری به نام اقای افضلی پور و خانم صبا به دلیل اینکه فرزندی نداشتن میخواستن دارایی شون رو صرف امور خیریه کنن که بعد از کمی پرس و جو متوجه...
-
هفته پیش
چهارشنبه 5 دی 1397 10:42
خوب یک هفته ای همسر ماموریت بود و من هم کوچ کرده بودم منزل مادرشوهر مهمونی دوستانه خواهر شوهر بود و بعدش هم شب یلدا اما همچنان من دچار دست درد و دردهای شبه قلبی بودم و اضطراب و استرس فراوون که نمیدونم از کجا سرچشمه میگرفت.وقتی نبضم رو خواهر شوهر گرفت بالای 120 تا میزد و همونجا زدم زیر گریه تا کمی ارومتر شدم.خواهرشوهرم...