-
سبک متفاوت
دوشنبه 14 آذر 1401 15:32
سه روزه که قند و شکر رو حذف کردم .راستش فعلا چایی مزه نمیده ولی امیدوارم بتونم بهش عادت کنم البته گاهی با خرما و کشمش میخورم. اما هیچی چایی با آبنبات طعم دار نمیشه. مرحله بعدی حذف آرد سفید هست که مرحله سختیه. یادم هست زمان دخترک من این رژیم غذایی حذف گلوتن و لبنیات رو برای دو سال رعایت کردم وزنم رسیده بود به ۴۲کیلو. #...
-
دوگانگی
سهشنبه 8 آذر 1401 21:46
هم دوست دارم که فردا تعطیل باشه هم ..... فردانوشت:میشه مرخصی گرفت
-
بیکاری
چهارشنبه 2 آذر 1401 20:42
امروز دقیقا دو سال هست که برادر جان سربازیش تموم شده و هنوز نتونسته بره سرکار. دلم داره از غصه این جوونای جویای کار میترکه.خیلی هاشون صاحب زن و بچه هستن و یا تعدیل نیرو شدن یا انقدر حقوق معوقه دارن که عطای اون کار رو به لقاش بخشیدن. انسانها موجودات اجتماعی هستن.شاید من و همسر با توجه به اینکه بچه ای نداریم مشکل مالی...
-
توفیق اجباری
یکشنبه 29 آبان 1401 09:29
بالاخره توفیق اجباری سفر به شمال نصیبمون شد و بعد از چند سال دریای خزر رو زیارت کردیم اولین مقصد گرگان بود که از جاده جنگل توسکستان رفتیم جنگلی بی نظیر با درختانی هزار رنگ و قسمت هایی پوشیده از برف شب رو منزل عمه جان خوابیدیم و صبح راه افتادیم به سمت نکا جایی که همسر کار داشت تقریبا تا ظهر کارش طول کشید و من هم کنار...
-
دردناکه
جمعه 6 آبان 1401 22:36
همسر بابت مذاکراتی رفته عراق ،سه شهر بغداد،نجف و کربلا رو رفته. اما دردناک کجاست این که اون راحت با واتس اپ اونجا میتونه کار کنه و خبری از فی-لتر کردن انواع و اقسام اپ ها نیست.امروز بهش گفتم چند تا وی پی ان خوب دانلود کن و بعد از گفتن این حرف تازه باور کردم که کشورهای جنگ زده و عقب مانده هم از ما آزادی بیشتری دارن.
-
شکوفه
سهشنبه 26 مهر 1401 18:46
درختای خونه پدری شکوفه دادن اونم این موقع سال!!!! انگار اونها هم فهمیدن بهار نزدیکه اینم عکسش کلا امسال همه چی بهم ریخته اما برای درختان این شکوفه دادن اون هم توی این زمان چیز جالبی نیست. هر سال این موقع اونجا باید بخاری ها رو روشن میکردن اما امسال خبری از سرما نیست چند تا جوون توی یک محیط بینظیر با منظره مه و چای...
-
درود به شرفتون
دوشنبه 11 مهر 1401 10:36
درود به شرف مردانی که پا به پای زنان برای احقاق حقشون ایستادن کتک خوردن باتوم خوردن اما پا پس نکشیدن. ایستاده باید براتون دست زد امیدوارم روزی به جای عرق شرمندگی اشک شوق رو توی چشماتون ببینیم.
-
هشتک
چهارشنبه 30 شهریور 1401 08:50
چه صحنه هایی که دیشب ندیدیم.....
-
گمشده من
یکشنبه 27 شهریور 1401 14:00
گمشده بودی رفته بودی پیش پلیس درحالیکه اصلا بلد نبودی فامیلیت رو بگی اما پیجر بابا رو صدا زد وقتی رفتیم تو رو دیدیم گریه کرده بودی و چشمات قرمز بود.بغلت کردم.برای اینکه اون حس ترس رو ازت دور کنم محکم در آغوشت گرفتم و بوسه بارانت کردم.نمیدونم چی شد که بیدار شدم .کم بود خیلی کم .جبران دلتنگی های این ۷ سال نبود
-
جابجایی ۲
سهشنبه 22 شهریور 1401 12:07
درست ۸ روزه که جابجا شدیم ولی به اندازه ۸ تیکه هم وسایل رو مرتب نکردیم. چون خونه نوساز طبیعتا خیلی از وسایل هنوز نصب نشدن از جمله سرمایش که فروشنده محترم فرمودن به امسال نمیرسه و ما روزگار رو با پنکه سر میکنیم و هل هل میزنیم. از همسایه های قبلی خداحافظی کردیم و کلی ابراز ناراحتی کردن از رفتنمون.حالا دلیلش خوب بودنمون...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 مرداد 1401 13:27
نمیخوام غر بزنم که ای این مملکت فلان و بهمانه اما اگر در راستای سرقت گوشیم که یکسال و نیم پیش بود و من کلا فراموشش کرده بودم پیامکی بیاد با این مضمون "متهم پرونده شما در تاریخ ۱۴۰۱/۰۵/۲۹ دستگیر و به سرقت اموال شما(گوشی موبایل) اعتراف کرده لطفا به فلان آگاهی مراجعه کنید " چه میکردید؟ صبح با ته مانده ای از...
-
سورپرایز تولدانه
چهارشنبه 26 مرداد 1401 23:09
فردا تولد همسر جان هست و خوب مثل اکثر اوقات ماموریت هستن و رفتن خرمشهر تصمیم داشتم امسال سورپرایزش کنم البته که دو دل بودم حالا میگم چرا توی اینترنت ادرس وشماره گل فروشی و شیرینی فروشی رو پیدا کردم و میخواستم سفارش بدم که فردا بعدازظهر با پیک ببرین جلوی مهمانسرا ،بماند که نمیدونستم دقیقا کجاست و فقط اسمی ازش شنیده...
-
باورکردنی نبود
دوشنبه 24 مرداد 1401 10:25
با تمام دلهرها و استرس ها به لطف خدا و دعای دوستان با نهایت راحتی و زودتر از موعد چک پاس شد. شاید این نوع معامله ها برای یکسری افراد روتین باشه و بی استرس اما برای ما مردم عادی که به قول قدیمی ها دوست داریم سرمون رو راحت روی بالشت بزاریم پرتنش هست.این شد که تصمیم گرفتیم حالا حالاهادیگه به فکر عوض کردن خونه نباشیم....
-
ادامه نگرانی ها
جمعه 7 مرداد 1401 20:11
انگار این تشویش و نگرانی تمومی نداره خونمون فروش رفت خداروشکر اما با شرایط خاص مشتری اول پسند کرده بود و قرار بود نشست بزاریم که مشتری دوم آشنا دراومد و حسابی خوشش اومد و سریع بیعانه داد که برای من نگه دارید اما اصلا شرایطش به ما نمیخوره و پول نقدی هم نداره.قراره خونه بفروشه ماشین بفروشه و یک سری کارهای دیگه تا به...
-
نگرانی و تشویش
سهشنبه 4 مرداد 1401 15:19
یادمه دو سال پیش که درگیر خرید خونه بودیم وقتی تمام اضطراب ها و کش و قوس هاش تموم شد با خودم عهد کردم که دیگه دنبال عوض کردن خونه نباشم و چه زود عهد شکستم خونه جدید رو قولنامه کردیم در واقع بیشتر محلمون رو عوض کردیم نه اینکه فکر کنید اون بالاها رفتیم نه فقط به محل کارمون نزدیکتر شدیم. اما هنوز خونه خودمون فروش نرفته...